وبلاگی برای کشتی اصفهان

اولین پایگاه اینترنتی مستقل کشتی اصفهان

صفحه نخست | پست الکترونیک | عناوین مطالب | فیلمهای کشتی | آموزش فنون کشتی مقاله ها | مصاحبه ها 

بهنام احسان پور ستاره جام جهانی کشتی آمریکا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 16:11  توسط محسن  | 

ترکیب تیم آمریکا در جام جهانی کشتی 2015 آمریکا

 

57 کیلوگرم: آنتونی راموس (عضو تیم آمریکا در جهانی 2014) - آندره هوچتراسر

61 کیلوگرم: کلمن اسکات (برنز المپیک 2012)- مت مک دونوگ

65 کیلوگرم: برنت مت کالف (عضو تیم آمریکا در جهانی 2014)- آرون پیکو (نایب قهرمان جوانان جهان 2014)

70 کیلوگرم: نیکولاس مارابل(عضو تیم آمریکا در جهانی 2014) - جیمس گرین

74 کیلوگرم: جردن باروز (قهرمان جهان و المپیک) - موزا فی

86 کیلوگرم: ادوارد راث (عضو تیم آمریکا در جهانی 2014) – کلیتون فاستر

97 کیلوگرم: جیک وارنر (قهرمان المپیک 2012)- داستین کیلگور

125 کیلوگرم: ترول دلاگنف (برنز جهانی 2014) - زاک ری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 1:8  توسط محسن  | 

شهید هادی ثنایی مقدم

 

زنی با دیدن تصاویر شهدا،به یک عکس خیره می شود و ناگهان فریاد می زند که این «هادی» من است. من با دستان خودم این کلاه را برایش بافتم.

سالهاست عکسی از یک شهید را در صفحات مختلف اینترنتی، وبلاگ‌ها، سایت‌ها و حتی بر دیوارهای شهرها می‌بینیم. عکس شهیدی که با لباس بارانی آبی خود و کلاهی که به گفته مادرش او برای فرزندش بافته است، از مظلومیت شهدایمان در دل صحراهای جنوب سخن می‌گوید
 
به گزارش ایسنا، هادی ثنایی‌مقدم یازدهم تیرماه 1351 در شهرستان لنگرود بدنیا آمد. این نوجوان بسیجی روز 23 دی‌ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی «شلمچه» به شهادت رسید اما پیکرش هیچگاه بازنگشت. همرزمان او از نحوه شهادتش بر اثر اصابت مستقیم تیر می‌گویند یادآور می‌شوند که هادی به همراه تعداد زیادی از شهدا به کنار جاده انتقال داده شد. پارچه سفید به همراه چوبی در کنار او قرار داده شد تا آمبولانس‌ها راحت او را پیدا کنند و به عقب برگردانند. آنها از آن محل دور شدند، آمبولانس‌ها تعدادی از شهدا را به سمت پشت خط آورد ولی خبری از پیکر هادی نبود.
 
تا به امروز کسی نفهمیده است بر سر پیکر شهید هادی ثنایی‌مقدم چه آمده است؟. عده‌ای می‌گویند احتمال دارد گلوله خمپاره‌ای به کنار پیکرش خورده و او را در زیر خاک پنهان کرده و همین امر باعث شده است که آمبولانس‌ها او را پیدا نکنند.
 
سال‌ها از این ماجرا گذشت و از هادی تنها یک مزار خالی باقی ماند. در یکی از روزها مادر شهید به زیارت مزار فرزندش به گلزار شهدا می‌رود و پس از دعا و فاتحه از جای خود بلند می‌شود. ظاهرا در گلزار شهدا، نمایشگاه عکسی از شهدای کشورمان برپا بوده است. مادر شهید ثنایی‌مقدم به تصاویر شهدا نگاه می‌کند و به یک عکس خیره می‌شود و ناگهان فریاد می‌زند این هادی منه.... این هادی منه... .
 
خانواده‌های شهدای حاضر در گلزار شهدا دور او جمع می‌شوند. کسی نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده است. مادر شهید به سمت مسئول نمایشگاه می‌رود و می‌گوید این عکس را از کجا آورده‌اید؟، چه کسی این عکس را گرفته است؟ آنها نمی‌دانستند صاحب این عکس و عکاس آن کیست. اما مادر شهید می‌گوید: این هادی منه... من با دستان خودم این کلاه را برای او بافتم. این هادی منه...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 1:0  توسط محسن  | 

راه اندازی پیج شهدا

 

هر چند همچو گل همه بر باد رفته اند

هرگز گمان مدار که از یاد رفته اند

اینان نه آن گل اند که گویی در این بهار

از یاد رفته اند چو بر باد رفته اند

 

 با سلام خدمت دوستان

راه اندازی پیج شهدا در  "  وبلاگی برای کشتی اصفهان "

در سایه التفاتات حضرت زهرا (س) از فروردین امسال (سال 1394) که برای من سال حضرت زهرا (س) است و به اعتقادم هر نامگذاری دیگری بی محتوا است این پیج شروع بکار خواهد کرد ... انشاالله.

در آن تصاویر و مطالب مربوط به شهدا نوشته می شود و وبلاگ کشتی اصفهان مزین و معطر به یاد شهدا خواهد شد.

بنده (نویسنده) - امید این را دارم که از این رهگذر خانم فاطمه زهرا (س) گوشه جشمی به ما کنند. دستم خالی است و چیزی برای فردای خود ندارم ... تنها امیدم به خانه ای است که درب آنرا آتش زده اند

تعهد من نسبت به شهدا است و مدیون آنها هستم ... سعی خواهم کرد اگر عمری بود و نفسی ماند هر ماه در بین نوشته ها مطلبی هم از شهدا باشد .

مخسن شیرانی - فروردین 1394 - سال حضرت زهرا (س)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 0:45  توسط محسن  | 

با امامعلی حبیبی از خاطرات تختی تا محمدرضا پهلوی

بنا چرا خانه نشین شد؟

کروش را چرا فراری می دهند؟

 تاریخ مصاحبه :  سه شنبه 11 فروردین 1394

زاوش محمدی: نامش امامعلی است. موهای سفید و قامتی که پیری کمی خمیده اش کرده. سیمای امروز او کمتر کسی را به این باور می رساند که روزگاری بزرگان کشتی دنیا از این ببر مازندران وحشت داشتند. او که در چشم به هم زدنی می توانست پشت هر حریفی را به خاک بمالد. مردی که آن روزها مد نبود وگرنه باید حتما چغر بد بدن صدایش می کردند. پیرمرد سالهاست که همه دنیایش شده باغ بزرگ کرکباتی که در جاده قائمشهر به بابل دارد. از صبح تا شب زندگی اش را با پرتغال ها و نارنج هایش می گذراند . دنیایش همین درخت ها هستند و کشتی حسرتش.

امامعلی حبیبی ، نام او را یا با قهرمانی هایش به یاد دارند یا از زمانی می گویند که به مجلس رفته است. او البته سودای هنرپیشگی در سر داشته که با نهیب جهان پهلوان تختی روبرو شده و از این کار منصرف شده است. حبیبی بعد از درگذشت تختی به مجلس ملی رفته و نماینده مردم بابل بوده است ، شاید او اولین سیاستمدار رسمی ورزشکار ایران است. او در این گفت و گو با خبرآنلاین ؛ از آن روزها گفته . صریح و بدون سانسور.

امامعلی حبیبی چطور وارد کشتی شد؟

من در 5 خرداد سال ۱۳۱۰ در روستای درزی کلای بابل به دنیا آمدم.

پس بعدا قائمشهری شدید!

به آنجا هم می رسیم ، عجله نکن!

از دوران کودکی و شروع کشتی می گفتید؟

آن زمان مدرسه نبود ، مکتب داشتیم.  مرا هم در 5 سالگی به مکتب فرستادند. در مکتب هم که حتما شنیدی ، آموزش قرآن می دادند و زبان عربی و فارسی. چیزهایی که برای سواد اولیه لازم بود. یک ملا داشتیم که همه بچه های منطقه می رفتیم پیش او. 9ساله بودم که پدرم را از دست دادم و سرپرستی ام برعهده برادر بزرگم و مادرم بود.در مکتب به ما قرآن و زبان عربی آموزش می دادند.ولی من غیر از قرآن و خواندن و نوشتن ، کشتی هم از همین مکتب یاد گرفتم ، تازه از یک خانم کشتی را یاد گرفتم.

از یک خانم؟

بله از یک خانم ، ملای ما اسمش بود ملاباجی ، او یک خانم تنومند بود که هم قران و عربی و خواندن و نوشتن یادمان می داد ، هم کشتی بلد بود و یاد ما بچه ها می داد.

یعنی مشکلی وجود نداشت؟

چه مشکلی ؟ ما چند تا بچه 5 ، 6 ساله بودیم و ملاباجی خدابیامرز یک خانم جا افتاده. او در ساعت های بیکاری و اواخر روزبه ما کشتی آموزش می داد.

مگر خانم ها کشتی می گرفتند؟

کشتی آن زمان هم به شکل امروزی نبود.لوچو بود.ملا باجی زنی تنومند و خود ساخته بود.او علاقه زیادی به کشتی لوچو داشت.نه اینکه فکر کنی حرفه ای کشتی را آنجا یاد گرفتیم. او فقط  چند فن کشتی را به ما آموزش داد.این قدری که به کشتی علاقمند شویم و بیفتیم دنبالش. من از ملا باجی فن های سر زیر بغل،فن کمر و زیر دو خم را یاد گرفتم.

پس این شد شروع آشنایی تان با کشتی. از چه زمانی شدید یک قهرمان حرفه ای ؟

بعدش دیگر رفتیم پی کارمان. بچگی و بازی. تا اینکه رفتم خدمت. برای سربازی به صورت داوطلبانه به لشکر گرگان رفتم تا اجباری ام را بگذرانم. در پادگان شدم کشتی گیر. آنجا دیدم مسابقاتی در استان برگزار شد و آنجا پادگان مان کشتی گیر می خواست. من هم چون فنون کمی از دوران کودکی و مکتب آموزش دیده بودم وارد مسابقات شدم.این اولین دوره مسابقات قهرمانی استان بود که با حضور کلیه کشتی گیران در ساری برگزارمی شد. من که می بایست در وزن چهارم کشتی می گرفتم را سنگین کردند تا در وزن پنجم کشتی بگیرم تا ترکیب تیم تکمیل شود.

یعنی چی؟ متوجه نشدم؟

 مربی ام گفت تو باید در وزن پنجم کشتی بگیری . برای همین وزنم کم بود و باید سنگین می شدم. آنها هم سنگینم کردند.

چطوری؟

من را با کت و شلوار بردند روی باسکول و توی جیب ام سنگ گذاشتن تا وزنم بالاتر برود تا بتوانم کشتی گیر وزن پنجم باشم. مسابقات شروع شد و من همه را بردم و شدم قهرمان استان. نمی دانی چه شوری به پا شد و چه عزت و احترامی پیدا کردم. با افتخار و قهرمانانه برگشتیم به گرگان.برای این موفقیت فرمانده پادگان مان به من ۱۲ روز مرخصی تشویقی داد. وقتی به قائمشهر آمدم مردم به من خیلی احترام می گذاشتند و این باعث شد که کشتی را ادامه بدهم . همه فهمیده بودند که من دیگر شده ام قهرمان استان مان.بعد از چند وقت خدمت سربازی تمام شد و من به قائمشهر آمدم. در محل نساجی فعلی یک سالن بود که می رفتم در آنجا تمرین می کردم، یک روز در حال تمرین کردن بودیم که استاد حبیب اله بلور و عبداله مجتبویی به سالن آمدند جهت کشف استعدادبرای تیم ملی. استاد بلور مربی تیم ملی بود و مجتبویی قهرمان جهان. وقتی وارد سالن شدند بعد از چند دقیقه مرحوم بلور به مجتبویی گفت لخت شود و اشاره کرد به من که با او کشتی بگیر. وقتی کشتی شروع شد من ظرف یک دقیقه با یک سرزیر بغل که همان فن ملاباجی بود او را ضربه فنی کردم. این شروع کشتی ملی من شد. از همان جا توانستم در دل مرحوم بلور جا بگیرم. دیگر همه شهر هم اسم مرا می شناختند و شدم ورزشکار ملی شهر. چند وقت بعد هم کارمند شهرداری قائمشهر!

حالا چرا شهرداری؟

در آن سالها تیم فولاد تهران برای یکسری مسابقه دوستانه آمد استان مازندران .تقریبا غیر از زنده یاد تختی مابقی بزرگان کشتی تهران حضور داشتند. حریف من هم کسی بود بنام شیرانی که فقط به توفیق می باخت. درآن روز همه کشتی گیران مازندران باختند. تنها کسی که از مازندران برنده شده بود من بودم. در همین حین که برنده شدم و داور داشت دست من را بالا می برد. یکی از تماشاچیان فریاد زد، زنده باد قهرمان بی کار. درهمان لحظه شهردار قائمشهر هم در سالن حضور داشت . من را صدا زد و گفت شما از فردا کارمند شهرداری هستی و در بدو امر در آتش نشانی مرا استخدام کردند  و بعد از دو ماه به عنوان بازرس شهرداری شدم. دیگر اسمی برای خودم دست و پا  کردم تا جائی که در قائمشهر نمی گذاشتند من تمرین کنم .چون همه را می بردم. باید می رفتم شهر دیگری که بتوانم تمرین کنم. من مایوس نشدم هر روز با دوچرخه از قائمشهر به ساری می رفتم و در آنجا تمرین می کردم. آن وقت ها دیگر ملی پوش شده بودم و رفتم به سمت حضور در المپیک و اولین مدال طلای کشتی ایران از این بازی ها

مدال طلای المپیک ملبورن دیگر؟

دقیقا . سال ۱۳۳۵ بود. من هم دعوت شدم به اردوی تیم ملی برایانتخابی بازی های ملبورن.یادم هست که  نه مربی داشتم و نه سرپرست که مرا همراهی کند. خودم تک و تنها رفتم تهران. در آنجا برای من ۱۷ کشتی گذاشتند که من همه را یکی پس از دیگری بردم حتی مرحوم جهانبخت توفیق را که در آن زمان قهرمان جهان بود. ولی قبول نکردند و گفتند باید شما دو نفر یک بار دیگر باید جلو مقامات کشوری کشتی بگیرید. هدفشان این بود که مرا انتخاب نکنند. خلاصه برای من و توفیق در سالن حیدرنیا فعلی که قبلاً نامش ثریا بود کشتی مجدد گذاشتند.

 

از این کشتی بود که لقب ببر مازندران را گرفتید؟

یادم هست داور وسط مان آقای سعدیان بود. سالن مملو از جمعیت بود و همه بچه تهران بودند. مرحوم توفیق قهرمان دنیا بود و محبوب جمعبت. من هم یک جوان گمنام. چند تایی تماشاگر هم از شهرهای قائمشهر، ساری، بابل و آمل آمده بودند که رو حساب همزبانی ،مرا تشویق می کردند. وقتی داور سوت شروع مسابقه را زد ظرف مدت یک دقیقه و ده ثانیه توفیق را ضربه فنی کردم. سعدیان داور وسط گفت ولش کن. من گفتم تا دیگر داوران نیایند من گردنش را ول نمی کنم چون ممکن است شما دوباره پشیمان شوید و بخواهید کشتی مجدد بگذارید. در همان لحظه در بین جمعیت یک نفر مازندرانی با صدای بلند فریاد زد، زنده باد ببر مازندران و از آنجا این لقب به من داده شد. کشتی را که بردم تازه همه اسم امامعلی حبیبی برای شان شناخته شد. من انتخابی را بردم و شدم یار ثابت تیم ملی برای المپیک. من کشتی گیر وزن چهارم بودم و باید به المپیک ملبورن می رفتم. در آنجا استاد بلور که انصافاً خیلی به من لطف داشت گفت تو باید مدال طلا بگیری. من هم به او قول دادم که قهرمان می شوم.

تا قبل از آن مدال طلا نداشتیم؟

هنوز نه. در مسابقات المپیک وقتی قرعه کشی شروع شد اولین کشتی من با نفر اول دنیا یعنی اندریک سوئدی بود. باور کنید برایم اصلاً مهم نبود حریفم کیست. وقتی وسط تشک رفتم ظرف مدت چهار دقیقه او را ضربه فنی کردم بعد از برد اندریک سوئدی دیگر حریفان را یکی پس از دیگری بردم تا به فینال رسیدم در روز فینال به علت وزن کم کردن زیاد کبدم از کار افتاد و ۴۰ درجه تب داشتم دکتر زاهدی پزشک تیم گفت اگر من روی تشک بروم زنده برنمی گردم. حریف من قهرمان دوره گذشته المپیک به نام پسیدیوف از شوروی سابق بود.

شاید باورتان نشود ولی خدا را گواه می گیرم انگار تب بدنم قطع شد به دکتر زاهدی گفتم من کشتی می گیرم و در همین موقع هم نوبت کشتی گرفتن من بود. وقتی روی تشک کشتی رفتم و داور سوت بازی را به صدا درآورد یک دقیقه و چهل ثانیه طول نکشید که من پسبدیوف را ضربه فنی کردم. همین قدر یادم هست که رفتم سمت مربیانم رفتم م ما اولین طلای تاریخ المپیک ایران را گرفته بودیم و انجا شور و حالی بود.با همان حال مریضم رفتم روی سکو و بعدش بیهوش شدم. این قدر حالم بد بود که بعد از قهرمانی به مدت چهل روز در بیمارستان ملبورن استرالیا بستری بودم . آنها نگذاشتند به ایران برگردم تا حالم خوب شود.  بعد از بهبودی کامل به ایران آمدم . در همین مسابقات ملبورن بود که خدابیامرز تختی هم بعد از من توانست مدال طلا بگیرد و جشنی در کشور راه افتاد. ایران برای اولین بار دو مدال طلای المپیک گرفت. خود من بعد از  مدال المپیک ملبورن چهار مدال دیگر از مسابقات جهانی ۱۹۵۹تهران ،۱۹۶۱یوکوهاما ژاپن،۱۹۶۲ تولیدو آمریکا ویک مدال طلا هم در مسابقات قهرمانی المپیک آسیایی گرفتم و بعد کشتی را کنار گذاشتم.

از همان ملبورن این رقابت پنهان بین شما و تختی شروع شد؟

رقابتی نداشتیم. اتفاقا خیلی هم دوست بدویم. مثل دو برادر.

ولی در تاریخ طور دیگری این رابطه نوشته شده . این که خیلی رابطه تان گرم نبوده.

من زنده هستم و دارم واقعیت را می گویم.تختی نزدیکترین دوست من بود.من و تختی 12 سال با هم زندگی کردیم.من با تختی هم کشتی گرفتم و در 2 دقیقه 40 ثانیه ضربه کردم.در سالن کشتی دارالفنون.شاهد کشتی ما هم عباس زندی بود.پهلوان زندی را همه می شناسند. او قهرمانان کشتی ایران بود.

حبیبی صورت زخمی غلامرضا تختی را می بوسد.

واقعا رابطه تان خیلی گرم بود؟

چرا این طور نباشد؟ تختی مرد بود.من هیچوقت در 12 سالی که با تختی زندگی کردم هیچ رفتار ناشایست از او ندیدم. برای همین رفتارش هم مردم دوستش داشتند.

ولی می گفتند شما خیلی به مسئولان ورزش وقت نزدیک بودید اما تختی نه .

این حرف ها واقعیت ندارد. بگذار که بگویند. تختی همیشه به عنوان یک بزرگتربرای ما محترم بود و رابطه برادرانه داشتیم. خدابیامرزدش.

چند سال بعد از فوت تختی ، شما رسما اولین ورزشکاری بودید که وارد سیاست شدید و رفتید مجلس . این چطور اتفاق افتاد؟

بعد از پنج مدال طلایی که به دست آوردم از دنیای کشتی خداحافظی کردم.خیلی از مسئولین از من می خواستند تا دوباره کشتی بگیرم اما قبول نکردم.این خبر به گوش محمدرضا شاه پهلوی رسید.او مرا خواست.من به دربار رفتم . او اصرار داشت که کشتی بگیرم اما من گفتم به حق 5 تن آل عبا،5مدال طلا گرفتم و دیگر توانم تمام شده .حالا اگر بشود می خواهم در جایی دیگر به کشورم خدمت کنم. حقیقت امر این است که من اصلاً اهل سیاست نبودم و یا سیاست مدار نیستم. یک روز نمایندگان انجمن شهر بابل آمدن تهران منزل ما و گفتن شما باید نماینده ما در مجلس باشی. حقیقتش را بخواهید مرتبه اول فکر کردم دارند با من شوخی می کنند ولی متوجه شدم که نه آنها خیلی جدی دارند حرف می زنند. به آنها گفتم من اصلاً از سیاست چیزی نمی دانم ولی آنها اصرار کردند و من در انتخابات آن دوره شرکت کردم. در آن رای گیری ۳۵ هزار رای آوردم که خیلی هم بود. علتش این بود که مردم بخاطر ورزش به من رای دادند. خوب من هم در زمانی که در مجلس بودم سعی کردم برای ورزش هم مفید باشم. در آن سال ها ایران میزبان بازی های آسیایی تهران بود و همین استادیوم آزادی فعلی در زمان ما بودجه اش تصویب شد. یا مخابرات استان در زمان من مرکزیتش به بابل آمد. کلیه خیابانهای بابل در آن زمان آسفالت شد. لوله کشی آب شرب شهر بابل برای دوره ماست. پل حبیبی و جاده بابل به درزی کلا هم در زمان من درست شد.

 به سیاست رفتید و از کشتی فاصله گرفتید. بعد هم که به کلی فراموش شدید.

دلیلش ورودم به سیاست نبود. ما بچه شهرستانی بودیم و تهرانی ها به ما حسادت می کردند. استاد من حبیب الله بلور بود.از دیگر شاگردان آقای بلور حسین فعلی بود.در این سال ها اسمی از حسین فعلی هم نمی آورند.من اگر تهرانی بودم الان جایگاهم چیزی که الان هست نبود.چون مازندرانی هستم و باند باز نیستم، نمی توانستند ببینند که جوانی از مازندران همه کشتی گیر های ایران را ضربه فنی کند. سال ها مرا خانه نشین کردند که در کشتی نباشم. این همه حرف و حدیث راه انداختند و سال ها گذشت. همان موقع مرحوم توفیق جهانبخت که بهترین کشتی گیر ایران در آن زمان بود را در مقابل مربی اش آقای ابوالملوکی و پادشاه مصر در 1 دقیقه و 10 ثانیه ضربه فنی کردم. این ها را نمی توانستند هضم کنند. هر سال وزیر ورزش روسیه و ترکیه برای دیدار با من به منزل من می آیند.چند روزی مهمان من هستند و از من دعوت می کنند تا به کشورشان بروم و تا مردم این کشور کسی که همه قهرمانانشان را شکست داده را ببینند.

مردم روسیه بسیار به من علاقه مند هستند.اما ببینید مسئولین ما برای من و امثال من چه کرده اند؟ اصلا من بد ، برای موحد چه کار کردند؟ بزرگتر از موحد در تاریخ کشتی مان داریم؟ او که به مجلس نرفته. به نظر شما کسی موحد را در خیابان ببیند می شناسد؟من را چطور؟در این سال ها هیچ گاه ما را در برنامه ای،مراسمی بزرگداشتی دعوت نکردند.

خودتان چرا گوشه گرفتید و نخواستید که باشید؟

من که نمی توانستم به زور بگویم مرا بازی بدهید.چند وقت پیش شخصی با من تماس گرفت و گفتند آقای وزیر مشتاق دیدار با شما هستند.چرا با آقای وزیر دیدار نمی کنید؟به آن آقا گفتم به آقای وزیر بگویید اگر مشتاق دیدار با من هستند باید بیایند و مرا در خانه ام ملاقات کند.من امامعلی حبیبی هستم.وزیر باید بیاید نه اینکه من بروم پیش وزیر.رئیس جمهور تاجیکستان در سفر اخیرش به ایران به منزل من آمد.من هم چند ماه قبل به دعوت ایشان به تاجیکستان رفتم.شما وزیر هستید و باید جویای حال قهرمانان باشید.

شما فکر می کنید چرا محمد بنا رفت؟چون باندباز نبود.مسئولین ما فقط به فکر منافع خودشان هستند.دنبال این هستند تا از شرایط موجود به نفع خود عمل کنند.چرا این سال های هیچوقت به سراغ من نیامده اند؟چون من برای آنها تبلیغ نمی کنم.من هرچیزی که دارم از این مردم دارم.این مردم بزرگترین سرمایه های من هستند.به نظر شما چرا با کروش رابطه خوبی ندارند؟چون او هم حرفه ای است و به کسی باج نمی دهد.

مازندران مهد کشتی ایران است،چرا در این سال ها در باشگاه های کشتی مشغول به آموزش نشدید؟

شما به هر محله همین شهر قائمشهر که بروید یک سالن کشتی می بینید.من بزرگترین آرزویم کار کردن با کشتی گیرها و آموزش به آنهاست.اما هیچگاه دوست نداشتم خودم بروم و این کار را انجام بدم.چون دوست ندارم مردم فکر کنند من بخاطر پول دارم این کار را انجام می دهم.مسئولین باید از من بخواهند تا وارد عمل شوم.وقتی چنین چیزی نمی خواهند بیایم خودم را کوچک کنم؟ چرا مازندران یک سالن بزرگ برای کشتی ندارد؟من و بعضی از دوستان خیر در حال جمع آوری پول هستیم تا بتوانیم یک سالن کشتی 12 هزار نفری بسازیم.امیدوارم خدا آنقدر به من عمر دهد تا این کار را انجام دهم.این مردم بیشتر از این ها لیاقت دارند.

هر سال برای دیدار با فرزندانتان به امریکا سفر می کنید،تا حالا از شما برای مربی گری و آموزش فنون کشتی دعوت  شده؟

خیلی زیاد، ولی من هرگز حاضر نشدم آموخته های خودم را در اختیار بیگانگان بگذارم . به آنها یاد بدهم که این فنون را در مقابل هم وطنانم اجرا کنند؟ هر چند بعضی ها نخواستند که من در ایران مربیگری کنم و اجازه بها دادن به امثال من شاید برای بعضی خوشایند نبود. ولی من عاشق این آب و خاک هستم . یک وجب خاک این مملکت را با دنیایی عوض نمی کنم. ضمن اینکه من از خداوند به عشق پنج تن ال ابا ۵ مدال المپیک و جهان خواستم و آن را کسب کردم و  ۵ فرزند دارم ۳ پسر و ۲ دختر که همگی مدارج علمی تا مقطع دکتری را طی کردند . این برای من بالاترین سعادت است. ضمن اینکه سال گذشته وزیر ورزش روسیه  به همراه یوری شاهمرادف به اینجا آمدند و از من دعوت کردند که به روسیه بروم . قرار است در جام دیمتری کرکین به عنوان مهمان ویژه شرکت کنم.

در حقیقت وزیر ورزش روسیه می گفت مردم روسیه شما را دعوت کردند و می خواهند قهرمانی را ببینند که قهرمان های کشورشان نتوانسته اند در مقابل او پیروز میدان باشند.ولی وزیر ورزش ما هیچ وقت سراغی از حبیبی ها نگرفته است.او باید به دنبال من بیاید تا به کشورم خدمت کنم.فن هایی را من اختراع کردم که الان روس ها در آن مهارت دارند.چرا نباید این فنون را کشتی گیر های ایرانی اجرا کنند؟

******************** پایان ********************

سلامتی و طول عمر با عزت پهلوان حبیبی آخرین یادگار "جهان پهلوان تختی " صلوات - پهلوانی که باعث روسفیدی همه کشتی گیران ایران عزیز است.

وبلاگی برای کشتی اصفهان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 0:22  توسط محسن  | 

تیم ملی در راه جام جهانی کشتی آزاد

 

جام جهانی کشتی آزاد 22 و 23 فروردین در لس آنجلس برگزار می شود. ایران با ترکیب زیر، در گروه دوم با آذربایجان، ترکیه و بلاروس همگروه است.


57 کیلو: حسن رحیمی – یونس سرمستی
61 کیلو: ایمان صادقی – بهنام احسان پور
65 کیلو: سیداحمد محمدی
70 کیلو: حسن یزدانی
74 کیلو: مرتضی رضایی قلعه – پیمان یاراحمدی
86 کیلو: میثم جوکار – علی رضا کریمی
97 کیلو: رضا یزدانی – محمدحسین محمدیان
125 کیلو: کمیل قاسمی – پرویز هادی
سرمربی : رسول خادم
مربیان: محمد طلایی – رضا لایق – علی اکبر دودانگه – امیر توکلیان – حسین کریمی
مدیر فنی تیم های ملی: علی رضا رضایی
مسئول تغذیه: رامین امیر ساسان
داور : عین الله محمدی
سرپرست: علی بیات

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:37  توسط محسن  | 

فیلم کشتی حسین قروغی

 

زنده یاد حسین فروغی اصفهانی

فرنگی کار نامدار اصفهان

چند شب پیش دنبال مطلبی برای زنده یاد" حسین فروغی " فرنگی کار ارزنده اصفهان و عضو تیم ملی جوانان بودم که از لابلای صفحات اینترنتی توانستم یکی از فیلمهای مسابقه او که اگر اشتباه نکرده باشم مربوط به قهرمان کشوری جوانان آن سالها بوده را پیدا کنم.

Hossein Foroughi Esfahani from Isfahan Iran. Greco Roman Wrestling

نمایی از فیلم مسابقه شادروان حسین فروغی اصفهانی

این فیلم کوتاه بسیار بسیار زیبا است . اجرای فنون ناب و زیبای کشتی فرنگی نظیر کنده فرنگی - سالتو بار انداز و بار انداز های زیبایی که توسط زنده یاد حسین فروغی اجرا می شود تحسین هر بیننده ای را بر می انگیزد - مخصوصا بار اندازهای متفاوتی که حسین فروغی اجرا می کند کاملا بی نقص است و می تواند به نوعی جنبه آموزشی داشته باشد.

(دوستان اگر مطلب و یا عکسهای از زنده یاد حسین فروغی دارید خوشحال می شوم به دستم برسانید ! با ذکر نام شما آنرا درج خواهم کرد ...)

این هم لینک فیلم کشتی زنده یاد حسین فروغی در شبکه YOU TUBE :

 Hossein Foroughi Esfahani from Isfahan Iran. Greco Roman Wrestling

متاسفانه شادروان فروغی در جوانی فوت کردند و حتی مرگ او در اردوی تیم ملی ایران اتفاق می افتد این قضیه به 15 الی 20 سال پیش بر می گردد. در مورد مرگ وی  استاد  ' علی خدایی ' اینطور اطلاعات دادند:

زنده یاد فروغی به همراه تیم ملی جوانان ایران رهسپار کشور ارمنستان که گویا میزبان مسابقات قهرمانی جوانان بوده است می شود و در جریان تمرینات اردو حالش متشنج می شود ... او را به بیمارستان می برند و پزشکان از او آزمایش می گیرند و بیماری او را نوعی سزطان خون پیشرفته تشخیص می دهند. که تا آن زمان فروغی هم از وجود آن بی اطلاع بوده است .حال عمومی او به سرعت رو به وخامت می نهد و تلاش پزشکان ثمری نمی دهد وسرانجام حسین فروغی فوت می کند ...

جسد زنده یاد حسین فروغی پس از چندی با یک هواپیما به ایران منتقل و در زادگاهش اصفهان به خاک سپرده شد .

روحش شاد و یادش گرامی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:15  توسط محسن  | 

حاج مراد شیرانی

 

همه ما پهلوان حاج " مرادعلی شیرانی " را می شناسیم

کشتی گیر دوست داشتنی کشتی اصفهان که در میدان هایی نظیر المپیک و مسابقات جهانی بزرگی کرد و توانست نام کشتی اصفهان را بر سر زبانها بیندازد.

بزرگترین مدال او مقام جانباری در جبهه جنگ تحمیلی بود که برای حفظ شرافت و دفاع از مام وطن مجروح شد.

استاد هاشم قنبری در مورد آقا مراد شیرانی تعریف می کردند که  :

" زمانی که مراد روی تشک مسابقه می داد اینقدر امتیاز کسب می کرد که شماره انداز گوشه تشک پر می شد و دیگه جای برای شماره جدید نداشت  "

آقا مراد در شبکه اجتماعی حضور دارند و موفق شدم با ایشان ارتباطی داشته باشم ... زحمت کشیدند و نوشته ای برایم فرستادند و در آن به مورد خوبی اشاره کرده بودند که برای برون رفت کشتی اصفهان از چالش می تواند مفید باشد:

سلام اقا محسن.صفحه شما رو دیدم.تلاشهای شما رو ارج مینهم.متاسفانه فرصت چندانی رو در فضای مجازی نمیگذرانم.لذا از اونجاییکه بزرگوار هستید اونچه که درست و صحیح میدونید در صفحه خودتون منعکس کنید.تحلیل ها رو بدون در نظر گرفتن پیشداوریهای شخصی منتشر کنید و سعی کنید آسیب شناسی کنید که چرا استان اصفهان مثلا در کشتی مثل سایر رشته ها درخشان نبوده.انشا الله که موفق باشید.

 

لینک صفحه شخصی آقا مراد شیرانی :

https://www.facebook.com/morad.shirani?fref=tl_fr_box

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 2:44  توسط محسن  | 

نوروز امسال

" بسم الله الرحمن الرحیم "

 " عید امسال پر از بوی گل یاس شده است
و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است
همه ی دشت گواهند که با بوی بهار
عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است
چینش سفره امسال تفاوت دارد
سین هر سفره ، سلامی است که بر یاس شده است "

دوستان و همراهان عزیز ... سلام!

هر سال به بهانه آمدن عید نوروز پیام تبریک و شادباش خدمت دوستان عرض می نمودیم اما امسال با توجه با متقارن شدن ایام سوگواری خانم بی بی فاطمه زهرا (س) و به احترام حرمت این بانوی سیلی خورده رنگ و بوی نوروز ما فاطمی است.

از دوستان خواهش و تقاضا داریم حرمت این ایام را بدارند و مواظب باشند که مولا مهدی (عج) اکنون سوگوار شهادت مادر خویش هستند - مبادا به بهانه شادی نوروز حرمتی شکسته شود.

از این فرصت استفاده می کنم و عرض ارادت می کنم خدمت دوستان و همراهان و خوانندگان وبلاگ و امیدوارم هر جا هستید موفق و موید باشید.

عرض ادب و سلام دارم خدمت پهلوان " هاشم قنبری " ... استادم و سرمایه بزرگ کشتی اصفهان که مثل کوه در کشتی اصفهان بزرگ و با صلابت ایستاده اند.

عرض ادب و ارادت می کنم خدمت اساتید و پهلوانان و یاد می کنم از نام زیبایشان : آقایان داریوش ذاکری - تقی رجایی - جانباز سرافراز اسلام مرادعلی شیرانی - استاد رسول جزینی - استاد علی خدایی و سعید جامعی - مهندس ایرح حیدری - محسن طاهری - مصطفی نوروزی - ناصر یوسفی - برادر گلم آقا رحمان رییسی - آقا رضا چوپانی و آقای میرزایی - استاد امید شیرانی - برادران زراعتی - استاد فرامرز صالحی -  استاد کیقبادی - استاد قدرت الله الیکی - آقای قاسم افشاری - سیف الله بهرامی - قنبر علی هادیان - قاسم امانی - استاد زارع شریف - محمد باقر شایسته - استاد رازی - استاد شیران - استاد مهدی رییسی - استاد بزرگ و قدیمی اصفهان استاد منصور تبریزی که اکنون ساکن آمریکا هستند و پارسال توفیق دیدارشان را داشتیم   (اگر نام عزیزی سهوا از قلم افتاد امیدوارم به بزرگی ببخشید و برادرانه عفو کنید).

سلام و ارادت دارم به دوستان خوبم استاد رضا سیف اللهی پیشکسوت ارزشمند کشتی اصفهان که صمیمانه با من همکاری می کنند و نویسنده افتخاری این وبلاگ هستند و وبلاگ ما مزین به مطالب ایشان است . همچنین بابک عزیز ... بابک شیرانی که از روزهای اول که کشتی را شزوع کردم با من بود و تا حالا هم با من مانده و با هم مطالب این وبلاگ را تهیه می کنیم.

سلام ویژه و خدا قوت دارم خدمت آقای محمد مجیری رییس محترم هیات کشتی اصفهان و جا دارد از زحمات ایشان در تحهیز و نوسازی چند سالن کشتی اصفهان تشکر و قدردانی کنم -

در این مدت یکسال بر خلاف رییس قبلی که فقط حرف می زدند مصاحبه و گفتگوی چندانی نکردند و عملا کار کردند ... سالن های کشتی اصفهان واقعا در بدترین شرایط موجود بسر می برد و احتیاج به تعمیرات اساسی داشت که به همت ایشان این مهم صورت گرفت که جا دارد از ایشان قدردانی و تشکر شود.

با توجه به فرصت پیش آمده چند نکته را خدمت رییس محترم کشتی اصفهان آقای مجیری عرض می کنم - این نکات میوه و محصول صحبت هایی است که بین من و اهالی کشتی اصفهان بوده  و آنها نگرانی های خود را با من در میان گذاشتند که من بازگو می کنم :

نکته اول : مربیان و اساتید طی صحبت هایی که با من داشته اند اعلام کرده اند تا کنون هیچ حقوق و دستمزدی برای کلاسها و تعلیم کشتی در اصفهان طی این سالها دریافت نکرده اند و امید این را دارند که با رسیدگی و قانون مند شدن کشتی در اصفهان به خواسته مسلم و حق الزحمه خود برسند.

نکته دوم : به نمایندگی از کشتی گیران و دوستانم از کم بودن برگزاری مسابقات و جامهای کشتی در اصفهان ناراضی هستیم و امیدواریم در سایه توجهات آقای مجیری این نقیصه برطرف شود - یک کشتی گیر فقط در میدان مسابقه می تواند خود را تخمین بزند و انگیزه اش هم برای پیشرفت در کشتی قهرمانی است مسلم است اگر میدان و مسابقه ای در کار نباشد دلسرد خواهد شد.

نکته سوم : تجلیل از پیشکسوتان و بها دادن به تلاشها و زحمات آنها:

چند سال قبل یک کار زیبا صورت گرفت عکس تمامی قهرمانان و مدال آوران کشتی اصفهان در سالن کشتی پوریای ولی به دیوار نصب بود که گویا در چند سال اخیر متاسفانه از سر جای خود برداشته شده است.

چه اشکالی دارد عکس نام آوران کشتی اصفهان نظیر زنده یاد مهدی مقرب در سالن ها نصب شده باشد قبل از اینکه خدای ناخواسته آنها را از دستشان بدههیم!

پهلوان هاشم قنبری - پهلوان داریوش ذاکری - پهلوان مرادعلی شیرانی و ... نام های بزرگی - اصفهان در کشتی ایران و جهان دارد چه اشکالی دارد عکس آنها تا زمانیکه زنده هستند در  سالن های کشتی اصفهان نصب باشد هم از زحمات آنها در جهت رشد و اعتلای کشتی اصفهان تجلیل شده هم کشتی گیران با دیدن عکسهای آنها می دانند دارند جا پای چه کسانی می گذارند و به نوعی انگیزه کسب می کنند.

امیدوارم آقای مجیری در کار سخت خود موفق باشند و خدا توفیقشان دهد.

از دوستان خوبم در وبلاگ های شهرستانها که نام وب های زیبایشان در قسمت پیوندها ثبت شده متشکرم که با من در ارتباطند.

سلام و ارادت دارم نسبت به بهترین دوستانم !

کشتی گیران باشگاههای مقرب (تختی) و پوریای ولی (شهید نصر) و کشتیگیران خانه کشتی تجدد که بصورت چهره به چهره و حضوری با هم ارتباط دازیم و حرف من به آن ها همیشه یک کلام است : چاکرتان هستم ...

از خدای مهربان سلامتی و بهروزی همه را خواستارم و در این واپسین روزهای سال 93 دوست دارم یادی کنم از کسانی که سالها برای کشتی اصفهان زحمت کشیده اند و الآن دستشان از دنیا کوتاه است :

" کشتی گیر المپیکی اصفهان زنده یاد پهلوان هوشنگ منتظرالظهور - زنده یاد پهلوان مهدی مقرب - زنده یاد حاج مهدی میر شمشیرگران (خادم الحسین) -  پهلوان مهربان و فروتن اصفهان شادروان رضا ریاحی - مرحوم حواد بقولی زاده - زنده یاد رضا دیانی - شادروان حاج محمدطاهر شیران - شهید سرافراز اسلام حسین قجه ای -  شادروان حسین فروغی - مرحوم سید محمود لوح موسوی - شادروان شاهزمانی و ... "

نثار شادی روحشان فاتحه و صلوات - اللهم صل علی محمد و آل محمد


 

وبلاگی برای کشتی اصفهان

Blog For Isfahan Wrestling

محسن شیرانی - نوروز 1394

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 0:38  توسط محسن  | 

29 اسفند ماه روز ملی ایران گرامی باد

 

عکس سمت راست جهان پهلوان تصویری از دکتر محمد مصدق پیشوای نهضت ضداستمعماری مردم ایران را در دست دارد عکس دوم تصویری است که دکتر مصدق آن را امضا کرده و به مناسبت قهرمان شدن تختی در مسابقات جهانی توکیو (ژاپن) در سال 1961 میلادی (1340 شمسی)، به جهان پهلوان هدیه کرده است. دکتر مصدق در سال40 در تبعید در احمد آباد به سرمی برد. متن نوشته شده دکتر مصدق خطاب به تختی به شرح زیر است: «به آقای محترم غلامرضا تختی، برای پیروزی درخشانی که در مسابقه های کشتی جهانی در ژاپن به دست آورده اند امضا می شود. احمدآباد، 26خرداد 1340، دکتر محمد مصدق».

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:15  توسط محسن  | 

گفت‌وگو باکشتی‌گیر سابق تیم ملی که می‌خواهد درقفس مرگ آمریکا مبارزه کند

 

گفت‌وگو باکشتی‌گیر سابق تیم ملی که می‌خواهد درقفس مرگ آمریکا مبارزه کند

قهرمان شوم 15میلیارد می‌گیرم

 

این مصاحبه‌ای است با امیر علی‌اکبری، فرنگی‌کار سنگین وزن سابق تیم ملی ایران که حالا می‌خواهد در مسابقات مبارزه مرگ یا همان قفس مرگ شرکت کند.

میثم بهرامی:روزی كه امیر علی اكبری برای دیدن مسابقه نماینده ایران در بازی‌های كشتی ساحلی آسیا روی سكوی تماشاگران نشست، تشخیص دادن چهره او كمی سخت بود. علی اكبری ریش گذاشته و چهره‌اش كمی با آن كشتی‌گیری كه در تهران حضور داشت متفاوت شده؛ همان‌طور كه رشته ورزشی او هم عوض شده است. امیر علی‌اكبری كه دومین دوپینگ او هم رسما اعلام شد و اجبارا كشتی فرنگی را كنار گذاشت، رشته خود را عوض كرده و با شركتی قرارداد بسته كه می‌خواهد او را در مسابقات قفس مرگ شركت دهد.

این رشته كه نام آن MMA (میكس مارشال آرت - مجموعه هنرهای رزمی تركیبی) است، جزو خشن‌ترین رشته‌های ورزشی دنیا شناخته می‌شود. در این رشته دو ورزشكار داخل قفسی می‌روند و به مدت 25 دقیقه با هم مبارزه می‌كنند، مبارزه‌ای واقعی كه در آن هیچ حفاظی برای بدن ورزشكاران وجود ندارد و زدن فن كشتی، مشت، لگد و حتی خفه كردن حریف هم در آن آزاد است. علی اكبری در حال حاضر در باشگاهی در تایلند تمرین می‌كند تا به زودی در لیگ آمریكا شركت كند. با امیر علی اكبری در ساحل پوكت تایلند در مورد این رشته صحبت كردیم. در مورد اینكه چه شد به این رشته رو آورد و مهم تر از آن، در مورد بابك قربانی دوست صمیمی او كه همین چند روز قبل در زندان خودكشی كرد.

*اول از این حرف بزن كه چطوری شد رسیدی به اینجا. چرا رشته قفس مرگ را انتخاب كردی؟

بعد از اینكه كشتی برای من تمام شد، در یكی دو ماه اول می‌خواستم به كل از ورزش بیرون بیایم و بروم دنبال زندگی‌ام. ولی از جاهای مختلف به من پیشنهاد شد كه به این رشته بیایم. خودم هم 5-6 ماه در موردش تحقیق كردم. دیدم ورزش بسیار پرفشار و حرفه‌ای است. در سطح جهانی هم خیلی شناخته شده است. البته در سطح ایران مردم كمتر آشنایی دارند ولی در سطح دنیا این رشته پرطرفدار و شناخته شده است. خودم هم علاقه مند شدم به این رشته. آمادگی بدنی خوبی هم داشتم و دیدم كه اگر یك ذره دیگر هم تمرین كنم می‌توانم خوب راه بیفتم. تا اینكه با یكی از شركت‌های آمریكایی قرارداد بستم. یك باشگاه آمریكایی است به نام ای كی ای (aka) كه همه مربیان و كاركنانش آمریكایی هستند. مركزیت این باشگاه در كالیفرنیاست ولی یك شعبه در پوكت تایلند دارد كه فایترهایش (مبارزه كننده هایش) را اینجا تمرین می‌دهد. فعلا قرار شده دو سه ماه اینجا تمرین كنیم تا ویزای آمریكا بیاید. از آن طرف هم شركت اقدام كرده برای ویزای آمریكا و قرار است برویم آنجا تمرین كنیم. اما برای اینكه عقب نمانیم، اینجا تمرین می‌كنم تا هم بدنم آماده شود هم اینكه بیس اولیه كار را یاد بگیرم. به همین دلیل به اینجا آمده ام و تمرین می‌كنم.

*چه كسی پیشنهاد داد به چنین رشته ای بیایی؟

اكثر پیشنهادهایی كه به من شد از طرف خارجی‌هایی بود كه اصلا آن‌ها را نمی‌شناختم. ولی چند تا مسابقه از ایرانی‌ها در این رشته دیدم مثل رضا مددی و دیدم كه خیلی خوب است. خیلی از كشتی گیران هم الان در این رشته فعالیت می‌كنند. وقتی این رشته را دنبال كردم دیدم كه اكثر قهرمانان به نام این رشته افرادی هستند كه بك گراند كشتی را دارند. از نظر قراردادی و درآمدی هم ورزش حرفه‌ای است و اصلا آماتوری نیست. شرایط ورزشی اش بسیار خوب است. ورزش خشنی هم هست. البته خشن بودن آن از بیرون است. وقتی این رشته را یاد می‌گیری خیلی هم خشن نیست. حالا ببینم می‌توانم در این رشته موفق باشم یا نه.

*قرار است در پوكت مسابقه بدهی؟

نه. فقط اینجا تمرین می‌كنم. اینجا فقط دارم بیس و پایه كار را یاد می‌گیرم. منیجر من هنوز مجوز شروع را نداده و گفته كه هر وقت احساس كردیم آماده هستی، خودمان كار را شروع می‌كنیم. فكر می‌كنم نزدیك دو یا سه ماه دیگر استارت مبارزه را بزنم چون چند روز قبل با آن‌ها صحبت كردم و برداشتم از صحبت‌هایی كه شد این بود.

*قوانینی كه این مسابقه دارد، آن را تبدیل به ورزشی خشن كرده است. خیلی‌ها هم تصور روشنی از آن ندارند. تو با توجه به اینكه می‌دانستی این رشته خیلی خشن است چطوری شد كه آن را انتخاب كردی؟ می‌خواستی آینده زندگی‌ات را تامین كنی یا اینكه می‌خواستی فقط یك رشته را انتخاب و آن را دنبال كنی؟

این رشته برای تماشاگران خیلی خشن است. من هم كه اول این ورزش را می‌دیدم فكر می‌كردم كه خیلی خشن است. ولی هرچه بیشتر آن را یاد می‌گیرم می‌بینم كه خیلی هم شیرین است و آن‌قدرها هم خشن نیست. فقط آن افرادی كه این رشته را نمی‌شناسند، آن را خشن می‌دانند. ولی این رشته خشن، خیلی هم حرفه‌ای است. آن‌هایی كه این رشته را انتخاب می‌كنند حرفه‌ای هستند و درآمد خوبی هم دارند. این رشته تنها رشته ای بود كه من می‌توانستم از كشتی‌ هم كمك بگیرم و تمرینات دیگر را مكمل آن كنم و استارت خوبی هم بزنم.

*توضیح می‌دهی كه این مسابقات چه قوانینی دارد و تفاوت آن با كشتی چیست؟

این ورزش تلفیقی از كشتی، جوجیتسو و كیك بوكسینگ است. یعنی می‌توانید مثل كیك بوكسینگ مشت و لگد بزنید، مثل كشتی حریف را زمین بزنید و مثل جوجیتسو حریف را خفه كنید. مثلا خفه كردن حریف در حدی است كه فقط داور ببیند. مثلا شما اگر به یك تعدادی مشت یا فن بزنید، داور اجازه نمی‌دهد بیش از آن حد آسیب بزنید یا آسیب ببینید. داور بازی را قطع می‌كند. این رشته تلفیقی از چند رشته است كه الان در سطح دنیا خیلی طرفدار دارد و شناخته شده هم هست. ولی در كشور ما مردم شاید اسم آن را هم نشنیده باشد. امیدوارم من و چند ایرانی دیگر كه استارت این ورزش را زدیم، پلی باشیم برای بقیه جوانان ایران كه به این ورزش رو بیاورند. این ورزش در سطح دنیا تبلیغات گسترده‌ای می‌شود و اسم كشورهایی كه فایترهای خوب دارند، خیلی تبلیغ می‌شود. مسابقات این رشته در كل دنیا پخش می‌شود و حتی برای پخش تلویزیونی آن هم باید پول پرداخت كنید.

*الان در پوكت چند روز است كه تبلیغات گسترده‌ای برای مسابقات سبك وزن این رشته می‌شود. تو هم در پوكت مسابقه می‌دهی؟

این مسابقاتی كه الان در پوكت تبلیغ می‌شود، موی تای است. موی تای در تایلند مثل كشتی در ایران است. این ورزش باستانی تایلندی هاست و هر هفته و شاید هر شب بازی دارند. البته این رشته مربوط به رشته ما (MMA) نیست و البته فایترهای موی تای در تایلند، اكثرا تایلندی نیستند و از كشورهای دیگر آمده‌اند. این بازی‌های خود تایلندی‌هاست.

 *رشته MMA همان‌طور كه گفتی تركیبی از چند رشته مختلف است. معمولا ورزشكاران كدام رشته در این رشته موفق تر هستند؟

ما قوی ترین لیگی كه در دنیا داریم لیگ آمریكاست. این لیگ 7 وزن دارد كه قهرمان 6 وزن آن كشتی گیر هستند. تجربه نشان داده كه كشتی گیران موفق ترین ورزشكاران در این رشته هستند.چیزی كه الان نشان می‌دهد، این است. من هم به همین دلیل امیدوارم در این رشته موفق باشم.

*تو الان باید در دسته فوق سنگین شركت كنی؟

بله. من سنگین وزن هستم.

*یكی دو سال قبل كه به موسسه خبر آمدی 120 كیلو بودی و آن موقع قوانین كشتی در حال عوض شدن بود. آن زمان می‌گفتی باید 130 كیلو بشوم. الان چند كیلویی؟ آماده هستی؟

این رشته مثل كشتی است. وزن باید 120 كیلو باشد. اكثر فایترهای خوب هم 120 كیلو نیستند. بین 112 تا 115 كیلو هستند. چون این در رشته هرچه سریعتی و چابك‌تر باشی بهتر است. من هم الان 119 كیلو هستم. باید سه چهار كیلو از وزنم كم كنم و اگر 115 كیلو بشوم خیلی بهتر می‌توانم مبارزه كنم.

*رشته شما همان رشته‌ای است كه می‌روید داخل یك قفس و نمی‌شود بیرون بیایید!؟

بله همان است. البته می‌شود بیرون بیایی.(می‌خندد)

*بله. ولی معمولا یك نفر سالم بیرون می‌آید و یك نفر هم كلی مصدومیت برایش می‌ماند.

این‌طوری نیست. الان خیلی قانونمند است. الان خیلی از ضربه‌ها را خطا اعلام كرده‌اند. طوری شده كه اگر شما یك جا گیر كنی و دو تا ضربه سنگین بخوری بلافاصله داور تمام می‌كند. یا اینكه خودت می‌توانی خودت را پرت كنی و بگویی بازی تمام است یا اینكه مربی حوله پرتاب كند و بگوید بازی تمام است. این رشته الان خیلی قانونمند شده است. مثل قدیم نیست. الان به سمتی می‌رود كه قانونمند تر باشد و آسیب دیدگی‌هایش هم كم شود.

*پس الان از میزان خشونت این رشته كم شده.

بله. نسبت به گذشته خیلی بهتر شده است.

*كلاه یا محافظ خاصی دارید؟

نه. فقط دستكش داریم. مثل بوكس.

*ضربات هم واقعی است؟

(می‌خندد) خیلی واقعی است. این یك مبارزه واقعی است. اصلا به ورزشكاران این رشته می‌گویند گلادیاتورهای قرن جدید. جنگ بدون شمشیر است.

*با كشتی كچ چه تفاوتی دارد؟

كشتی كچ فقط شو و نمایش است. ضربه نمی‌زنند. همه حركات فیلم است و از قبل طراحی شده. ولی این رشته طراحی شده نیست و هر كسی هر طوری بخواهد می‌تواند ضربه بزند. می‌تواند مشت و لگد بزند و حریف دفاع كند.

*نهایت آسیب دیدگی كه در این رشته ایجاد می‌شود چقدر است؟

نشان نمی‌دهد. مثلا یك بوكسور در یك مسابقه بینی‌اش می‌شكند. ولی در 10 مسابقه بعدی هیچ چیزی نمی‌شود. این هم همین‌طور است.بستگی دارد مبارزه چطور باشد و ضربه حریف به كجا بخورد.

*قراردادی كه با این باشگاه آمریكایی بستی چطور است؟ به ازای هر مسابقه پول می‌گیری یا اینكه حقوق ماهانه به شما می‌دهند؟

وظایف هر طرف مشخص است. وظیفه شركت این است كه باشگاه، مربی، شرایط تمرین، جای استراحت و غذای خوب را تامین كند. در اصل منیجر هستند. همه چیز به عهده آن‌هاست و مبارزه به عهده من است. درآمد این ورزش از روزی است كه ما در آن مبارزه می‌كنیم. یعنی به ازای هر مبارزه ایكس تومان می‌گیری. اگر ببازی بیشتر و اگر ببازی كمتر می گیری. این ها در قرارداد است. این درآمدی كه حاصل می‌شود، بین من و شركت تقسیم می‌شود.

*پس برد و باخت متفاوت است. اگر به مرحله بالاتر بروی چطور؟

بله. ما هر بردی كه داشته باشیم ایكس تومان می‌گیریم. اگر یك مرحله بالا برویم و آنجا هم ببریم، دو برابر می‌گیریم. دوباره اگر در مرحله بعد ببرم، دوبرابر مرحله قبل می‌گیرم. این ورزش هم مثل همه رشته‌هاست. برد شما باعث افزایش درآمد شماست و باخت هم باعث كاهش درآمد است.

*قراردادی كه با این شركت آمریكایی بسته‌ای مثل قرارداد تركمانچای است؟ یعنی اكثر پول را آن‌ها برمی‌دارند و كمی از آن را به تو می‌دهند؟

اصلا این‌طور نیست. این یك ورزش حرفه‌ای است. مثل همه فوتبالیست‌ها كه مدیر برنامه دارند و 10 الی 20 درصد درآمد خود را به مدیر برنامه می دهند، در رشته ما هم همین طور است. اینجا همه چیز حرفه‌ای است و هر منیجری اگر تخلف داشته باشد من می‌توانم قرارداد را فسخ كنم. آن‌ها بیشتر از 10 الی 20 درصد نمی‌توانند پول من را بردارند.

*درآمدهای این رشته دقیقا چقدر است؟ شما در كشتی سال‌ها زحمت كشیدی و می‌دانیم كه پول قابل توجهی نمی‌گرفتی. اما احتمالا در این رشته شرایط كاملا متفاوت است.

بستگی دارد شما در كدام لیگ بازی كنی و منیجر شما با كدام لیگ قرارداد ببندد. بهترین لیگ دنیا لیگ آمریكاست. تلاش من و باشگاه هم این است كه به آن لیگ برویم. در آن لیگ برای استارت هر مسابقه از 20 الی 40 هزار دلار شروع می‌شود و در نهایت به 5 میلیون دلار برای قهرمانی می‌رسد.

*یعنی اگر مسابقه اول را ببری حداقل 20 هزار دلار می‌گیری؟

این رقم برای استارت است. هیچ وقت به شما رقم مشخص نمی‌دهند. اگر خوب بازی كنی ممكن است 40 هزار دلار بگیری و اگر عادی بازی كنی ممكن است 20 هزار دلار بگیری. الان بازی‌هایی كه برای كمربند یا همان قهرمان است، درآمدی با اسپانسر و تبلیغات و حق پخش دارد. درآمد این رشته ها از 2 میلیون دلار تا 5 میلیون دلار برای قهرمان است. حالا بستگی دارد كه سطح فایتر چقدر باشد.

*پس شما ممكن است دو تا حریف را ببری و به سومی ببازی، اما با همین سه مسابقه پولی بگیری كه در طول 15 سال كشتی گرفتن در ایران به دست آورده‌ای.

بله. این ورزش یك ورزش حرفه‌ای است و درآمدش هم حرفه‌ای است. اصلا این طوری نیست كه 80 تا سكه به قهرمان دنیا بدهند. اینجا شبی كه قهرمان می‌شوی، قبل از اینكه به خانه‌ات برسی از 2 تا 5 میلیون دلار به حسابت می‌ریزند. به پول ایران می‌شود 15 میلیارد تومان.

*پس اگر آنجا ستاره شوی، زندگی‌ات كاملا متحول می‌شود.

دقیقا. در آخرین بازی كه برای كمربند وجود داشته، درآمدش 7 میلیون دلار بوده. یك بازی هم هست كه درآمدش فقط 20 هزار دلار است.بستگی به سطح ورزشكار دارد. مثل فوتبال كه رونالدو سالی 100 میلیون دلار می‌گیرد و یك فوتبالیست لیگ دسته یك ایران كه سالی 5 میلیون تومان می‌گیرد. شما هرچه بیشتر ستاره باشی اسپانسر بهتر می‌گیری و درآمد بالاتری داری.

*اگر دو سه ماه دیگر برای مبارزه آماده شدی و مبارزه خوبی هم انجام دادی كه 2-3 میلیارد تومان دربیاوری، باز هم رشته را ادامه می‌دهی؟ به هر حال این رشته سنگین و خشن است و نمی‌توانی خیلی آن را ادامه دهی.

دید من به این رشته اصلا مادی نیست. این رشته آن‌قدر رشته عادلانه‌ای است كه به اندازه زحمتی كه شما می‌كشی پول می‌گیری. تمام هدف من اول این است كه ابتدا به لیگ آمریكا برسم. ما تنها كشوری هستیم كه در این لیگ نماینده نداریم. حتی افغانستان هم در این لیگ نماینده دارد ولی ایران ندارد. البته منظورم كسی است كه واقعا ایرانی باشد نه اینكه دو رگه باشد. چون یك ایرانی آمریكایی در این لیگ داریم.بعد هم قرارداد من 5 ساله است. خودم می دانم كه در این 5 سال می‌توانم به اهدافم برسم. اكثر ورزشكاران این رشته تا 33 یا 34 سالگی مبارزه می‌كنند. بعد هم كم كم خودشان را بازنشسته می‌كنند. اگر در این 5 سال به خواسته‌هایم برسم خودم را بازنشسته می‌كنم. اگر هم نرسیدم كه ممكن است باز هم مبارزه كنم.

*الان چند سالت هست؟

26 سال. فكر می‌كنم تا 32 سالگی بتوانم راحت مسابقه بدهم.

*روز اولی كه آمدی با این باشگاه قرارداد ببندی، مربیان این باشگاه كه شما را تست كردند چه نظری داشتند؟ به هر حال هیكل و قد و قواره خوبی داری.

من اصلا این شركت را نمی‌شناختم. این شركت كارش همین است كه بگردد دنبال ورزشكاران مختلف كه آن‌ها را به این رشته بیاورد. آن‌ها قبل از اینكه بیایند دنبال من تحقیق كرده بودند و تمام كشتی‌های من را دیده بودند. تمریناتم را هم دیده بودند. توسط یك ایرانی كه بین ما واسطه شد با من مذاكره كردند و من هم دیدم كه كارشان این است و نزدیك 35 تا فایتر در این رشته دارد و چند بازیكن فوتبال آمریكایی و چند بسكتبالیست هم دارد. با آن‌ها قرارداد بستم كه كار كنیم. این‌ها هم نظرشان در مورد من خوب بود و قبلش تحقیقاتشان را كرده بودند كه من را جذب كنم.

*وقتی بدنت آماده شود و به یك لیگ بروی، در اولین مسابقه چه حس و حالی خواهی داشت؟ از این می‌ترسی كه بروی آنجا و ضربات سنگین بخوری؟

ما تمام تلاشمان را می‌كنیم كه در تمرینات،‌این ترس‌ها بریزد. ولی بالطبع در هر رشته‌ای كه استارت بزنید سخت است. نمی‌دانم. مسابقه نداده‌ام ولی فكر می‌كنم استارت آن كمی سخت‌تر باشد. فكر می‌كنم كم كم بتوانم راه بیفتم و بهتر كار كنم.

*اگر نتوانی در سال اول به لیگ آمریكا بروی، دوست داری در كدام لیگ باشی؟ درآمد آن‌ها چطور است؟

در دنیا چندین لیگ هست. از لیگ آسیا گرفته تا لیگ‌های كانادا و اروپا و خاورمیانه. ولی این چیزها در اختیار شركت است و آن‌ها خودشان تصمیم می‌گیرند كه با كدام لیگ قرارداد ببندیم.این‌طوری نیست كه همه كارها را ورزشكار انجام دهد. رشته‌ای كه انتخاب كرده‌ام رشته‌ای است كه در آن كار ورزشكار فقط تمرین و مسابقه است. بقیه كارها اعم از لباس و اسپانسر برعهده منیجر است كه فكر آدم هم راحت می‌شود.

*الان كه تمرین می‌كنی احساس می‌كنی سرعتت بالا رفته یا اینكه هنوز در حال و هوای كشتی هستی؟

خیلی بهتر شده‌ام. ولی رفته رفته باید بهتر شوم. قرار شده بعد از این هم برایم مربیان خصوصی بوكس و سایر رشته‌ها را بگیرند كه خوب تمرین كنم. همه به مرور زمان است. الان در این سه چهار ماهی كه تمرین می‌كنم بدنم فرق كرده و كم كم از استایل كشتی و حال و هوای آن بیرون می‌آیم.

*تفاوت تمرینات این رشته با تمرینات كشتی در چیست؟

در كشتی قدرت و استقامت مطلق است. باید قدرتی داشته باشی و آن را تا پایان مسابقه نگه داری. ولی این رشته اول استقامت است بعد هم انتظار. یعنی هم باید استقامت داشته باشی كه نفس خودت را برای 25 دقیقه مبارزه نگه داری. هم باید انتظار خوبی داشته باشی كه بتوانی به موقع ضربه بزنی. تمریناتی كه ما اینجا انجام می‌دهیم هیچ شباهتی با تمریناتی كه در كشتی انجام می‌دهیم ندارد. ولی آن بیس و پایه كار، بدن آماده است كه من شاید زودتر از بقیه راه بیفتم چون قبلا زحمات زیادی كشیده‌ام.

*در تمرینات كسی به تو ضربه می‌زند كه بدنت مقاوم شود؟

اصلا ما تمرین صد درصد نداریم كه طرف با تمام قدرت ضربه بزند. ولی خب ضربات را آرام آرام می‌زنند. مثل رشته‌های رزمی كه ضربات را كم كم می‌زنند كه بدن سفت بشود. این برای آماده شدن بدن است.

*حتما شنیده‌ای كه بابك قربانی در زندان خودكشی كرد. او رفیق صمیمی تو بود.

من طی این مدت دو بار توانستم به ملاقات بابك بروم. من سال 86 با بابك رقیب بودم. 4-5 سال در اردو با هم زندگی كردیم. وقتی این خبر را شنیدم واقعا شوكه شدم. احساس كردم این اتفاق برای خودم افتاده. اصلا در حال خودم نبودم. واقعا هم برای خانواده قربانی هم برای كشتی ایران ناراحت شدم. به خدا قسم شاید دو دهه طول بكشد كه یكی بخواهد مثل بابك بیاید در كشتی. من با تمام دنیا كشتی گرفتم. هم در 84، هم در 96 و هم در 120. بابك هم سه چهار سال حریف تمرینی من بود. من كشتی‌گیر به این گردن كلفتی و پهلوانی ندیدم. حتی در بالاترین سطح هم كه كشتی می‌گرفتم این قدر به من فشار نمی‌آمد كه با بابك تمرین می‌كردم. واقعا حیف شد. خیلی‌ها نمی‌توانند حرف من را درك كنند. واقعا حیف شد. شاید 20 سال طول بكشد یكی مثل او بیاید. این مصیبت سنگینی برای خانواده‌اش است كه چنین پهلوانی را از دست داده. از خدا برای او طلب مغرفت می‌كنم. ولی این حرف‌ها هم دردی را درمان نمی‌كند. حیف شد كه بابك رفت زیر خاك.

*در آن دو دفعه‌ای كه به ملاقاتش رفتی به شما گفته بود كه می‌خواهد خودكشی كند؟

آخرین بار كه پیش او رفتم قبل از این بود كه بیایم تایلند. یعنی سه ماه قبل. با بچه‌های كشتی رفتیم كرمانشاه پیش او. با او صحبت كردیم. شنیده بود كه من می‌خواهم بیایم به این رشته. با هم گپ زدیم. ولی آخرش كه می‌خواستیم بیاییم بیرون، می‌گفت واقعا خسته شدم. می‌شد این را تشخیص داد كه دیگر مغزش نمی كشد در زندان بماند. تقدیر لعنتی، یك قهرمان را از اردوی تیم ملی و در اوج، می‌رساند به جایی كه مجبور شود چنین كاری كند. واقعا نمی‌دانم چه بگویم. هیچ كسی حال من را درك نمی‌كند. من و بابك با هم محروم شدیم. با هم استارت زدیم. با هم رقیب بودیم. خیلی كارهایمان با هم بود. وقتی در زندان بود احساس می‌كردم خودم در زندان هستم. می‌دانستم بودن در زندان سخت است. آخرش هم كه این شیرمرد نتوانست زندان را تحمل كند و پر كشید. حیف شد.

*در آن دو دفعه‌ای كه پیش او رفتی چه حرفی زد؟ چیز خاصی گفت؟

چیزی كه بابك گفت و خیلی روی من تاثیر داشت این بود كه می‌گفت اگر قرار باشد 5-6 سال دیگر بیایم بیرون و نتوانم كشتی بگیرم، با مردن برای من هیچ فرقی نمی‌كند. حرفش شاید از روی احساس و فشار روانی بود، ولی واقعا مثل اینكه راست بود و این كار را انجام داد. نمی‌دانم چه بگویم.

*یعنی گفت كه اگر نتوانستم كشتی بگیرم انگار كه مرده‌ام؟

بله. نگفت كه خودم را می‌كشم ولی گفت كه اگر قرار است بیرون بیایم دوست دارم موقعی بیایم كه بتوانم كشتی بگیرم. كسی بود كه واقعا عاشق كشتی بود و جانانه تمرین می‌كرد. حتی شنیدم كه صبح و بعد از ظهر در زندان تمرین می‌كرد. ولی بعضی از انسان‌ها آن‌قدر روح بزرگی دارند كه تاب و تحمل قفس را ندارند و بابك از آن آدم‌ها بود. كسی بود كه دوست داشت بجنگد و آزاده باشد و برای مردمش افتخار كسب كند. به قرآن مجید حیف شد. فقط من می‌توانم درك كنم كه چه پهلوانی را از دست دادیم. 5-6 سال با او زندگی و تمرین كردم.

*احتمالا كسی نمی‌تواند خودت را هم درك كند. شما خیلی با هم خوب و صمیمی بودید.

باورتان نمی‌شود. از دیروز كه این خبر را شنیدم فكر می‌كنم خواب هستم. می‌خواهم از خواب بیدار شوم و بگویم خدایا شكرت كه این كابوس بوده. دنیا برایم به پوچی رسیده. سخت است واقعا. الان هم نمی‌توانم در مراسم تشییع او شركت كنم و به همین دلیل بیشتر حرص می‌خورم. در این یكی دو روزه حال عجیبی دارم. خدا به خانواده‌اش صبر بدهد.

*آن دو پینگ همزمان تو و بابك، مسیر زندگی هر دو را عوض كرد. می‌شود گفت زندگی شما را نابود كرد؟ شما داشتید راه خوبی را می‌رفتید كه در نهایت مسیر زندگی‌تان عوض شد.

یك اصطلاحی هست كه می‌گویند وقتی دو تا گوزن بالغ با هم جنگ می‌كنند، آن‌قدر می‌جنگند كه شاخ‌های آن‌ها به هم گیر می‌كنند و هر دو می‌میرند. من و بابك همین‌طوری شدیم. وقتی می‌رفت به مسابقات باكو،قهرمان‌های المپیك و دنیا را با اختلاف بالا می‌برد. ما خودمان انتخاب می‌كردیم كه چه كسی در 96 كیلو كشتی بگیرد و این رقابت بین من و بابك، هر دو را از كشتی راند و این هم عاقبت چنین پهلوانی شد. بابك كه مرد و من هم برای همیشه از كشتی خداحافظی كردم.

*خود تو هم می‌توانستی خیلی بیشتر از این‌ها پیشرفت كنی. ولی دوپینگ دومی باعث شد به طور كل زندگی‌ات عوض شود.

مسیری كه من و بابك می‌رفتیم، 180 درجه با تقدیر عوض شد. ما 8-9 ماه از سال را در اردوهای شبانه‌روزی بودیم. یك دفعه هر دو این طوری شدیم. شاید خواست خدا بود. نمی‌دانم چه بگویم. راه من و بابك یكی بود. مشكلات زیادی بعد از دوپینگ برایمان پیش آمد. وصف این‌ها برایمان سخت است. ولی دیگر بابك رفت.

*وقتی پیش بابك رفته بودی می‌گفت كه بی‌گناه است؟

یك چیزهایی را ما تا حالا نگفتیم. آن هم به حرمت جوانی كه از بین رفت. ولی حقیقت مطلب این است كه یك نفر به برادر بابك تیراندازی می‌كند. بابك هم برای اینكه از برادرش دفاع كند یك كاری می‌كند كه یك عمر گرفتار می‌شود. هیچ عمدی هم نداشته. مقصر هم این ها نبودند. این‌ها برای دفاع از خودشان این كار را كردند. بابك برای دفاع از برادرش كه 5-6 تا تیر به سمتش زده بودند با تفنگ ساچمه‌ای شلیك می‌كند. او به سمت زمین شلیك می‌كند ولی یكی از ساچمه‌ها به سنگ می‌خورد و كمانه می‌كند و می‌خورد به قلب آن نفر. نمی‌دانم چه بگویم. دو تا جوان از بین رفت. یك پهلوان هم از بین رفت كه شاید دیگر كسی مثل او ظهور نكند.

*وقتی بابك فهمید كه می‌خواهی به رشته میكس مارشال آرت (MMA) بیایی تشویقت نكرد؟

اتفاقا شبی كه من محروم شدم، بابك از زندان به من زنگ زد. وقتی هم كه پیش او رفتم خیلی من را تشویق كرد و گفت كه قول می‌دهم در این رشته هم موفق می‌شوی. حرف‌هایش به دل من نشست. او من را درك می‌كرد و می‌گفت با پشتكاری كه داری، می‌توانی در این رشته هم موفق شوی. حرف‌هایش همیشه به یادم می‌ماند. ولی دیگر هیچ چیزی وجود بابك را برنمی‌گرداند.

*گفت كه می‌توانی در این رشته قهرمان شوی؟

خیلی من را تشویق كرد و گفت اگر همان طور كه در تمرینات كشتی بودی و من را اذیت می‌كردی، در این رشته هم همین‌طور باشی می‌توانی موفق شوی. من هم همان جا برایش آرزو كردم كه زود بیاید بیرون تا مدال‌های كشتی را بگیرد و دل من خنك شود. ولی دیگر این حرف‌ها فایده ندارد.

*ماجرای دومین دوپینگت چه بود؟ تو می‌توانستی چند سال دیگر برای ورزش ایران افتخارآفرینی كنی.

من خیلی در مورد این ماجرا صحبت كردم و هر وقت دوباره یاد آن می‌افتم واقعا اذیت می‌شوم. وقتی شما یك كاری می‌كنی، اگر گیر بیفتی باید تاوانش را بدهی. اگر گیر بیفتی می‌دانی كه آن كار را كرده‌ای. ولی یك وقتی هست كه شما در خانه‌ات نشسته‌ای و جشن هم گرفته‌ای، بعد می‌آیند یك اتهام می‌زنند. فقط همین. این را هم می‌گذارم به حساب سرنوشت كه بیایم به این ورزش. ولی باز هم می‌گویم همه این داستان‌هایی كه برای من پیش می‌آید به خاطر این است كه می‌دانستند من مادام العمر محروم می‌شوم. همه این‌ها برای این بود كه امیر علی اكبری از كشتی برود. نفرینشان هم نمی‌كنم. می‌گذارم برای روز قیامت كه آنجا جزای كارشان را ببینند.

*یعنی از داخل كشور برایت این مشكل را ایجاد كردند؟

نمی‌دانم از داخل بود یا از خارج. خیلی فكر كردم. شاید 6 ماه شب و روز به این فكر كردم. بعید می‌دانم ایرانی‌ها بخواهند چنین كاری كنند. نمی‌دانم از ایران بوده یا از خارج ایران. نمی‌خواهم در موردش حرف بزنم. روز قیامت خدا همه چیز را مشخص می‌كند.

*جای شكایت نداشت؟

كسی از داخل ایران پیگیر نبود. ولی خودم پیگیری كردم و یك نامه برای فیلا نوشتم. گفتم كه من حاضرم دوباره تست بدهم. ماده‌ای كه برای من زده بودند ماده‌ای بود كه باید تا بهمن ماه در بدن من می‌ماند. من آبان ماه دوپینگم درآمد. برای فیلا نوشتم كه من یك ماه قبل از جهانی هم تست داده‌ام و بدنم آن موقع پاك بوده. اگر این ماده را مصرف كرده باشم باید تا بهمن ماه در بدنم بماند. پس دوباره یك تست بگیرید. متاسفانه از هیچ جایی پیگیری نشد و خیلی‌ها دوست داشتند این ماجرا زودتر خاتمه پیدا كند و وقتی هم كه دیدم كسی حامی من نیست تصمیم گرفتم بیایم به یك رشته دیگر.

*اگر در این رشته جدید موفق شدی و پول خوبی هم درآوردی، به ایران برمی‌گردی یا اینكه در خارج از كشور زندگی می‌كنی؟

من همین یكی دو هفته آینده به تهران برمی‌گردم كه خانواده‌ام را ببینم. ولی بعد باید برای تمرین دوباره به تایلند بیایم. در دوره بازنشستگی هم به ایران برمی‌گردم. برای من هیچ جایی ایران نمی‌شود. روزی كه بازنشسته شوم شك نكنید كه برمی‌گردم پیش خانواده‌ام. این رشته برای من فقط یك ورزش است. می‌خواهم مزد زحماتم را در این رشته بگیرم. اگر هم به خارج از ایران آمده‌ام به این دلیل است كه این رشته در ایران نیست. اگر در ایران هم این رشته بود، بیرون نمی‌آمدم.

*راستی خودت در تهران اهل دعوا بودی؟ این رشته جدیدت می‌طلبد خصوصیت جنگ طلبی داشته باشی.

نه. من از بچگی سرم در ورزش بوده و هیچ وقت اهل دعوا نبودم. این رشته روح خاصی را می‌طلبد. ربطی به دعوایی بودن ندارد. روح ورزشكار باید ورزشی باشد. این طوری نیست كه یك آدم دعوایی بیاید به این رشته و موفق باشد. این رشته ربطی به دعوا ندارد. همه افرادی كه در این رشته بوده‌اند افرادی هستند كه در رشته‌های خودشان موفق بوده اند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:6  توسط محسن  | 

تختی ... تختی ... تو نمی میری

 

" بسم الله الرحمن الرحیم "

مقاله  وبلاگی برای کشتی اصفهان

بنابر سنت پهلوانی و با مدد از نام نامی مولا علی ابن ابیطالب (ع) :

هرچه باداباد :

من به می لب میزنم

دم ز نام نامی زیبای حیدر می زنم

من که می گویم الطاف علیست

مستی این می فقط یک یا علیست

**********************************

اشاره : رنگ و بوی این مقاله من کمی با بقیه مقالاتم متفاوت است . و شاید انتظار خواننده ای که فقط دنبال کشتی و مسایل مربوط به آن نظیر مسابقات و اردوها و عکس های یادگاری کشتی گیران و ... باشد را برآورده نکند.

ورزش کشتی در ایران سوای سایر ورزش ها نظیر فوتبال و هاکی و واتر پولو و ... است و دلیل آن عطر و بوی پهلوانی و  مردانگی است که در آن موج می زند. روح پهلوانی که پوریای ولی و شادروان تختی در کالبد کشتی ایران دمیدند چنان با تار و پود و گوشت و پوست ما تافته که تا ابد با ما باقیست .

از پدرانمان به ارث بردیم به فرزندانمان خواهیم  بخشید و تا ابد این شمع پهلوانی را روشن نگاه خواهیم داشت.مانند آتش مقدسی که نیاکانمان در آتشگاه ها هماره بر افروخته نگاه می داشتند ما هم از پهلوانی و حیثت مردانگی دفاع خواهیم کرد: مثل رستم و سیاوش - مثل جلال الدین خوارزمشاه - مثل تختی - مثل شهیدحاج حسین خرازی و شهید همت و دیگرشهدا

عزیزان و یاران اکثر ما مردمی هستیم که در این وانفسا هنوز به کلمات و عباراتی که  از مد افتاده هستند نظیر " نان حلال " و " عرق جبین "و " کد یمین " اعتقاد داریم و مواظب نانی که سر سفره خویش می بریم هستیم . متاسفانه دوره زمانه به گونه ای شده که دیگر این کلمات قدیمی شده اند و حتی به سخره گرفته می شوند به مرد زحمتکشی که ' کار ' می کند و زحمت میکشد و پول حلال می خورد  'حمال' و 'سوفور' می گویند و به شخصی که پشت میز می نشیند و 'ربا' و 'رشوه' می خورد 'آقا' و 'رییس' و ... می گویند.

اسم شهیدان ما فقط روی کوچه ها و خیابان ها مانده اما دیگر اسمی از هدف و آرزوی آن ها نیست . عهدی که آن ها خونشان را بر سر آن گذاشتند سالهاست که دیگر از یاد رفته .

تفرج گاهی به اسم مجلس :

به صورت میلیاردی از ما ... از بیت المال ما ... فلان آقازاده یا صاحب منصبی دزدی می کند . و باکی هم ندارد که اگر گیر بیفتد چه برخوردی با او می شود . هه ... یاد جک خنده داری افتادم می گویند آن زمان قدیم که ما یادمان نمی آید یک قاضی بوده که مردم را برای چیزهای خنده دار مثل تریاکی بودن اعدام می کرده و بعد هم می گفته است :  اگر انسان خوبی بوده باشد به بهشت می رود و اگر هم نه ... که به درک واصل شده است.

پراید آشغال را با مدلهای مختلف و مفتضح تر از قبل به ما به قیمت خون پدرشان می فروشند و علت آن هم حمایت از تولید ملی است. ایرانی که تا چندی قبل قطب نساجی نه تنها خاور میانه بلکه آسیا بوده الان تولیداتش تی نخی و قابلمه و دستگاه دراز و نشست است که مرتب از صدا وسیما پخش می شود.

بگذریم از پهلوانی و جوانمردی می گفتیم که از بحث دور شدیم:

دوست دارم مقاله ام مزین به نام آقا تختی باشد مردی که با توجه به اینکه سالهاست از میان ما رفته اما متاسفانه با اسم او هم مانند اسم شهدا برخورد می شود جنبه دکوری و پر کردن فضا دارد


از اسم او استفاده ابزاری می کنند در مورد زندگانی او اصلا صحبت نمی کنند و فقط از مرگ و نیستی او صحبت می کنند :

عده ای می گویند به دلیل مخالفت با رژیم گذشته او را کشته اند عده ای هم می گویند خودکشی کرده و حتی با شاه هم رابطه خوبی داشته و گواه آن هم عکس هایی است که با شاه انداخته و از او مدال گرفته است.

تختی حکم گوشت قربانی است که دست به دست می گردد اما اثری از مرام و منش او نیست.


تختی چرا تختی شد؟

اگر با ماشین می رفت می دید پیرزنی کیسه ای را به سختی به زمین می کشد از اتومبیل پیاده می شد و به کمک آن پیرزن می شتافت.

مرد خشمگینی که اگر میدید به مظلومی ظلم می شود خونش به جوش می آمد.

مردی که از دزدی و ربا و تملق و چاپلوسی بدش می آمد.

مردی که مردم دار بود و حامی ضعیفان و از مستمندان دستگیری می کرد.

مردی که مردمش را دوست داشت و مردم هم او را دوست داشتند.

همیشه از خودم می پرسم اگر تختی الان زنده بود چه می شد ؟ هرچند که تختی هنوز زنده است و دیگر نخواهد مرد.

دوستان داریم به عید نوروز نزدیک می شویم - مردم فقیر و مستمند شهرمان را از یاد نبریم زیرا هیچکس دیگر به یاد آنها نیست و به چشم معضل به آنها نگاه می کنند.

از رادیو شنیدم طرحی برای ایام عید می خواهند اعمال کنند با عنوان حمع آوری متکدیان .... مگر آنها آشغال هستند که می خواهید از سطح خیابان جمعشان کنید؟ 

یاران اگر تختی دوست هستید چشمهایی به دستان شما دوخته شده است یادتان باشد که تختی از مردم فقیر نبرید حتی زمانی که در اوج بود هیچوقت از آنها نبرید و با آنها ماند

 

 

یاعلی مدد ...

BLOG FOR ISFAHAN WRESTLING

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 0:51  توسط محسن  | 

پایه گذاران کشتی فرنگی ایران

 

از راست به چپ:

استاد پهلوان " هاشم قنبری "  - استاد پهلوان " رحیم علی آبادی "

اساتیدی که شالوده و اساس کشتی فرنگی ایران را پی ریزی کردند:

هاشم قنبری متخصص در اجرای فنون پرتابی نظیر سالتو و سوبلس

رحیم علی آبادی متبحر در اجرای فنونی نظیر فیتو و کول انداز

سلامتی و طول عمر با عزت این دو دوست عزیز و گرانقدر کشتی ایران .... صلوات

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 1:42  توسط محسن  | 

تیپ جدید عباس جدیدی !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 1:14  توسط محسن  | 

تختی مردمش را نفروخت

 

رژیم شاه وقتی از فعالیت های سیاسی تختی آگاه شد، حقوقش را از سازمان برنامه و تربیت بدنی قطع کرد و تختی فقط حقوق ناچیز راه آهن را داشت. با این حال وقتی شخصی نزدش آمد و گفت: «اگر اجازه بدهی عکس شما را بیندازم روی شیشه های عسل. هر چقدر هم بخواهی بابتش می دهم»، تختی گفت: «که چه بشود؟ که مردم فکر کنند تختی با خوردن عسل پهلوان شد؟ اما من برای پهلوان شدن عسل نخوردم! دلم نمی خواهد با اسم من مردم را فریب بدهند». بازی در تیزر تبلیغاتی تیغ ریش تراشی هم با اینکه دویست هزار تومان، یعنی چیزی حدود 350 برابر حقوق ماهیانه او در راه آهن را پیشنهاد کرده بودند، به همین سرنوشت دچار شد. تختی می گفت: «من از این پول ها نمی خورم».

************************************

متاسفانه بعضی ورزشکاران حاضرند برای پول خلعت پهلوانی را که مردم به تن آنها پوشانیده اند را فکنده و بنده پول و مقام شوند .

تختی عکسش روی شیشه عسل نرفت اما امروزه عکس بعضی ها  روی شیشه آب معدنی (...) و بانک (..،) شرکت کامیون سازی و روغن های صنعتی،و موتور سیکلت و کولر گازی و پوشاک و معاملات املاک و  ... دیده می شوند.

قصد سیاه نمایی ندارم ... ورزش ایران پر از تختی است ... دوست دارم نام ببرم از " هادی ساعی " که دیگر عکس ها و افتخارات او  از سیمای ایران پخش نمی شود و به نوعی ممنوع التصویر شده است . او در قلب ماست آقای ساغی همه مدال هایش را به مردم زلزله زده بم داد و خلعت پهلوانی از مردم گرفت .

هادی ساعی :

 

حسین توکلی

همه این سالها سکوت کرد و با مردمش ماند عکس مهار وزنه 235 کیلوگرمی او در 2000 سیدنی و استیل زیبای او هنوز در ذهن ورزش دوستان باقی است

حسین توکلی در ۲۲ سالگی توانست ایران را پس از ۳۲ سال در رقابت های وزنه برداری المپیک صاحب مدال طلا کند. مدال طلای توکلی برای کاروان ورزشی ایران در المپیک ۲۰۰۰ سیدنی بسیار پر اهمیت بود، چرا که وی موفق شد طلسم عدم کسب مدال کل کاروان ورزشی ایران در المپیک ۲۰۰۰ را با کسب یک مدال با ارزش طلا بشکند.

مهار وزنه 235 کیلو گرمی :

توکلی برای بار دوم 235 کیلو را درخواست کرد که آن را انداخت. او وقتی برای مرتبه سوم روی تخته آمد، طبق معمول منتظر ماند تا زنگ 30 ثانیه به صدا دربیاید، سپس نگاهش را از روی تایمر برداشت و به نقطه ای تاریک در روبرو و پشت سر میز داوران دوخت. دست ها را دور هالتر گره کرد و چشم هایش را گرد، وزنه را به روی سینه‌اش کشید؛ توکلی با موفقیت ایستاد، مدال المپیک روی شانه هایش بود، حالا باید آن را بر فراز دستانش بلند می کرد، قیچی بی نقصی زد و به نبردی سرسختانه با قانون جاذبه زمین شتافت، هالتر حالا با صفحه های قرمز رنگش روی دست های او بود. فریاد شعف و بهت توکلی، احساسی مشترک در جمع کارشناسان این رشته ورزشی ایجاد کرد، کسی گمان نمی برد این جوان گمنام ایرانی در آستانه کسب مدال طلای المپیک قرار بگیرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 0:55  توسط محسن  | 

مسابقات کشتی فرنگی کارگران کشور

 

قبل از هرچیز از دوستان بدلیل کوتاهی در بازتاب با تاخیر این مطلب پوزش می طلبم هرچند می دانم که کشتی گیران و کشتی دوستان اصفهان همیشه از سر لطف با من بوده اند :

بیست و سومین دوره مسابقات کشتی فرنگی قهرمانی کارگران کشور با برگزاری مسابقات چهار وزن دوم به پایان رسید و تیم صنایع فلزی اتحاد تهران با کسب 63 امتیاز موفق به کسب عنوان قهرمانی این دوره از رقابت ها شد.

شکست علی علیاری قهرمان جام یادگار امام و قهرمانی کشتی گیرانی مانند شیرزاد بهشتی طلا و وحید میرفتح الهی از نتایج مهم این رقابتها بود.

در مراسم افتتاحیه این دوره از مسابقات دکتر نجفی« معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی»، مهندس صادقی فر«مشاور وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی»، احمد حسین زادگان«سرپرست فدراسیون ورزش کارگری»، مهندس یوسفی«مدیر کل پشتیبانی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی»، مهندس موسوی«مدیر کل امور ورزشی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی» و حسن حمیدی "قهرمان سابق آسیا و رئیس هیئت کشتی کارگران ایران" حضور داشتند و از تنی چند از پیشکسوتان کشتی نظیر رحیم علی آبادی، علی اکبر حیدری، بهرام مشتاقی، حسن بابک، استاد ابوالقاسم رایگان، حاج حسن امن زاده و عبدالله عزیزی تجلیل شد.

** نتایج این رقابتها به ترتیب زیر است:

در فینال وزن 66 کیلوگرم احسان فراهانی از تیم صنایع فلزی اتحاد تهران با غلبه بر محمد رفیعی از تیم گیربکس سهند اصفهان قهرمان شد و عنوان سوم مشترک به ادریس تختی از فولاد اکسین خوزستان و ابراهیم خوشدانداز از بوشهر رسید.

در فینال وزن 75 کیلوگرم داود خسروی از لرستان با برتری بر کامران یزدی از تیم گیربکس سهند اصفهان اول شد و علی امامی از تیم زربال مازندران و حمید رضا یاوری از تیم فولاد آلیاژ یزد به طور مشترک سوم شدند.

در فینال وزن 85 کیلوگرم ابوالفضل فلاح دوست از تیم صنایع فلزی اتحاد تهران با برتری بر آرمین رضازاده از تیم زربال مازندران به مقام قهرمانی دست یافت و عنوان سوم مشترک نیز به محسن اسدی از بوشهر و یدالله عرب جعفری از تیم گیر بکس سهند اصفهان رسید.

در فینال وزن 130 کیلوگرم نیز شادمان عظیمی در حساس ترین کشتی این دوره از رقابت ها، با برتری بر باقر شمس از تیم زربال مازندران قهرمان شد. در این وزن سوم مشترک به کریم سعادتی فر از آذربایجان شرقی و رضا الفت پور از تیم کرمانشاه رسید.

در روز نخست و در چهار وزن اول این مسابقات نیز نتایج زیر بدست آمده بود:

در وزن 59 کیلوگرم شیرزاد بهشتی طلا از تیم صنایع فلزی اتحاد تهران عنوان قهرمانی را کسب کرد، ساسان مالمیر از تیم همدان نایب قهرمان شد و احسان شمس از آلومینیوم سازی اراک و عادل عابدی از تیم مازندران به طور مشترک به مقام سوم دست پیدا کردند.

در وزن 71 کیلوگرم وحید میرفتح الهی از تیم صنایع فلزی اتحاد تهران مقام اول این رقابت ها را از آن خود کرد. علی رستمی از تیم گیربکس سهند اصفهان به عنوان نایب قهرمانی رسید و ابراهیم جمال پور از تیم فولاد اکسین خوزستان و افشین اسلامی از تیم زربال مازندران به طور مشترک به مقام سوم دست یافتند.

مهرداد بهرامی در وزن 80 کیلوگرم از تیم صنایع فلزی اتحاد تهران قهرمان و آرش پرهیزکار از تیم مواد غذایی آریا سام فارس بترتیب اول و دوم شدند و مرتضی حیدری از تیم چهارمحال بختیاری و مسیح اسلامی از تیم زربال مازندران مشترکاً در سکوی سومی ایستادند.

در وزن 98 کیلوگرم سامان نوروزی از تیم زربال مازندران موفق شد علی علیاری از تیم صنایع فلزی اتحاد تهران را شکست دهد و قهرمان شود، محمد رضا مولایی از تیم آذربایجان شرقی و حمید سرشوق از تیم گیربکس سهند اصفهان هم به طور مشترک سوم شدند.

بدین ترتیب در پایان این دوره از مسابقات، تیم صنایع فلزی اتحاد تهران به مقام قهرمانی دست یافت، تیم زربال مازندران نایب قهرمان شد و تیم گیربکس سهند اصفهان موفق به کسب عنوان سومی شد. عنوان چهارمی و پنجمی این دوره از رقابت ها نیز به تیم های فولاد اکسین خوزستان و تیم بوشهر رسید.

مراسم اهدای کاپ قهرمانی به تیم‌های برتر و اهدای لوح و مدال به کشتی‌گیران برتر اوزان مختلف با حضور مسئولان فدراسیون ورزش کارگری، پیشکسوتان و قهرمانان کشتی کشور در سالن شهید معتمدی کارگران تهران برگزار شد. در مراسم اختتامیه این دوره از مسابقات، از پیشکسوتان کشتی کارگری کشور نیز تجلیل به عمل آمد.


 

در اینجا جا دارد از زحمات جناب آقای مظفر احمدی و مسوولان گیربکس سازی  سهند تشکر و تقدیر نموده و به آنها خسته نباشید و خدا قوت گفت.

BLOG FOR ISFAHAN WRESTLING.  by : mohsen shirani

+ نوشته شده در  جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:22  توسط محسن  | 

تختی گفت برای مولایم علی(ع) بخوان نه برای من

 

« بسم الله الرحمن الرحیم. ....

                                یا رحمان و یا رحیم. ....

                                                        به نام خدای جهان‌آفرین...»

 

لطفا خودتان را معرفی کنید و درباره نام خانوادگی‌تان کمی توضیح دهید:

- «عباس شیر خدا» متولد سال 1312 تهران هستم و تقریبا دو سال از جهان پهلوان تختی کوچکترم. شیرخدا فامیلی بود که پدر‌بزرگم که اهل شعرخوانی و ورزش بود داشت؛ الان هم که من اشعار فردوسی را حماسه‌سرایی می‌کنم، این فامیل به کارم می‌خورد، مانند نجاری که این شغل را دارد و فامیلش هم نجار باشد. من در همان کودکی پدرم را از دست دادم و از اینکه نمی‌توانم بگویم «بابا» غصه می‌خورم. بیشتر زحمات ما را دایی‌هایم کشیدند. مادرم هم مربی قرآن و زنی بامرام و مشتی بود.

 آشنایی شما با جهان پهلوان تختی چگونه شکل گرفت؟

- محلی که ما زندگی می‌کردیم، فاصله چندانی با خانه پهلوان تختی نداشت، همیشه در زورخانه با هم بودیم.

 تختی گفت برای مولایم علی(ع) بخوان نه برای من

خاطره‌ای از مرحوم تختی دارید؟

- روزی که تختی با مدال طلای المپیک به تهران برگشت، من برای او شعر خواندم: جهان پهلوان تختی نامدار/ که هست از برای جهان افتخار... اما او با جوانمردی و ارادتش به امیر مومنان علی(ع) گلی به من تقدیم کرد و گفت: برای مولایم علی بخوان نه من

ورزشکاران نمی‌توانند تختی شوند

تختی چرا در ذهن مردم ماندگار شده است؟

- تختی معنای واقعی انسانی کامل و سر به زیر بود، هر چند آقای موحد شش دوره طلای کشتی دنیا را آورد ولی همه می‌گویند تختی، چون جوانمرد بود. اگر بخواهم به یکی از جوانمردی‌های او اشاره کنم می‌توان به مسابقات کشتی جهان که در تهران برگزار شد، اشاره کرد. کشتی‌گیر روس که دست خود را باندپیچی کرده بود به مصاف با مرحوم تختی رفت اما این پهلوان ایرانی تا انتهای کشتی دست باندپیچی شده او را نگرفت و کشتی هم مساوی شد. پهلوان تختی مرام میهمان‌نوازی‌اش را به خوبی در این کشتی نشان داد.

ورزشکاران ما در حال حاضر بسیار خوب هستند ولی نمی‌توانند تختی شوند. مرحوم تختی وقتی می‌خواست امضا کند، دست هیچ کس را رد نمی‌کرد و حتی به کسی هم نگاه نمی‌کرد. تختی به خاطر جوانمردی‌اش به این مرحله رسید

آیا در این نیم قرن تلاش خود، شاگردانی هم تربیت کرده اید؟

- در 55 سال اجرای برنامه، کسی را ندیدم که از  عهده این کار برآید. شاگردانی داشتم اما نتوانستند همانند من حماسه‌سرایی کنند. یک روز به فرزندم فرهاد گفتم پسرم بیا و همانند من بخوان و هنر مرا بیاموز. گفت، بابا از فرزند جهان پهلوان تختی «بابک» پرسیدم چرا کشتی‌گیر نشدی، تو می‌توانستی قهرمان جهان بشوی، گفت اگر قهرمان دنیا هم بشوم ولی نمی‌توانم جای پدرم تختی را بگیرم. گفت پدر هر چند من شاید بتوانم کار شما را هم انجام دهم اما همانند شما نمی‌توانم حماسه‌سرایی کنم.

در حال حاضر از «حسن شیرخدا» فرزند برادرم که از قاریان برجسته قرآن کشور است، برای ادامه راه این هنر دعوت کردم و معتقدم تنها کسی که بتواند این هنر را ادامه دهد اوست و با تمرین و تکراری که داریم اشعار حماسی را با صدای رسا و بلند می‌خواند و در ویژه‌برنامه‌ای که برای شبکه 5 ضبط شده روزهای آینده برنامه اجرا خواهد کرد.

اجراهای کنونی شما از رسانه ملی چگونه است؟

-در حال حاضر برای تلویزیون برنامه اجرا می‌کنم که این برنامه‌ها برای هر ماه در 30 قسمت ضبط و برای پخش آماده می‌شود.

یک خاطره‌ای از اجرای برنامه زنده دارم که جالب است. در رادیو برنامه زنده داشتیم، نفر اولی که باید مداحی می‌کرد دیرتر ‌رسید. چون برنامه زنده بود من قبول کردم به جای او بخوانم، برای اولین بار بود که مدیحه‌سرایی کردم.

الهی هر چه دارم از تو دارم به جز درگاه تو... هنوز این بیت تمام نشد که آن مداح آمد و ادامه آن را این‌گونه خواند: مولایی یا مولا...

 چرا  کمتر در زورخانه ضرب می‌زنید؟

- معتقدم در زورخانه نباید خواند، معتقدم از یک ساعتی که برای 100 نفر می‌خوانم بایستی بیشترین بهره را برد. تلاش می‌کنم با حضور در رادیو و تلویزیون این اجراها را همه بشوند نه عده کمی.


 شغل دیگری هم دارید؟

- من قبلا کارمند مخابرات در امجدیه بودم و در حال حاضر چند سالی است که بازنشسته شده ام.

 آیا شده به خاطر صدایتان نتوانید غذایی که دوست دارید را بخورید؟

- ایام نوروز که می‌شود زمانی که خانواده و یا میهمانان پسته می‌خورند، من غصه می‌خورم؛ به دلیل اینکه به خاطر صدایم نمی‌توانم از این‌گونه تنقلات بخورم!

 آرزویی هم دارید؟

- خدا را شکر به خواسته‌هایم رسیده‌ام، اما آرزوی من سلامتی ورزشکاران است، مخصوصا افراد مریضی که در بیمارستان‌ها چشم به راه بهتر شدن هستند.

 تلخ‌ترین خاطره حضور شما در میادین ورزشی چیست؟

- تلخ‌ترین خاطره من زمانی است که از رادیو شنیدم آقای تختی فوت کرده است. همان لحظه نشستم و کلی گریه کردم. تشییع جنازه جهان پهلوان هم هیچ وقت از یادم نمی‌رود. از میدان شوش تا شاه‌عبدالعظیم شهرری جمعیت آمده بود.

آیا برای اجرای برنامه به سایر کشورها دعوت شده‌اید؟

- برای اجرای برنامه به کشورهای فرانسه و چین رفتم. در المپیک یا میادین جهانی هنوز همراه ورزشکاران نرفته ام. تا به حال تقاضای همراهی نکردم، اما اگر مرا با خودشان ببرند بیشتر روحیه و انرژی می‌گیرند.

چه خوب بود که از سوی دوستان برای اینگونه مسابقات دعوت ‌می‌شدم. در مسابقه پیروزی و استقلال برای بیش از 100 هزار نفر در استادیوم آزادی خواندم. در ورزش یک چیزی به نام انسانیت وجود دارد. تاکنون کسی نگفته از شیرخدا که 50 سال کشتی مملکت را همراهی کرده، تقدیر شایسته‌ای کنیم. من کوچک‌ترین توقعی ندارم ولی باید به رسم جوانمردی به این مسائل اهمیت داد.

به نظر شما چرا خصلت پهلوانی و جوانمردی در قدیم بیشتر از الان بود؟

-در قدیم جوانمردی زیاد دیده می‌شد، مثلا می‌توانستی زن و بچه خود را به دوستت بسپاری و به مسافرت بروی. علتش را نمی‌دانم، باید در زورخانه به دنبال آن رفت. معتقدم جوانان باید مرام پهلوانی را یاد بگیرند. اسم ائمه(ع)، سادات، ابوالفضل(ع)، حضرت امیر(ع)، امام حسین(ع) و... زمانی که در گود زورخانه برده می‌شود با جوانمردی آن‌ها آشنا می‌شویم. گود زورخانه سرچشمه رسم‌های پهلوانی است. آقای حسین رضازاده ‌نام ابوالفضل(ع) را از زورخانه وام گرفت و توانست قهرمان جهان شود.

 تا‌کنون از سوی چه شخصیت کشوری مورد تقدیر قرار گرفته اید؟

- تنها کسی که در این مملکت پس از 55 سال از من تقدیر کرد، سرلشکر صالحی فرمانده کل ارتش بود. زمانی که برای اجرا به تربیت بدنی ارتش می‌رفتم، وی به همراه همکارانش در ورزش شرکت می‌کرد و بالاخره در اختتامیه پانزدهمین جشنواره فرهنگی ـ ورزشی ارتش که در خردادماه 86 برگزار شد، سرلشکر صالحی و علی مجد‌آرا از من تقدیر کردند. سردار مجید مشایخی هم در بسیج از من تقدیر کرده است. شهردار تهران آقای قالیباف که علاقه زیادی به ورزش و ساخت سالن‌های ورزشی دارد و برادر شهیدش هم ورزشکار بوده نیز از من تقدیر کرده است.

«عباس شیرخدا» در پایان ما را این‌گونه بدرقه می‌کند: هموطنان، جوانمردان، خبرنگاران، روزنامه‌نگاران، خدا یار و نگهدار شما باد

دیدن کل مصاحبه و عکسها در وبگاه فارس نیوز:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910525000251#sthash.QzCHk5Lw.dpuf

+ نوشته شده در  جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:1  توسط محسن  | 

مسابقات جام جهانی کشتی فرنگی 2015 تهران

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

سی و یکمین دوره مسابقات جهانی کشتی فرنگی در حالی از فردا در سالن ۱۲ هزار نفری آزادی برگزار میشود که تیم ملی کشورمان با ترکیبی متفاوت و با چهره ای جوانتر پا به این مسابقات گذاشته است.هرچند این مسابقات از نظر اعتبار فاصله زیادی با مسابقات قهرمانی جهان و المپیک دارد اما میتواند میدانی مهم برای ارزیابی و محک کشتی گیران جوان و با آتیه تیم ملی باشد.امیدوارم مسئولان و مربیان تیم با تحلیل و آنالیز صحیح و ارزیابی کامل از نقاط قوت و ضعف کشتی گیران و همچنین زیر نظر گرفتن همه حریفان و سبک مبارزه آنها و هماهنگ کردن کشتی گیران با مقررات جدید،تیمی را برای مسابقات جهانی و المپیک مهیا نمایند که بتواند از نام و اعتبار کشتی ایران به خوبی دفاع کند. 

مسابقات، 30 بهمن و اول اسفند در سالن 12 هزار نفری آزادی برگزار می شود که در دو گروه 4 تیمی که ایران سرگروه A با آذربایجان، سوئد و آلمان همگروه است. 

با آرزوی موفقیت و پیروزی برای تیم کشتی فرنگی کشورمان.

لیست اسامی کشتی گیران حاضر در این مسابقات:

ایران 
59 کیلو: محمد نوربخش و محسن حاجی پور
66 کیلو: افشین بیابانگرد و محمدعلی گرایی

71کیلو: پیام بویری و رامین طاهری
75 کیلو: یوسف اخباری و محمد کریمی
81 کیلو: حبیب الله اخلاقی و علی زینتی رفاه
85 کیلو: مجتبی کریم فر و داود عابدین زاده
98 کیلو: مهدی علیاری و سید مصطفی صالحی زاده
130 کیلو: بهنام مهدی زاده و بشیر باباجان زاده

 روسیه

59 کیلوگرم: ایوان کویلاکوف – مینگیان سمینوف- استپان ماریانیان
66 کیلوگرم: الکسی کیانیکین- آرتم سورکوف- اسلام آلبیف
71 کیلوگرم: یوری دنیس اف- ابوزید مانتسیگوف- آمباکو واچادزه- آدام کوراک
75 کیلوگرم: رومان ولاسوف- بیلان نالگیف- الکساندر چهرکین- 
80 کیلوگرم: یوگنی سالیف- امین شریف الدین اف- بخان اوزدیف- رمضان آباچاروف
85 کیلوگرم: داوید چاکوتادزه- آلان خوگایف- الکسی میشین- عظمت بیک بایف
98 کیلوگرم: رستم توتروف- نیکیتا ملینیکوف- ماکسیم صفریان- اسلام ماگمدوف
130 کیلوگرم: سرگئی سمینوف – واسیلی پارشین- ویتالی ایلنیتسکی

آذربایجان 

59 کیلوگرم: طالح ممدوف- مراد ممدوف- المان مختاراف- روشن بایراموف
66 کیلوگرم: حسن علی اف- روحین میخایلوف- کامران ممدوف

71 کیلوگرم: رستم علی اف- رسول چونایف
75 کیلوگرم: الوین مورسالیف- نیامدین ابراهیم اف
80 کیلوگرم: امین احمد اف- رفیق حسین اف
85 کیلوگرم: سامان طهماسبی- شهریار ممدوف- اسلام عباس اف
98 کیلوگرم: شالوا گادابادزه- اورخان نورایف
130 کیلوگرم: صباح شریعتی- والرا رودریگوئز

 ترکیه

59 کیلوگرم: آیهان کاراکوش- حامت رستم
66 کیلوگرم: آتاکان یوکسل

71 کیلوگرم: یونس اوزیل
75 کیلوگرم: امره کوش
80 کیلوگرم: سلجوق جبی
85 کیلوگرم: متهان باشار- کانسو ایلدیم
98 کیلوگرم: فاتح باشکوی
130 کیلوگرم: رضا کایالپ

 ارمنستان 

59 کیلوگرم: آرتور مکرتچیان 
66 کیلوگرم: گور سرکانیان

71 کیلوگرم: رافائل الکسانیان
75 کیلوگرم: کارپت چالیان
80 کیلوگرم: ادارد سارگسیان
85 کیلوگرم: ماسیم مانوکیان
98 کیلوگرم: واهه سیمونیان
130 کیلوگرم: ادگار کاچاتریان

 سوئد

59 کیلوگرم: یواخیم فاگرلاند
66 کیلوگرم: فرانز هاروتونیان- شارور واردانیان

71 کیلوگرم: زاخاریاس تالروس- کریستوفر نیلسون
75 کیلوگرم: روبرت روزنگرن
80 کیلوگرم: لنی پرسون
85 کیلوگرم: جیم پاترسون- کریستوفر یوهانسون
98 کیلوگرم: فردریک سچون- تئودروس توینوسیدیس
130 کیلوگرم: یوهان یورن

 آلمان 

59 کیلوگرم: دنیس منکس
66 کیلوگرم: ماتیاس ماچ

71 کیلوگرم: ماکسیم شاوب
75 کیلوگرم: جان روتر
80 کیلوگرم: پاسکال ایسل- فلوریان نومایر
85 کیلوگرم: جان فیشر
98 کیلوگرم: فلیکس رادینگر
130 کیلوگرم: ادوارد پاپ

 مجارستان 

59 کیلوگرم: سونگور کنیپلی- پیتر مودوس
66 کیلوگرم: کریستین جاگر- متی کرازانی

71 کیلوگرم: بالینت کورپاسی- تاماش لورینز
75 کیلوگرم: لازلو زابو
80 کیلوگرم: پتر باسکی- زولتان کری
85 کیلوگرم: پاتریک زابو
98 کیلوگرم: بالاز کیس- آدام وارگا
130 کیلوگرم: بالینت لام- ریچارد سرکسیس

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 11:40  توسط بابک شیرانی  | 

تشک جدید

با توجه به تصویب رنگ‌های جدید تشک در اتحادیه جهانی کشتی، رقابت‌های جام جهانی 2015 تهران روی تشک‌هایی با رنگ‌های آبی تیره و دایره نارنجی برگزار خواهد شد

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 11:25  توسط بابک شیرانی  | 

پهلوان

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

اطلاق صفت "پهلوان" به پنج طبقه ی متفاوت از ورزشکاران و سو استفاده از این عنوان,
قصد ریشه شناسی و معنای لغوی صفت "پهلوان" در زبان فارسی را نداریم و صرفا به اطلاق رسمی و غیر رسمی عنوان و صفت "پهلوانی" به 5 دسته ی مشخص از ورزشکاران میپردازیم.

قبلا هم اشاره کرده بودیم که در طبقه ی عوام و میان توده های مردم به "ورزشکار جوانمرد" خاصه ورزش های پهلوانی (باستانی) و دیگر ورزش های مشابه مانند کشتی پهلوان گفته میشوند,
بسته به اینکه آوازه ی این جوانمردی چه محدوده ی جغرافیایی را در بر گیرد و اینکه آن ورزشکارِ جوانمرد چه جایگاهی را در میان مردم یک منطقه داشته باشد عنوان و صفت "پهلوانی" نیز در آن ورزشکار کم و بیش نمود پیدا میکند,
این تعریفی کلی برای "پهلوان" خوانده شدن یک ورزشکار در میان عموم "مردم" بوده و است و نه ما و نه هیچ سازمان و نهاد و "شخصی" تعیین نمیکند که یک شخص باید پهلوان خوانده شود یا خیر بلکه همواره و در طول تاریخ این "خود مردم" بوده اند که تصمیم گرفته اند که شخصی را به پاس جوانمردی ها و تمام اصول و مبانی تشکیل دهنده ی آیین رادمردی و فتوت و جوانمردی عنوان "پهلوان" ببخشند و در این طبقه جای دهند.
واضح است که بسیاری از مردانی که ما امروزه آنان را با نام پهلوان میشناسیم در این طبقه کلی و البته غیر رسمی جای میگیرند.
اما در تعریفی دقیق تر و با یک طبقه بندی رسمی واژه و صفت پهلوان به سه طبقه ی مشخص و خاص از ورزشکاران اطلاق میشده که در زیر به آنان اشاره میکنیم
لازم به توضیح است بارها شاهد سخنان و نظراتی این چنینی در باب مقایسه فلان پهلوان با پهلوان دیگر بوده ایم که اگر مثلا فلان کس را پهلوان مینامید پس دیگری شایسته ی این عنوان نیست و غیره...
مقایسه ی بر فرض مثال خلیل عقاب با غلامرضا تختی, مقایسه ی عباس زندی با اکبر خراسانی, مقایسه سیروس قهرمانی با علیرضا سلیمانی و ...با آنکه همگی صفت پهلوانی را دارا میباشند ولی تماما قیاس هایی اشتباه و از پایه و اساس اشتباه میباشد که امیدوارم پس از انتشار این مطلب قدری در این زمینه روشنگری شده باشد.

*1- پهلوانان دربار یا پهلوانان پارکابی شاه یا شاهزادگان و دیگر عناوین رسمی درباری

مردانی تنومند و بسیار بسیار قدرتمند,بسیار تنومند تر و قدرتمندتر از قوی تررین کشتی گیران آزاد سنگین وزن امروزی,
عنوان پهلوان دربار مخصوصا در دوره ی ناصری یک عنوان و لقب کاملا رسمی و درباری بوده, مانند آشپز دربار, طبیب دربار, وزیر دربار, "پهلوان دربار" نیز یک عنوان کاملا رسمی بوده و میبایست مورد احترام رده های پایین تر قرار میگرفته,
این پهلوانان در بسیاری از مواقع و مناسبت های خاص و در مراسم گوناگون در پارکاب شاه بوده و اورا همراهی میکردند, از نقش محافظ شخصی و بادیگارد گرفته تا هدایت و رهبری سربازان و پیشاهنگان و محافظت از حرم و حریم شاه از جمله وظایف آنان بوده است,
البته لازم به ذکر این حقیقت است که داشتن پهلوان پارکابی تنها مختص به شخص پادشاه نبوده و بلکه هر شاهزاده و حاکم و والی و صاحب منصب عالی رتبه ای میتوانسته پهلوان پارکابی خود داشته باشد,
بر فرض مثال پهلوان یدالله معروف به کچل و پهلوان علی میرزا همدانی پهلوانان عزیز السلطان (ملیجک) بوده اند و پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی پهلوان دستگاه شاهزاده عمادالدوله دولتشاهی بوده اند, 
پهلوانان دیگری نیز بوده اند که در بدو فعالیت ورزشی در رکاب اشخاص پایین رده تر بوده و سرانجام بازوبند پهلوانی پایتخت (کشور) به بازویشان بسته شده و در رکاب شاه درآمده اند,
پهلوان اکبرخراسانی که در ابتدا تحت رکاب حاجب الدوله بوده و پهلوان صادق قمی نیز در رکاب پهلوان شازده آقا عزیز قاجار بوده که هردو بعدها پهلوانان مقرر دربار و کشور شدند,
هرچقدر این طبقه از پهلوانان دارای سجایای اخلاقی و صفات جوانمردی بوده اند ولی قبل از هرچیز "وفاداری و خدمت به ولی نعمت خود" به تمام امور زندگانی و فعالیتشان ارجحیت داشته و برایشان در راس تمام امور قرار داشته است,
به زبان خیلی ساده این طبقه فاقد صفت "آزادگی" بوده اند و همگی "ولی نعمت" داشته و همین باعث سایه افکندن بر سایر خصوصیاتشان میشده و بعضا مردم آنها را نوکر دربار میدانستند,
از معروف ترین و شناخته شده ترین پهلوانان این طبقه (آنها که صاحب بازوبند پهلوانی دربار بوده اند و به ترتیب سابقه :
پهلوان اکبر خراسانی, پهلوان یزدی بزرگ,پهلوان عسگر یزدی, پهلوان یزدی کوچک, پهلوان ابوالقاسم قمی, پهلوان شعبان سیاه قمی, پهلوان حبیب الله مراغه ای, پهلوان اصغر نجار و پهلوان صادق قمی اشاره کرد,

*2- طبقه ی دوم کشتی گیران مدرن و معاصری هستند که بعد از تاسیس اداره ی تربیت بدنی اقدام به حضور در مسابقات رسمی کشتی پهلوانی کردند و با غلبه بر حریفان صاحب عنوان "رسمی" پهلوانی از طرف اداره, سازمان یا فدراسیون شدند چه دارای سجایای اخلاقی بوده اند و چه خیر,
البته ما در اینجا فقط به ذکر نام کشتی گیرانی میپردازیم که سجایای اخلاقی آنان بر مردم نیز روشن شده باشد که از شناخته شده ترین آنان میتوان از پهلوان عباس زندی (که البته خود ایشان پهلوان زاده بوده و خانواده شان از دیرباز از شناخته شده ترین ورزشکاران پهلوانی تهران بوده اند) و مرحومین پهلوانان علیرضا سلیمانی و احمد وفادار و تعداد بسیار بسیار معدود دیگری از کشتی گیران آزاد و پهلوانی اشاره کرد که واقعا برازنده ی عنوان "پهلوانی" بوده باشند,

*3- و اما دسته ی سوم که ظاهر و وجود و ضمیرشان مترادف با آن تعریف و نام و صفت پهلوانیست که شاید در ذهن خیلی از ماها نقش بسته رادمردان و دریادلانی هستند که در دوران حیاتشان چنان پایبند تمام اصول عملی و اعتقادی آیین فتوت و جوانمردی بوده اند که نام نیکشان را با جوهره ی مردی و مردانگی بر صفحات تاریخ این سرزمین حک کردند,
اینها به معنای واقعی کلمه "آزاده" بودند, برای "پهلوان بودن" نه نیازی به حمایت دربار و حاکم و پادشاه و فدراسیون داشتند و نه انعام و پاداش...
نه برای مزد و حقوق کشتی میگرفتند ونه برای مقام و مدال و بلکه برای سرافرازی نام کشور و مملکتشان و خدمت و کمک به مردمشان از هیچ کار و عملی دریغ نمیکردند,
اگر نگاهی به کل تاریخ ایرانزمین بیاندازیم شاید تعدادشان به بیش از تعداد انگشتان دو دست نرسد,
-رادمان پور ماهک (یعقوب لیث)
- سلطان محمود خوارزمی (پوریای ولی)
- حاج سید حسن شجاعت (رزاز)
- حاج محمد صادق بلور فروش
- حاج مصطفی طوسی
- جهان پهلوان غلامرضا تختی (تا به امروز و به حق خاتم این دسته از پهلوانان بوده)

اینها چه در دوره ی حیات و چه پس از وفاتشان قهرمانان واقعی مردم و الگوی اخلاقی و ورزشی بسیاری از نسل های معاصر و بعد از خود بوده اند,و هیچ حکومت و رژیمی هرگز نتوانسته هیچ ورزشکاری را به زور تبلیغات و با تحمیل در این طبقه قرار بدهد, همچنان که امروزه شاهد سو استفاده از این عناوین هستیم ولی غافل از اینکه صرفا خود مردم هستند که تصمیم میگیرند شخصی را در این طبقه پهلوان بخوانند یا خیر, عناوینی مانند "جهان پهلوان حسین رضازاده" , "جهان پهلوان علیرضا دبیر" و غیره مصداق بارز سو استفاده از این عنوان است که متاسفانه در این سالهای اخیر بسیار شنیده ایم,

------------------------------
صرفنظر از طبقه بندی های فوق دسته ای دیگر از ورزشکاران نیز هستند که از دیرباز و قدیم الایام عنوان و لقب پهلوانی را در میان مردم یدک و به همراه میکشند و آنهم مردان قدرتمند و تنومندی هستند که با عنوان "پهلوان زورگر" شناخته میشوند که بعضا و به اشتباه در فرهنگ عامه به عنوان "معرکه گیر" نیز شناخته میشوند,
این پهلوانانِ زورگر در طی قرن ها با پرپایی و انجام نمایش های قدرت و زورگری در میادین و معابر شهر ها و روستا ها و حتی سفر کردن به دیگر ولایات و نواحی صرفنظر از موطن خودشان اقدام به کسب درآمد و روزی خود میکردند, ناگفته نماند خیلی از آنها عواید حاصله از نمایش های خود را صرف کارهای خیر و انسان دوستانه و خدمت به خلق هم میکردند,
از میان معاصرین و از میان مشهور ترین ایشان میتوان "پهلوانانِ زورگر" زیر را نام برد:
سیروس قهرمانی, خلیل عقاب شیرازی, حاج حسام السلطان خوش نویسان, نایب علی خان ملک, کلاوردی گرجستانی, علی قلیچ داغستانی, حسن مینوی قمی, علی بهمن نیا تهرانی, اسمعیل نیاورانی و ...

در تصویر زیر ردیف بالا از چپ:

1- پهلوان اسمعیل قربانی, نمونه ای از تعریف کلی پهلوانی که عنوان پهلوان به واسطه ی جوانمردی ها و بخشندگی هایش و از طرف "مردم" به او داده شد هر چند که سازمان و حکومت او را به نام رسمی پهلوان نشناسد و مزد و پاداشی هم از صاحبین مناسب نگرفته باشد.

2- پهلوان اکبر خراسانی, نمونه ای از پهلوانان درباری و پارکابی شاه, او در عهد ناصری رسما پهلوان اول کشور است و بازوبند پهلوانی پایتخت توسط شاه به دستش بسته شده, صاحب عنوان درباری است و خدمتگزار شاه, حتی اگر صاحب بی حد و حصرترین فضائل اخلاقی هم باشد در وهله ی اول ولی نعمت وی شاه و شاهزاده اش میباشد.

3- پهلوان علیرضا سلیمانی, او کشتی گیر آزاد و مدرن است که در مسابقات کشتی پهلوانی کشور شرکت کرده و عنوان رسمی پهلوان اول کشور را بدست آورده.هرچند متواضع و جوانمرد و سفره دار بوده و در میان مردم محبوبیت دارد ولی ایشان پهلوان رسمی است خواه دارای سجایای اخلاقی و خواه فاقد آن باشد.

ردیف پایین چپ:

1- پهلوان سیروس قهرمانی شیرازی, او نمونه یک پهلوان زورگر است, که با استفاده از قدرت بدنی فراوانش اقدام به برپایی نمایش عملیات زورگر در شهرها میکند,او عواید بسیاری از نمایش هایش را صرف کارهای خیر کرده

2- پهلوان آسد حسن رزاز, او استاد و ورزشکار و کشتی گیر ورزش پهلوانی است, صاحب سجایای کامل اخلاقی و صفات جوانمردی, بدون اینکه از طرف دربار حمایتی داشته باشد, به پاس خدمات و از خودگذشتگی هایش و دیگر فضایل اخلاقی که پیشتر اشاره شد در بالاترین مرتبه و گروه پهلوانان جای میگیرد,
پ.ن : لازم به ذکر است که حضور یک پهلوان در طبقه بندی های فوق انحصاری نیست و همانطور که واضح است پهلوانانی امثال جهان پهلوان تختی و حاج مصطفی طوسی سوا از طبقه ای که معرفی کردیم میتوانند در طبقه بندی شماره ی 2 و میان آزادکاران صاحب بازوبند پهلوانی نیز باشند.

پهلوانان نمی میرند...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:31  توسط بابک شیرانی  | 

مطالب قدیمی‌تر