وبلاگی برای کشتی اصفهان

اولین پایگاه اینترنتی مستقل کشتی اصفهان

صفحه نخست | پست الکترونیک | عناوین مطالب | فیلمهای کشتی | آموزش فنون کشتی مقاله ها | مصاحبه ها 

بهنام احسان پور ستاره جام جهانی کشتی آمریکا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 16:11  توسط محسن  | 

ترکیب تیم آمریکا در جام جهانی کشتی 2015 آمریکا

 

57 کیلوگرم: آنتونی راموس (عضو تیم آمریکا در جهانی 2014) - آندره هوچتراسر

61 کیلوگرم: کلمن اسکات (برنز المپیک 2012)- مت مک دونوگ

65 کیلوگرم: برنت مت کالف (عضو تیم آمریکا در جهانی 2014)- آرون پیکو (نایب قهرمان جوانان جهان 2014)

70 کیلوگرم: نیکولاس مارابل(عضو تیم آمریکا در جهانی 2014) - جیمس گرین

74 کیلوگرم: جردن باروز (قهرمان جهان و المپیک) - موزا فی

86 کیلوگرم: ادوارد راث (عضو تیم آمریکا در جهانی 2014) – کلیتون فاستر

97 کیلوگرم: جیک وارنر (قهرمان المپیک 2012)- داستین کیلگور

125 کیلوگرم: ترول دلاگنف (برنز جهانی 2014) - زاک ری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 1:8  توسط محسن  | 

شهید هادی ثنایی مقدم

 

زنی با دیدن تصاویر شهدا،به یک عکس خیره می شود و ناگهان فریاد می زند که این «هادی» من است. من با دستان خودم این کلاه را برایش بافتم.

سالهاست عکسی از یک شهید را در صفحات مختلف اینترنتی، وبلاگ‌ها، سایت‌ها و حتی بر دیوارهای شهرها می‌بینیم. عکس شهیدی که با لباس بارانی آبی خود و کلاهی که به گفته مادرش او برای فرزندش بافته است، از مظلومیت شهدایمان در دل صحراهای جنوب سخن می‌گوید
 
به گزارش ایسنا، هادی ثنایی‌مقدم یازدهم تیرماه 1351 در شهرستان لنگرود بدنیا آمد. این نوجوان بسیجی روز 23 دی‌ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی «شلمچه» به شهادت رسید اما پیکرش هیچگاه بازنگشت. همرزمان او از نحوه شهادتش بر اثر اصابت مستقیم تیر می‌گویند یادآور می‌شوند که هادی به همراه تعداد زیادی از شهدا به کنار جاده انتقال داده شد. پارچه سفید به همراه چوبی در کنار او قرار داده شد تا آمبولانس‌ها راحت او را پیدا کنند و به عقب برگردانند. آنها از آن محل دور شدند، آمبولانس‌ها تعدادی از شهدا را به سمت پشت خط آورد ولی خبری از پیکر هادی نبود.
 
تا به امروز کسی نفهمیده است بر سر پیکر شهید هادی ثنایی‌مقدم چه آمده است؟. عده‌ای می‌گویند احتمال دارد گلوله خمپاره‌ای به کنار پیکرش خورده و او را در زیر خاک پنهان کرده و همین امر باعث شده است که آمبولانس‌ها او را پیدا نکنند.
 
سال‌ها از این ماجرا گذشت و از هادی تنها یک مزار خالی باقی ماند. در یکی از روزها مادر شهید به زیارت مزار فرزندش به گلزار شهدا می‌رود و پس از دعا و فاتحه از جای خود بلند می‌شود. ظاهرا در گلزار شهدا، نمایشگاه عکسی از شهدای کشورمان برپا بوده است. مادر شهید ثنایی‌مقدم به تصاویر شهدا نگاه می‌کند و به یک عکس خیره می‌شود و ناگهان فریاد می‌زند این هادی منه.... این هادی منه... .
 
خانواده‌های شهدای حاضر در گلزار شهدا دور او جمع می‌شوند. کسی نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده است. مادر شهید به سمت مسئول نمایشگاه می‌رود و می‌گوید این عکس را از کجا آورده‌اید؟، چه کسی این عکس را گرفته است؟ آنها نمی‌دانستند صاحب این عکس و عکاس آن کیست. اما مادر شهید می‌گوید: این هادی منه... من با دستان خودم این کلاه را برای او بافتم. این هادی منه...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 1:0  توسط محسن  | 

راه اندازی پیج شهدا

 

هر چند همچو گل همه بر باد رفته اند

هرگز گمان مدار که از یاد رفته اند

اینان نه آن گل اند که گویی در این بهار

از یاد رفته اند چو بر باد رفته اند

 

 با سلام خدمت دوستان

راه اندازی پیج شهدا در  "  وبلاگی برای کشتی اصفهان "

در سایه التفاتات حضرت زهرا (س) از فروردین امسال (سال 1394) که برای من سال حضرت زهرا (س) است و به اعتقادم هر نامگذاری دیگری بی محتوا است این پیج شروع بکار خواهد کرد ... انشاالله.

در آن تصاویر و مطالب مربوط به شهدا نوشته می شود و وبلاگ کشتی اصفهان مزین و معطر به یاد شهدا خواهد شد.

بنده (نویسنده) - امید این را دارم که از این رهگذر خانم فاطمه زهرا (س) گوشه جشمی به ما کنند. دستم خالی است و چیزی برای فردای خود ندارم ... تنها امیدم به خانه ای است که درب آنرا آتش زده اند

تعهد من نسبت به شهدا است و مدیون آنها هستم ... سعی خواهم کرد اگر عمری بود و نفسی ماند هر ماه در بین نوشته ها مطلبی هم از شهدا باشد .

مخسن شیرانی - فروردین 1394 - سال حضرت زهرا (س)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 0:45  توسط محسن  | 

با امامعلی حبیبی از خاطرات تختی تا محمدرضا پهلوی

بنا چرا خانه نشین شد؟

کروش را چرا فراری می دهند؟

 تاریخ مصاحبه :  سه شنبه 11 فروردین 1394

زاوش محمدی: نامش امامعلی است. موهای سفید و قامتی که پیری کمی خمیده اش کرده. سیمای امروز او کمتر کسی را به این باور می رساند که روزگاری بزرگان کشتی دنیا از این ببر مازندران وحشت داشتند. او که در چشم به هم زدنی می توانست پشت هر حریفی را به خاک بمالد. مردی که آن روزها مد نبود وگرنه باید حتما چغر بد بدن صدایش می کردند. پیرمرد سالهاست که همه دنیایش شده باغ بزرگ کرکباتی که در جاده قائمشهر به بابل دارد. از صبح تا شب زندگی اش را با پرتغال ها و نارنج هایش می گذراند . دنیایش همین درخت ها هستند و کشتی حسرتش.

امامعلی حبیبی ، نام او را یا با قهرمانی هایش به یاد دارند یا از زمانی می گویند که به مجلس رفته است. او البته سودای هنرپیشگی در سر داشته که با نهیب جهان پهلوان تختی روبرو شده و از این کار منصرف شده است. حبیبی بعد از درگذشت تختی به مجلس ملی رفته و نماینده مردم بابل بوده است ، شاید او اولین سیاستمدار رسمی ورزشکار ایران است. او در این گفت و گو با خبرآنلاین ؛ از آن روزها گفته . صریح و بدون سانسور.

امامعلی حبیبی چطور وارد کشتی شد؟

من در 5 خرداد سال ۱۳۱۰ در روستای درزی کلای بابل به دنیا آمدم.

پس بعدا قائمشهری شدید!

به آنجا هم می رسیم ، عجله نکن!

از دوران کودکی و شروع کشتی می گفتید؟

آن زمان مدرسه نبود ، مکتب داشتیم.  مرا هم در 5 سالگی به مکتب فرستادند. در مکتب هم که حتما شنیدی ، آموزش قرآن می دادند و زبان عربی و فارسی. چیزهایی که برای سواد اولیه لازم بود. یک ملا داشتیم که همه بچه های منطقه می رفتیم پیش او. 9ساله بودم که پدرم را از دست دادم و سرپرستی ام برعهده برادر بزرگم و مادرم بود.در مکتب به ما قرآن و زبان عربی آموزش می دادند.ولی من غیر از قرآن و خواندن و نوشتن ، کشتی هم از همین مکتب یاد گرفتم ، تازه از یک خانم کشتی را یاد گرفتم.

از یک خانم؟

بله از یک خانم ، ملای ما اسمش بود ملاباجی ، او یک خانم تنومند بود که هم قران و عربی و خواندن و نوشتن یادمان می داد ، هم کشتی بلد بود و یاد ما بچه ها می داد.

یعنی مشکلی وجود نداشت؟

چه مشکلی ؟ ما چند تا بچه 5 ، 6 ساله بودیم و ملاباجی خدابیامرز یک خانم جا افتاده. او در ساعت های بیکاری و اواخر روزبه ما کشتی آموزش می داد.

مگر خانم ها کشتی می گرفتند؟

کشتی آن زمان هم به شکل امروزی نبود.لوچو بود.ملا باجی زنی تنومند و خود ساخته بود.او علاقه زیادی به کشتی لوچو داشت.نه اینکه فکر کنی حرفه ای کشتی را آنجا یاد گرفتیم. او فقط  چند فن کشتی را به ما آموزش داد.این قدری که به کشتی علاقمند شویم و بیفتیم دنبالش. من از ملا باجی فن های سر زیر بغل،فن کمر و زیر دو خم را یاد گرفتم.

پس این شد شروع آشنایی تان با کشتی. از چه زمانی شدید یک قهرمان حرفه ای ؟

بعدش دیگر رفتیم پی کارمان. بچگی و بازی. تا اینکه رفتم خدمت. برای سربازی به صورت داوطلبانه به لشکر گرگان رفتم تا اجباری ام را بگذرانم. در پادگان شدم کشتی گیر. آنجا دیدم مسابقاتی در استان برگزار شد و آنجا پادگان مان کشتی گیر می خواست. من هم چون فنون کمی از دوران کودکی و مکتب آموزش دیده بودم وارد مسابقات شدم.این اولین دوره مسابقات قهرمانی استان بود که با حضور کلیه کشتی گیران در ساری برگزارمی شد. من که می بایست در وزن چهارم کشتی می گرفتم را سنگین کردند تا در وزن پنجم کشتی بگیرم تا ترکیب تیم تکمیل شود.

یعنی چی؟ متوجه نشدم؟

 مربی ام گفت تو باید در وزن پنجم کشتی بگیری . برای همین وزنم کم بود و باید سنگین می شدم. آنها هم سنگینم کردند.

چطوری؟

من را با کت و شلوار بردند روی باسکول و توی جیب ام سنگ گذاشتن تا وزنم بالاتر برود تا بتوانم کشتی گیر وزن پنجم باشم. مسابقات شروع شد و من همه را بردم و شدم قهرمان استان. نمی دانی چه شوری به پا شد و چه عزت و احترامی پیدا کردم. با افتخار و قهرمانانه برگشتیم به گرگان.برای این موفقیت فرمانده پادگان مان به من ۱۲ روز مرخصی تشویقی داد. وقتی به قائمشهر آمدم مردم به من خیلی احترام می گذاشتند و این باعث شد که کشتی را ادامه بدهم . همه فهمیده بودند که من دیگر شده ام قهرمان استان مان.بعد از چند وقت خدمت سربازی تمام شد و من به قائمشهر آمدم. در محل نساجی فعلی یک سالن بود که می رفتم در آنجا تمرین می کردم، یک روز در حال تمرین کردن بودیم که استاد حبیب اله بلور و عبداله مجتبویی به سالن آمدند جهت کشف استعدادبرای تیم ملی. استاد بلور مربی تیم ملی بود و مجتبویی قهرمان جهان. وقتی وارد سالن شدند بعد از چند دقیقه مرحوم بلور به مجتبویی گفت لخت شود و اشاره کرد به من که با او کشتی بگیر. وقتی کشتی شروع شد من ظرف یک دقیقه با یک سرزیر بغل که همان فن ملاباجی بود او را ضربه فنی کردم. این شروع کشتی ملی من شد. از همان جا توانستم در دل مرحوم بلور جا بگیرم. دیگر همه شهر هم اسم مرا می شناختند و شدم ورزشکار ملی شهر. چند وقت بعد هم کارمند شهرداری قائمشهر!

حالا چرا شهرداری؟

در آن سالها تیم فولاد تهران برای یکسری مسابقه دوستانه آمد استان مازندران .تقریبا غیر از زنده یاد تختی مابقی بزرگان کشتی تهران حضور داشتند. حریف من هم کسی بود بنام شیرانی که فقط به توفیق می باخت. درآن روز همه کشتی گیران مازندران باختند. تنها کسی که از مازندران برنده شده بود من بودم. در همین حین که برنده شدم و داور داشت دست من را بالا می برد. یکی از تماشاچیان فریاد زد، زنده باد قهرمان بی کار. درهمان لحظه شهردار قائمشهر هم در سالن حضور داشت . من را صدا زد و گفت شما از فردا کارمند شهرداری هستی و در بدو امر در آتش نشانی مرا استخدام کردند  و بعد از دو ماه به عنوان بازرس شهرداری شدم. دیگر اسمی برای خودم دست و پا  کردم تا جائی که در قائمشهر نمی گذاشتند من تمرین کنم .چون همه را می بردم. باید می رفتم شهر دیگری که بتوانم تمرین کنم. من مایوس نشدم هر روز با دوچرخه از قائمشهر به ساری می رفتم و در آنجا تمرین می کردم. آن وقت ها دیگر ملی پوش شده بودم و رفتم به سمت حضور در المپیک و اولین مدال طلای کشتی ایران از این بازی ها

مدال طلای المپیک ملبورن دیگر؟

دقیقا . سال ۱۳۳۵ بود. من هم دعوت شدم به اردوی تیم ملی برایانتخابی بازی های ملبورن.یادم هست که  نه مربی داشتم و نه سرپرست که مرا همراهی کند. خودم تک و تنها رفتم تهران. در آنجا برای من ۱۷ کشتی گذاشتند که من همه را یکی پس از دیگری بردم حتی مرحوم جهانبخت توفیق را که در آن زمان قهرمان جهان بود. ولی قبول نکردند و گفتند باید شما دو نفر یک بار دیگر باید جلو مقامات کشوری کشتی بگیرید. هدفشان این بود که مرا انتخاب نکنند. خلاصه برای من و توفیق در سالن حیدرنیا فعلی که قبلاً نامش ثریا بود کشتی مجدد گذاشتند.

 

از این کشتی بود که لقب ببر مازندران را گرفتید؟

یادم هست داور وسط مان آقای سعدیان بود. سالن مملو از جمعیت بود و همه بچه تهران بودند. مرحوم توفیق قهرمان دنیا بود و محبوب جمعبت. من هم یک جوان گمنام. چند تایی تماشاگر هم از شهرهای قائمشهر، ساری، بابل و آمل آمده بودند که رو حساب همزبانی ،مرا تشویق می کردند. وقتی داور سوت شروع مسابقه را زد ظرف مدت یک دقیقه و ده ثانیه توفیق را ضربه فنی کردم. سعدیان داور وسط گفت ولش کن. من گفتم تا دیگر داوران نیایند من گردنش را ول نمی کنم چون ممکن است شما دوباره پشیمان شوید و بخواهید کشتی مجدد بگذارید. در همان لحظه در بین جمعیت یک نفر مازندرانی با صدای بلند فریاد زد، زنده باد ببر مازندران و از آنجا این لقب به من داده شد. کشتی را که بردم تازه همه اسم امامعلی حبیبی برای شان شناخته شد. من انتخابی را بردم و شدم یار ثابت تیم ملی برای المپیک. من کشتی گیر وزن چهارم بودم و باید به المپیک ملبورن می رفتم. در آنجا استاد بلور که انصافاً خیلی به من لطف داشت گفت تو باید مدال طلا بگیری. من هم به او قول دادم که قهرمان می شوم.

تا قبل از آن مدال طلا نداشتیم؟

هنوز نه. در مسابقات المپیک وقتی قرعه کشی شروع شد اولین کشتی من با نفر اول دنیا یعنی اندریک سوئدی بود. باور کنید برایم اصلاً مهم نبود حریفم کیست. وقتی وسط تشک رفتم ظرف مدت چهار دقیقه او را ضربه فنی کردم بعد از برد اندریک سوئدی دیگر حریفان را یکی پس از دیگری بردم تا به فینال رسیدم در روز فینال به علت وزن کم کردن زیاد کبدم از کار افتاد و ۴۰ درجه تب داشتم دکتر زاهدی پزشک تیم گفت اگر من روی تشک بروم زنده برنمی گردم. حریف من قهرمان دوره گذشته المپیک به نام پسیدیوف از شوروی سابق بود.

شاید باورتان نشود ولی خدا را گواه می گیرم انگار تب بدنم قطع شد به دکتر زاهدی گفتم من کشتی می گیرم و در همین موقع هم نوبت کشتی گرفتن من بود. وقتی روی تشک کشتی رفتم و داور سوت بازی را به صدا درآورد یک دقیقه و چهل ثانیه طول نکشید که من پسبدیوف را ضربه فنی کردم. همین قدر یادم هست که رفتم سمت مربیانم رفتم م ما اولین طلای تاریخ المپیک ایران را گرفته بودیم و انجا شور و حالی بود.با همان حال مریضم رفتم روی سکو و بعدش بیهوش شدم. این قدر حالم بد بود که بعد از قهرمانی به مدت چهل روز در بیمارستان ملبورن استرالیا بستری بودم . آنها نگذاشتند به ایران برگردم تا حالم خوب شود.  بعد از بهبودی کامل به ایران آمدم . در همین مسابقات ملبورن بود که خدابیامرز تختی هم بعد از من توانست مدال طلا بگیرد و جشنی در کشور راه افتاد. ایران برای اولین بار دو مدال طلای المپیک گرفت. خود من بعد از  مدال المپیک ملبورن چهار مدال دیگر از مسابقات جهانی ۱۹۵۹تهران ،۱۹۶۱یوکوهاما ژاپن،۱۹۶۲ تولیدو آمریکا ویک مدال طلا هم در مسابقات قهرمانی المپیک آسیایی گرفتم و بعد کشتی را کنار گذاشتم.

از همان ملبورن این رقابت پنهان بین شما و تختی شروع شد؟

رقابتی نداشتیم. اتفاقا خیلی هم دوست بدویم. مثل دو برادر.

ولی در تاریخ طور دیگری این رابطه نوشته شده . این که خیلی رابطه تان گرم نبوده.

من زنده هستم و دارم واقعیت را می گویم.تختی نزدیکترین دوست من بود.من و تختی 12 سال با هم زندگی کردیم.من با تختی هم کشتی گرفتم و در 2 دقیقه 40 ثانیه ضربه کردم.در سالن کشتی دارالفنون.شاهد کشتی ما هم عباس زندی بود.پهلوان زندی را همه می شناسند. او قهرمانان کشتی ایران بود.

حبیبی صورت زخمی غلامرضا تختی را می بوسد.

واقعا رابطه تان خیلی گرم بود؟

چرا این طور نباشد؟ تختی مرد بود.من هیچوقت در 12 سالی که با تختی زندگی کردم هیچ رفتار ناشایست از او ندیدم. برای همین رفتارش هم مردم دوستش داشتند.

ولی می گفتند شما خیلی به مسئولان ورزش وقت نزدیک بودید اما تختی نه .

این حرف ها واقعیت ندارد. بگذار که بگویند. تختی همیشه به عنوان یک بزرگتربرای ما محترم بود و رابطه برادرانه داشتیم. خدابیامرزدش.

چند سال بعد از فوت تختی ، شما رسما اولین ورزشکاری بودید که وارد سیاست شدید و رفتید مجلس . این چطور اتفاق افتاد؟

بعد از پنج مدال طلایی که به دست آوردم از دنیای کشتی خداحافظی کردم.خیلی از مسئولین از من می خواستند تا دوباره کشتی بگیرم اما قبول نکردم.این خبر به گوش محمدرضا شاه پهلوی رسید.او مرا خواست.من به دربار رفتم . او اصرار داشت که کشتی بگیرم اما من گفتم به حق 5 تن آل عبا،5مدال طلا گرفتم و دیگر توانم تمام شده .حالا اگر بشود می خواهم در جایی دیگر به کشورم خدمت کنم. حقیقت امر این است که من اصلاً اهل سیاست نبودم و یا سیاست مدار نیستم. یک روز نمایندگان انجمن شهر بابل آمدن تهران منزل ما و گفتن شما باید نماینده ما در مجلس باشی. حقیقتش را بخواهید مرتبه اول فکر کردم دارند با من شوخی می کنند ولی متوجه شدم که نه آنها خیلی جدی دارند حرف می زنند. به آنها گفتم من اصلاً از سیاست چیزی نمی دانم ولی آنها اصرار کردند و من در انتخابات آن دوره شرکت کردم. در آن رای گیری ۳۵ هزار رای آوردم که خیلی هم بود. علتش این بود که مردم بخاطر ورزش به من رای دادند. خوب من هم در زمانی که در مجلس بودم سعی کردم برای ورزش هم مفید باشم. در آن سال ها ایران میزبان بازی های آسیایی تهران بود و همین استادیوم آزادی فعلی در زمان ما بودجه اش تصویب شد. یا مخابرات استان در زمان من مرکزیتش به بابل آمد. کلیه خیابانهای بابل در آن زمان آسفالت شد. لوله کشی آب شرب شهر بابل برای دوره ماست. پل حبیبی و جاده بابل به درزی کلا هم در زمان من درست شد.

 به سیاست رفتید و از کشتی فاصله گرفتید. بعد هم که به کلی فراموش شدید.

دلیلش ورودم به سیاست نبود. ما بچه شهرستانی بودیم و تهرانی ها به ما حسادت می کردند. استاد من حبیب الله بلور بود.از دیگر شاگردان آقای بلور حسین فعلی بود.در این سال ها اسمی از حسین فعلی هم نمی آورند.من اگر تهرانی بودم الان جایگاهم چیزی که الان هست نبود.چون مازندرانی هستم و باند باز نیستم، نمی توانستند ببینند که جوانی از مازندران همه کشتی گیر های ایران را ضربه فنی کند. سال ها مرا خانه نشین کردند که در کشتی نباشم. این همه حرف و حدیث راه انداختند و سال ها گذشت. همان موقع مرحوم توفیق جهانبخت که بهترین کشتی گیر ایران در آن زمان بود را در مقابل مربی اش آقای ابوالملوکی و پادشاه مصر در 1 دقیقه و 10 ثانیه ضربه فنی کردم. این ها را نمی توانستند هضم کنند. هر سال وزیر ورزش روسیه و ترکیه برای دیدار با من به منزل من می آیند.چند روزی مهمان من هستند و از من دعوت می کنند تا به کشورشان بروم و تا مردم این کشور کسی که همه قهرمانانشان را شکست داده را ببینند.

مردم روسیه بسیار به من علاقه مند هستند.اما ببینید مسئولین ما برای من و امثال من چه کرده اند؟ اصلا من بد ، برای موحد چه کار کردند؟ بزرگتر از موحد در تاریخ کشتی مان داریم؟ او که به مجلس نرفته. به نظر شما کسی موحد را در خیابان ببیند می شناسد؟من را چطور؟در این سال ها هیچ گاه ما را در برنامه ای،مراسمی بزرگداشتی دعوت نکردند.

خودتان چرا گوشه گرفتید و نخواستید که باشید؟

من که نمی توانستم به زور بگویم مرا بازی بدهید.چند وقت پیش شخصی با من تماس گرفت و گفتند آقای وزیر مشتاق دیدار با شما هستند.چرا با آقای وزیر دیدار نمی کنید؟به آن آقا گفتم به آقای وزیر بگویید اگر مشتاق دیدار با من هستند باید بیایند و مرا در خانه ام ملاقات کند.من امامعلی حبیبی هستم.وزیر باید بیاید نه اینکه من بروم پیش وزیر.رئیس جمهور تاجیکستان در سفر اخیرش به ایران به منزل من آمد.من هم چند ماه قبل به دعوت ایشان به تاجیکستان رفتم.شما وزیر هستید و باید جویای حال قهرمانان باشید.

شما فکر می کنید چرا محمد بنا رفت؟چون باندباز نبود.مسئولین ما فقط به فکر منافع خودشان هستند.دنبال این هستند تا از شرایط موجود به نفع خود عمل کنند.چرا این سال های هیچوقت به سراغ من نیامده اند؟چون من برای آنها تبلیغ نمی کنم.من هرچیزی که دارم از این مردم دارم.این مردم بزرگترین سرمایه های من هستند.به نظر شما چرا با کروش رابطه خوبی ندارند؟چون او هم حرفه ای است و به کسی باج نمی دهد.

مازندران مهد کشتی ایران است،چرا در این سال ها در باشگاه های کشتی مشغول به آموزش نشدید؟

شما به هر محله همین شهر قائمشهر که بروید یک سالن کشتی می بینید.من بزرگترین آرزویم کار کردن با کشتی گیرها و آموزش به آنهاست.اما هیچگاه دوست نداشتم خودم بروم و این کار را انجام بدم.چون دوست ندارم مردم فکر کنند من بخاطر پول دارم این کار را انجام می دهم.مسئولین باید از من بخواهند تا وارد عمل شوم.وقتی چنین چیزی نمی خواهند بیایم خودم را کوچک کنم؟ چرا مازندران یک سالن بزرگ برای کشتی ندارد؟من و بعضی از دوستان خیر در حال جمع آوری پول هستیم تا بتوانیم یک سالن کشتی 12 هزار نفری بسازیم.امیدوارم خدا آنقدر به من عمر دهد تا این کار را انجام دهم.این مردم بیشتر از این ها لیاقت دارند.

هر سال برای دیدار با فرزندانتان به امریکا سفر می کنید،تا حالا از شما برای مربی گری و آموزش فنون کشتی دعوت  شده؟

خیلی زیاد، ولی من هرگز حاضر نشدم آموخته های خودم را در اختیار بیگانگان بگذارم . به آنها یاد بدهم که این فنون را در مقابل هم وطنانم اجرا کنند؟ هر چند بعضی ها نخواستند که من در ایران مربیگری کنم و اجازه بها دادن به امثال من شاید برای بعضی خوشایند نبود. ولی من عاشق این آب و خاک هستم . یک وجب خاک این مملکت را با دنیایی عوض نمی کنم. ضمن اینکه من از خداوند به عشق پنج تن ال ابا ۵ مدال المپیک و جهان خواستم و آن را کسب کردم و  ۵ فرزند دارم ۳ پسر و ۲ دختر که همگی مدارج علمی تا مقطع دکتری را طی کردند . این برای من بالاترین سعادت است. ضمن اینکه سال گذشته وزیر ورزش روسیه  به همراه یوری شاهمرادف به اینجا آمدند و از من دعوت کردند که به روسیه بروم . قرار است در جام دیمتری کرکین به عنوان مهمان ویژه شرکت کنم.

در حقیقت وزیر ورزش روسیه می گفت مردم روسیه شما را دعوت کردند و می خواهند قهرمانی را ببینند که قهرمان های کشورشان نتوانسته اند در مقابل او پیروز میدان باشند.ولی وزیر ورزش ما هیچ وقت سراغی از حبیبی ها نگرفته است.او باید به دنبال من بیاید تا به کشورم خدمت کنم.فن هایی را من اختراع کردم که الان روس ها در آن مهارت دارند.چرا نباید این فنون را کشتی گیر های ایرانی اجرا کنند؟

******************** پایان ********************

سلامتی و طول عمر با عزت پهلوان حبیبی آخرین یادگار "جهان پهلوان تختی " صلوات - پهلوانی که باعث روسفیدی همه کشتی گیران ایران عزیز است.

وبلاگی برای کشتی اصفهان

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 0:22  توسط محسن  | 

تیم ملی در راه جام جهانی کشتی آزاد

 

جام جهانی کشتی آزاد 22 و 23 فروردین در لس آنجلس برگزار می شود. ایران با ترکیب زیر، در گروه دوم با آذربایجان، ترکیه و بلاروس همگروه است.


57 کیلو: حسن رحیمی – یونس سرمستی
61 کیلو: ایمان صادقی – بهنام احسان پور
65 کیلو: سیداحمد محمدی
70 کیلو: حسن یزدانی
74 کیلو: مرتضی رضایی قلعه – پیمان یاراحمدی
86 کیلو: میثم جوکار – علی رضا کریمی
97 کیلو: رضا یزدانی – محمدحسین محمدیان
125 کیلو: کمیل قاسمی – پرویز هادی
سرمربی : رسول خادم
مربیان: محمد طلایی – رضا لایق – علی اکبر دودانگه – امیر توکلیان – حسین کریمی
مدیر فنی تیم های ملی: علی رضا رضایی
مسئول تغذیه: رامین امیر ساسان
داور : عین الله محمدی
سرپرست: علی بیات

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:37  توسط محسن  | 

فیلم کشتی حسین قروغی

 

زنده یاد حسین فروغی اصفهانی

فرنگی کار نامدار اصفهان

چند شب پیش دنبال مطلبی برای زنده یاد" حسین فروغی " فرنگی کار ارزنده اصفهان و عضو تیم ملی جوانان بودم که از لابلای صفحات اینترنتی توانستم یکی از فیلمهای مسابقه او که اگر اشتباه نکرده باشم مربوط به قهرمان کشوری جوانان آن سالها بوده را پیدا کنم.

Hossein Foroughi Esfahani from Isfahan Iran. Greco Roman Wrestling

نمایی از فیلم مسابقه شادروان حسین فروغی اصفهانی

این فیلم کوتاه بسیار بسیار زیبا است . اجرای فنون ناب و زیبای کشتی فرنگی نظیر کنده فرنگی - سالتو بار انداز و بار انداز های زیبایی که توسط زنده یاد حسین فروغی اجرا می شود تحسین هر بیننده ای را بر می انگیزد - مخصوصا بار اندازهای متفاوتی که حسین فروغی اجرا می کند کاملا بی نقص است و می تواند به نوعی جنبه آموزشی داشته باشد.

(دوستان اگر مطلب و یا عکسهای از زنده یاد حسین فروغی دارید خوشحال می شوم به دستم برسانید ! با ذکر نام شما آنرا درج خواهم کرد ...)

این هم لینک فیلم کشتی زنده یاد حسین فروغی در شبکه YOU TUBE :

 Hossein Foroughi Esfahani from Isfahan Iran. Greco Roman Wrestling

متاسفانه شادروان فروغی در جوانی فوت کردند و حتی مرگ او در اردوی تیم ملی ایران اتفاق می افتد این قضیه به 15 الی 20 سال پیش بر می گردد. در مورد مرگ وی  استاد  ' علی خدایی ' اینطور اطلاعات دادند:

زنده یاد فروغی به همراه تیم ملی جوانان ایران رهسپار کشور ارمنستان که گویا میزبان مسابقات قهرمانی جوانان بوده است می شود و در جریان تمرینات اردو حالش متشنج می شود ... او را به بیمارستان می برند و پزشکان از او آزمایش می گیرند و بیماری او را نوعی سزطان خون پیشرفته تشخیص می دهند. که تا آن زمان فروغی هم از وجود آن بی اطلاع بوده است .حال عمومی او به سرعت رو به وخامت می نهد و تلاش پزشکان ثمری نمی دهد وسرانجام حسین فروغی فوت می کند ...

جسد زنده یاد حسین فروغی پس از چندی با یک هواپیما به ایران منتقل و در زادگاهش اصفهان به خاک سپرده شد .

روحش شاد و یادش گرامی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:15  توسط محسن  | 

حاج مراد شیرانی

 

همه ما پهلوان حاج " مرادعلی شیرانی " را می شناسیم

کشتی گیر دوست داشتنی کشتی اصفهان که در میدان هایی نظیر المپیک و مسابقات جهانی بزرگی کرد و توانست نام کشتی اصفهان را بر سر زبانها بیندازد.

بزرگترین مدال او مقام جانباری در جبهه جنگ تحمیلی بود که برای حفظ شرافت و دفاع از مام وطن مجروح شد.

استاد هاشم قنبری در مورد آقا مراد شیرانی تعریف می کردند که  :

" زمانی که مراد روی تشک مسابقه می داد اینقدر امتیاز کسب می کرد که شماره انداز گوشه تشک پر می شد و دیگه جای برای شماره جدید نداشت  "

آقا مراد در شبکه اجتماعی حضور دارند و موفق شدم با ایشان ارتباطی داشته باشم ... زحمت کشیدند و نوشته ای برایم فرستادند و در آن به مورد خوبی اشاره کرده بودند که برای برون رفت کشتی اصفهان از چالش می تواند مفید باشد:

سلام اقا محسن.صفحه شما رو دیدم.تلاشهای شما رو ارج مینهم.متاسفانه فرصت چندانی رو در فضای مجازی نمیگذرانم.لذا از اونجاییکه بزرگوار هستید اونچه که درست و صحیح میدونید در صفحه خودتون منعکس کنید.تحلیل ها رو بدون در نظر گرفتن پیشداوریهای شخصی منتشر کنید و سعی کنید آسیب شناسی کنید که چرا استان اصفهان مثلا در کشتی مثل سایر رشته ها درخشان نبوده.انشا الله که موفق باشید.

 

لینک صفحه شخصی آقا مراد شیرانی :

https://www.facebook.com/morad.shirani?fref=tl_fr_box

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 2:44  توسط محسن  | 

نوروز امسال

" بسم الله الرحمن الرحیم "

 " عید امسال پر از بوی گل یاس شده است
و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است
همه ی دشت گواهند که با بوی بهار
عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است
چینش سفره امسال تفاوت دارد
سین هر سفره ، سلامی است که بر یاس شده است "

دوستان و همراهان عزیز ... سلام!

هر سال به بهانه آمدن عید نوروز پیام تبریک و شادباش خدمت دوستان عرض می نمودیم اما امسال با توجه با متقارن شدن ایام سوگواری خانم بی بی فاطمه زهرا (س) و به احترام حرمت این بانوی سیلی خورده رنگ و بوی نوروز ما فاطمی است.

از دوستان خواهش و تقاضا داریم حرمت این ایام را بدارند و مواظب باشند که مولا مهدی (عج) اکنون سوگوار شهادت مادر خویش هستند - مبادا به بهانه شادی نوروز حرمتی شکسته شود.

از این فرصت استفاده می کنم و عرض ارادت می کنم خدمت دوستان و همراهان و خوانندگان وبلاگ و امیدوارم هر جا هستید موفق و موید باشید.

عرض ادب و سلام دارم خدمت پهلوان " هاشم قنبری " ... استادم و سرمایه بزرگ کشتی اصفهان که مثل کوه در کشتی اصفهان بزرگ و با صلابت ایستاده اند.

عرض ادب و ارادت می کنم خدمت اساتید و پهلوانان و یاد می کنم از نام زیبایشان : آقایان داریوش ذاکری - تقی رجایی - جانباز سرافراز اسلام مرادعلی شیرانی - استاد رسول جزینی - استاد علی خدایی و سعید جامعی - مهندس ایرح حیدری - محسن طاهری - مصطفی نوروزی - ناصر یوسفی - برادر گلم آقا رحمان رییسی - آقا رضا چوپانی و آقای میرزایی - استاد امید شیرانی - برادران زراعتی - استاد فرامرز صالحی -  استاد کیقبادی - استاد قدرت الله الیکی - آقای قاسم افشاری - سیف الله بهرامی - قنبر علی هادیان - قاسم امانی - استاد زارع شریف - محمد باقر شایسته - استاد رازی - استاد شیران - استاد مهدی رییسی - استاد بزرگ و قدیمی اصفهان استاد منصور تبریزی که اکنون ساکن آمریکا هستند و پارسال توفیق دیدارشان را داشتیم   (اگر نام عزیزی سهوا از قلم افتاد امیدوارم به بزرگی ببخشید و برادرانه عفو کنید).

سلام و ارادت دارم به دوستان خوبم استاد رضا سیف اللهی پیشکسوت ارزشمند کشتی اصفهان که صمیمانه با من همکاری می کنند و نویسنده افتخاری این وبلاگ هستند و وبلاگ ما مزین به مطالب ایشان است . همچنین بابک عزیز ... بابک شیرانی که از روزهای اول که کشتی را شزوع کردم با من بود و تا حالا هم با من مانده و با هم مطالب این وبلاگ را تهیه می کنیم.

سلام ویژه و خدا قوت دارم خدمت آقای محمد مجیری رییس محترم هیات کشتی اصفهان و جا دارد از زحمات ایشان در تحهیز و نوسازی چند سالن کشتی اصفهان تشکر و قدردانی کنم -

در این مدت یکسال بر خلاف رییس قبلی که فقط حرف می زدند مصاحبه و گفتگوی چندانی نکردند و عملا کار کردند ... سالن های کشتی اصفهان واقعا در بدترین شرایط موجود بسر می برد و احتیاج به تعمیرات اساسی داشت که به همت ایشان این مهم صورت گرفت که جا دارد از ایشان قدردانی و تشکر شود.

با توجه به فرصت پیش آمده چند نکته را خدمت رییس محترم کشتی اصفهان آقای مجیری عرض می کنم - این نکات میوه و محصول صحبت هایی است که بین من و اهالی کشتی اصفهان بوده  و آنها نگرانی های خود را با من در میان گذاشتند که من بازگو می کنم :

نکته اول : مربیان و اساتید طی صحبت هایی که با من داشته اند اعلام کرده اند تا کنون هیچ حقوق و دستمزدی برای کلاسها و تعلیم کشتی در اصفهان طی این سالها دریافت نکرده اند و امید این را دارند که با رسیدگی و قانون مند شدن کشتی در اصفهان به خواسته مسلم و حق الزحمه خود برسند.

نکته دوم : به نمایندگی از کشتی گیران و دوستانم از کم بودن برگزاری مسابقات و جامهای کشتی در اصفهان ناراضی هستیم و امیدواریم در سایه توجهات آقای مجیری این نقیصه برطرف شود - یک کشتی گیر فقط در میدان مسابقه می تواند خود را تخمین بزند و انگیزه اش هم برای پیشرفت در کشتی قهرمانی است مسلم است اگر میدان و مسابقه ای در کار نباشد دلسرد خواهد شد.

نکته سوم : تجلیل از پیشکسوتان و بها دادن به تلاشها و زحمات آنها:

چند سال قبل یک کار زیبا صورت گرفت عکس تمامی قهرمانان و مدال آوران کشتی اصفهان در سالن کشتی پوریای ولی به دیوار نصب بود که گویا در چند سال اخیر متاسفانه از سر جای خود برداشته شده است.

چه اشکالی دارد عکس نام آوران کشتی اصفهان نظیر زنده یاد مهدی مقرب در سالن ها نصب شده باشد قبل از اینکه خدای ناخواسته آنها را از دستشان بدههیم!

پهلوان هاشم قنبری - پهلوان داریوش ذاکری - پهلوان مرادعلی شیرانی و ... نام های بزرگی - اصفهان در کشتی ایران و جهان دارد چه اشکالی دارد عکس آنها تا زمانیکه زنده هستند در  سالن های کشتی اصفهان نصب باشد هم از زحمات آنها در جهت رشد و اعتلای کشتی اصفهان تجلیل شده هم کشتی گیران با دیدن عکسهای آنها می دانند دارند جا پای چه کسانی می گذارند و به نوعی انگیزه کسب می کنند.

امیدوارم آقای مجیری در کار سخت خود موفق باشند و خدا توفیقشان دهد.

از دوستان خوبم در وبلاگ های شهرستانها که نام وب های زیبایشان در قسمت پیوندها ثبت شده متشکرم که با من در ارتباطند.

سلام و ارادت دارم نسبت به بهترین دوستانم !

کشتی گیران باشگاههای مقرب (تختی) و پوریای ولی (شهید نصر) و کشتیگیران خانه کشتی تجدد که بصورت چهره به چهره و حضوری با هم ارتباط دازیم و حرف من به آن ها همیشه یک کلام است : چاکرتان هستم ...

از خدای مهربان سلامتی و بهروزی همه را خواستارم و در این واپسین روزهای سال 93 دوست دارم یادی کنم از کسانی که سالها برای کشتی اصفهان زحمت کشیده اند و الآن دستشان از دنیا کوتاه است :

" کشتی گیر المپیکی اصفهان زنده یاد پهلوان هوشنگ منتظرالظهور - زنده یاد پهلوان مهدی مقرب - زنده یاد حاج مهدی میر شمشیرگران (خادم الحسین) -  پهلوان مهربان و فروتن اصفهان شادروان رضا ریاحی - مرحوم حواد بقولی زاده - زنده یاد رضا دیانی - شادروان حاج محمدطاهر شیران - شهید سرافراز اسلام حسین قجه ای -  شادروان حسین فروغی - مرحوم سید محمود لوح موسوی - شادروان شاهزمانی و ... "

نثار شادی روحشان فاتحه و صلوات - اللهم صل علی محمد و آل محمد


 

وبلاگی برای کشتی اصفهان

Blog For Isfahan Wrestling

محسن شیرانی - نوروز 1394

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 0:38  توسط محسن  | 

29 اسفند ماه روز ملی ایران گرامی باد

 

عکس سمت راست جهان پهلوان تصویری از دکتر محمد مصدق پیشوای نهضت ضداستمعماری مردم ایران را در دست دارد عکس دوم تصویری است که دکتر مصدق آن را امضا کرده و به مناسبت قهرمان شدن تختی در مسابقات جهانی توکیو (ژاپن) در سال 1961 میلادی (1340 شمسی)، به جهان پهلوان هدیه کرده است. دکتر مصدق در سال40 در تبعید در احمد آباد به سرمی برد. متن نوشته شده دکتر مصدق خطاب به تختی به شرح زیر است: «به آقای محترم غلامرضا تختی، برای پیروزی درخشانی که در مسابقه های کشتی جهانی در ژاپن به دست آورده اند امضا می شود. احمدآباد، 26خرداد 1340، دکتر محمد مصدق».

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 22:15  توسط محسن  | 

گفت‌وگو باکشتی‌گیر سابق تیم ملی که می‌خواهد درقفس مرگ آمریکا مبارزه کند

 

گفت‌وگو باکشتی‌گیر سابق تیم ملی که می‌خواهد درقفس مرگ آمریکا مبارزه کند

قهرمان شوم 15میلیارد می‌گیرم

 

این مصاحبه‌ای است با امیر علی‌اکبری، فرنگی‌کار سنگین وزن سابق تیم ملی ایران که حالا می‌خواهد در مسابقات مبارزه مرگ یا همان قفس مرگ شرکت کند.

میثم بهرامی:روزی كه امیر علی اكبری برای دیدن مسابقه نماینده ایران در بازی‌های كشتی ساحلی آسیا روی سكوی تماشاگران نشست، تشخیص دادن چهره او كمی سخت بود. علی اكبری ریش گذاشته و چهره‌اش كمی با آن كشتی‌گیری كه در تهران حضور داشت متفاوت شده؛ همان‌طور كه رشته ورزشی او هم عوض شده است. امیر علی‌اكبری كه دومین دوپینگ او هم رسما اعلام شد و اجبارا كشتی فرنگی را كنار گذاشت، رشته خود را عوض كرده و با شركتی قرارداد بسته كه می‌خواهد او را در مسابقات قفس مرگ شركت دهد.

این رشته كه نام آن MMA (میكس مارشال آرت - مجموعه هنرهای رزمی تركیبی) است، جزو خشن‌ترین رشته‌های ورزشی دنیا شناخته می‌شود. در این رشته دو ورزشكار داخل قفسی می‌روند و به مدت 25 دقیقه با هم مبارزه می‌كنند، مبارزه‌ای واقعی كه در آن هیچ حفاظی برای بدن ورزشكاران وجود ندارد و زدن فن كشتی، مشت، لگد و حتی خفه كردن حریف هم در آن آزاد است. علی اكبری در حال حاضر در باشگاهی در تایلند تمرین می‌كند تا به زودی در لیگ آمریكا شركت كند. با امیر علی اكبری در ساحل پوكت تایلند در مورد این رشته صحبت كردیم. در مورد اینكه چه شد به این رشته رو آورد و مهم تر از آن، در مورد بابك قربانی دوست صمیمی او كه همین چند روز قبل در زندان خودكشی كرد.

*اول از این حرف بزن كه چطوری شد رسیدی به اینجا. چرا رشته قفس مرگ را انتخاب كردی؟

بعد از اینكه كشتی برای من تمام شد، در یكی دو ماه اول می‌خواستم به كل از ورزش بیرون بیایم و بروم دنبال زندگی‌ام. ولی از جاهای مختلف به من پیشنهاد شد كه به این رشته بیایم. خودم هم 5-6 ماه در موردش تحقیق كردم. دیدم ورزش بسیار پرفشار و حرفه‌ای است. در سطح جهانی هم خیلی شناخته شده است. البته در سطح ایران مردم كمتر آشنایی دارند ولی در سطح دنیا این رشته پرطرفدار و شناخته شده است. خودم هم علاقه مند شدم به این رشته. آمادگی بدنی خوبی هم داشتم و دیدم كه اگر یك ذره دیگر هم تمرین كنم می‌توانم خوب راه بیفتم. تا اینكه با یكی از شركت‌های آمریكایی قرارداد بستم. یك باشگاه آمریكایی است به نام ای كی ای (aka) كه همه مربیان و كاركنانش آمریكایی هستند. مركزیت این باشگاه در كالیفرنیاست ولی یك شعبه در پوكت تایلند دارد كه فایترهایش (مبارزه كننده هایش) را اینجا تمرین می‌دهد. فعلا قرار شده دو سه ماه اینجا تمرین كنیم تا ویزای آمریكا بیاید. از آن طرف هم شركت اقدام كرده برای ویزای آمریكا و قرار است برویم آنجا تمرین كنیم. اما برای اینكه عقب نمانیم، اینجا تمرین می‌كنم تا هم بدنم آماده شود هم اینكه بیس اولیه كار را یاد بگیرم. به همین دلیل به اینجا آمده ام و تمرین می‌كنم.

*چه كسی پیشنهاد داد به چنین رشته ای بیایی؟

اكثر پیشنهادهایی كه به من شد از طرف خارجی‌هایی بود كه اصلا آن‌ها را نمی‌شناختم. ولی چند تا مسابقه از ایرانی‌ها در این رشته دیدم مثل رضا مددی و دیدم كه خیلی خوب است. خیلی از كشتی گیران هم الان در این رشته فعالیت می‌كنند. وقتی این رشته را دنبال كردم دیدم كه اكثر قهرمانان به نام این رشته افرادی هستند كه بك گراند كشتی را دارند. از نظر قراردادی و درآمدی هم ورزش حرفه‌ای است و اصلا آماتوری نیست. شرایط ورزشی اش بسیار خوب است. ورزش خشنی هم هست. البته خشن بودن آن از بیرون است. وقتی این رشته را یاد می‌گیری خیلی هم خشن نیست. حالا ببینم می‌توانم در این رشته موفق باشم یا نه.

*قرار است در پوكت مسابقه بدهی؟

نه. فقط اینجا تمرین می‌كنم. اینجا فقط دارم بیس و پایه كار را یاد می‌گیرم. منیجر من هنوز مجوز شروع را نداده و گفته كه هر وقت احساس كردیم آماده هستی، خودمان كار را شروع می‌كنیم. فكر می‌كنم نزدیك دو یا سه ماه دیگر استارت مبارزه را بزنم چون چند روز قبل با آن‌ها صحبت كردم و برداشتم از صحبت‌هایی كه شد این بود.

*قوانینی كه این مسابقه دارد، آن را تبدیل به ورزشی خشن كرده است. خیلی‌ها هم تصور روشنی از آن ندارند. تو با توجه به اینكه می‌دانستی این رشته خیلی خشن است چطوری شد كه آن را انتخاب كردی؟ می‌خواستی آینده زندگی‌ات را تامین كنی یا اینكه می‌خواستی فقط یك رشته را انتخاب و آن را دنبال كنی؟

این رشته برای تماشاگران خیلی خشن است. من هم كه اول این ورزش را می‌دیدم فكر می‌كردم كه خیلی خشن است. ولی هرچه بیشتر آن را یاد می‌گیرم می‌بینم كه خیلی هم شیرین است و آن‌قدرها هم خشن نیست. فقط آن افرادی كه این رشته را نمی‌شناسند، آن را خشن می‌دانند. ولی این رشته خشن، خیلی هم حرفه‌ای است. آن‌هایی كه این رشته را انتخاب می‌كنند حرفه‌ای هستند و درآمد خوبی هم دارند. این رشته تنها رشته ای بود كه من می‌توانستم از كشتی‌ هم كمك بگیرم و تمرینات دیگر را مكمل آن كنم و استارت خوبی هم بزنم.

*توضیح می‌دهی كه این مسابقات چه قوانینی دارد و تفاوت آن با كشتی چیست؟

این ورزش تلفیقی از كشتی، جوجیتسو و كیك بوكسینگ است. یعنی می‌توانید مثل كیك بوكسینگ مشت و لگد بزنید، مثل كشتی حریف را زمین بزنید و مثل جوجیتسو حریف را خفه كنید. مثلا خفه كردن حریف در حدی است كه فقط داور ببیند. مثلا شما اگر به یك تعدادی مشت یا فن بزنید، داور اجازه نمی‌دهد بیش از آن حد آسیب بزنید یا آسیب ببینید. داور بازی را قطع می‌كند. این رشته تلفیقی از چند رشته است كه الان در سطح دنیا خیلی طرفدار دارد و شناخته شده هم هست. ولی در كشور ما مردم شاید اسم آن را هم نشنیده باشد. امیدوارم من و چند ایرانی دیگر كه استارت این ورزش را زدیم، پلی باشیم برای بقیه جوانان ایران كه به این ورزش رو بیاورند. این ورزش در سطح دنیا تبلیغات گسترده‌ای می‌شود و اسم كشورهایی كه فایترهای خوب دارند، خیلی تبلیغ می‌شود. مسابقات این رشته در كل دنیا پخش می‌شود و حتی برای پخش تلویزیونی آن هم باید پول پرداخت كنید.

*الان در پوكت چند روز است كه تبلیغات گسترده‌ای برای مسابقات سبك وزن این رشته می‌شود. تو هم در پوكت مسابقه می‌دهی؟

این مسابقاتی كه الان در پوكت تبلیغ می‌شود، موی تای است. موی تای در تایلند مثل كشتی در ایران است. این ورزش باستانی تایلندی هاست و هر هفته و شاید هر شب بازی دارند. البته این رشته مربوط به رشته ما (MMA) نیست و البته فایترهای موی تای در تایلند، اكثرا تایلندی نیستند و از كشورهای دیگر آمده‌اند. این بازی‌های خود تایلندی‌هاست.

 *رشته MMA همان‌طور كه گفتی تركیبی از چند رشته مختلف است. معمولا ورزشكاران كدام رشته در این رشته موفق تر هستند؟

ما قوی ترین لیگی كه در دنیا داریم لیگ آمریكاست. این لیگ 7 وزن دارد كه قهرمان 6 وزن آن كشتی گیر هستند. تجربه نشان داده كه كشتی گیران موفق ترین ورزشكاران در این رشته هستند.چیزی كه الان نشان می‌دهد، این است. من هم به همین دلیل امیدوارم در این رشته موفق باشم.

*تو الان باید در دسته فوق سنگین شركت كنی؟

بله. من سنگین وزن هستم.

*یكی دو سال قبل كه به موسسه خبر آمدی 120 كیلو بودی و آن موقع قوانین كشتی در حال عوض شدن بود. آن زمان می‌گفتی باید 130 كیلو بشوم. الان چند كیلویی؟ آماده هستی؟

این رشته مثل كشتی است. وزن باید 120 كیلو باشد. اكثر فایترهای خوب هم 120 كیلو نیستند. بین 112 تا 115 كیلو هستند. چون این در رشته هرچه سریعتی و چابك‌تر باشی بهتر است. من هم الان 119 كیلو هستم. باید سه چهار كیلو از وزنم كم كنم و اگر 115 كیلو بشوم خیلی بهتر می‌توانم مبارزه كنم.

*رشته شما همان رشته‌ای است كه می‌روید داخل یك قفس و نمی‌شود بیرون بیایید!؟

بله همان است. البته می‌شود بیرون بیایی.(می‌خندد)

*بله. ولی معمولا یك نفر سالم بیرون می‌آید و یك نفر هم كلی مصدومیت برایش می‌ماند.

این‌طوری نیست. الان خیلی قانونمند است. الان خیلی از ضربه‌ها را خطا اعلام كرده‌اند. طوری شده كه اگر شما یك جا گیر كنی و دو تا ضربه سنگین بخوری بلافاصله داور تمام می‌كند. یا اینكه خودت می‌توانی خودت را پرت كنی و بگویی بازی تمام است یا اینكه مربی حوله پرتاب كند و بگوید بازی تمام است. این رشته الان خیلی قانونمند شده است. مثل قدیم نیست. الان به سمتی می‌رود كه قانونمند تر باشد و آسیب دیدگی‌هایش هم كم شود.

*پس الان از میزان خشونت این رشته كم شده.

بله. نسبت به گذشته خیلی بهتر شده است.

*كلاه یا محافظ خاصی دارید؟

نه. فقط دستكش داریم. مثل بوكس.

*ضربات هم واقعی است؟

(می‌خندد) خیلی واقعی است. این یك مبارزه واقعی است. اصلا به ورزشكاران این رشته می‌گویند گلادیاتورهای قرن جدید. جنگ بدون شمشیر است.

*با كشتی كچ چه تفاوتی دارد؟

كشتی كچ فقط شو و نمایش است. ضربه نمی‌زنند. همه حركات فیلم است و از قبل طراحی شده. ولی این رشته طراحی شده نیست و هر كسی هر طوری بخواهد می‌تواند ضربه بزند. می‌تواند مشت و لگد بزند و حریف دفاع كند.

*نهایت آسیب دیدگی كه در این رشته ایجاد می‌شود چقدر است؟

نشان نمی‌دهد. مثلا یك بوكسور در یك مسابقه بینی‌اش می‌شكند. ولی در 10 مسابقه بعدی هیچ چیزی نمی‌شود. این هم همین‌طور است.بستگی دارد مبارزه چطور باشد و ضربه حریف به كجا بخورد.

*قراردادی كه با این باشگاه آمریكایی بستی چطور است؟ به ازای هر مسابقه پول می‌گیری یا اینكه حقوق ماهانه به شما می‌دهند؟

وظایف هر طرف مشخص است. وظیفه شركت این است كه باشگاه، مربی، شرایط تمرین، جای استراحت و غذای خوب را تامین كند. در اصل منیجر هستند. همه چیز به عهده آن‌هاست و مبارزه به عهده من است. درآمد این ورزش از روزی است كه ما در آن مبارزه می‌كنیم. یعنی به ازای هر مبارزه ایكس تومان می‌گیری. اگر ببازی بیشتر و اگر ببازی كمتر می گیری. این ها در قرارداد است. این درآمدی كه حاصل می‌شود، بین من و شركت تقسیم می‌شود.

*پس برد و باخت متفاوت است. اگر به مرحله بالاتر بروی چطور؟

بله. ما هر بردی كه داشته باشیم ایكس تومان می‌گیریم. اگر یك مرحله بالا برویم و آنجا هم ببریم، دو برابر می‌گیریم. دوباره اگر در مرحله بعد ببرم، دوبرابر مرحله قبل می‌گیرم. این ورزش هم مثل همه رشته‌هاست. برد شما باعث افزایش درآمد شماست و باخت هم باعث كاهش درآمد است.

*قراردادی كه با این شركت آمریكایی بسته‌ای مثل قرارداد تركمانچای است؟ یعنی اكثر پول را آن‌ها برمی‌دارند و كمی از آن را به تو می‌دهند؟

اصلا این‌طور نیست. این یك ورزش حرفه‌ای است. مثل همه فوتبالیست‌ها كه مدیر برنامه دارند و 10 الی 20 درصد درآمد خود را به مدیر برنامه می دهند، در رشته ما هم همین طور است. اینجا همه چیز حرفه‌ای است و هر منیجری اگر تخلف داشته باشد من می‌توانم قرارداد را فسخ كنم. آن‌ها بیشتر از 10 الی 20 درصد نمی‌توانند پول من را بردارند.

*درآمدهای این رشته دقیقا چقدر است؟ شما در كشتی سال‌ها زحمت كشیدی و می‌دانیم كه پول قابل توجهی نمی‌گرفتی. اما احتمالا در این رشته شرایط كاملا متفاوت است.

بستگی دارد شما در كدام لیگ بازی كنی و منیجر شما با كدام لیگ قرارداد ببندد. بهترین لیگ دنیا لیگ آمریكاست. تلاش من و باشگاه هم این است كه به آن لیگ برویم. در آن لیگ برای استارت هر مسابقه از 20 الی 40 هزار دلار شروع می‌شود و در نهایت به 5 میلیون دلار برای قهرمانی می‌رسد.

*یعنی اگر مسابقه اول را ببری حداقل 20 هزار دلار می‌گیری؟

این رقم برای استارت است. هیچ وقت به شما رقم مشخص نمی‌دهند. اگر خوب بازی كنی ممكن است 40 هزار دلار بگیری و اگر عادی بازی كنی ممكن است 20 هزار دلار بگیری. الان بازی‌هایی كه برای كمربند یا همان قهرمان است، درآمدی با اسپانسر و تبلیغات و حق پخش دارد. درآمد این رشته ها از 2 میلیون دلار تا 5 میلیون دلار برای قهرمان است. حالا بستگی دارد كه سطح فایتر چقدر باشد.

*پس شما ممكن است دو تا حریف را ببری و به سومی ببازی، اما با همین سه مسابقه پولی بگیری كه در طول 15 سال كشتی گرفتن در ایران به دست آورده‌ای.

بله. این ورزش یك ورزش حرفه‌ای است و درآمدش هم حرفه‌ای است. اصلا این طوری نیست كه 80 تا سكه به قهرمان دنیا بدهند. اینجا شبی كه قهرمان می‌شوی، قبل از اینكه به خانه‌ات برسی از 2 تا 5 میلیون دلار به حسابت می‌ریزند. به پول ایران می‌شود 15 میلیارد تومان.

*پس اگر آنجا ستاره شوی، زندگی‌ات كاملا متحول می‌شود.

دقیقا. در آخرین بازی كه برای كمربند وجود داشته، درآمدش 7 میلیون دلار بوده. یك بازی هم هست كه درآمدش فقط 20 هزار دلار است.بستگی به سطح ورزشكار دارد. مثل فوتبال كه رونالدو سالی 100 میلیون دلار می‌گیرد و یك فوتبالیست لیگ دسته یك ایران كه سالی 5 میلیون تومان می‌گیرد. شما هرچه بیشتر ستاره باشی اسپانسر بهتر می‌گیری و درآمد بالاتری داری.

*اگر دو سه ماه دیگر برای مبارزه آماده شدی و مبارزه خوبی هم انجام دادی كه 2-3 میلیارد تومان دربیاوری، باز هم رشته را ادامه می‌دهی؟ به هر حال این رشته سنگین و خشن است و نمی‌توانی خیلی آن را ادامه دهی.

دید من به این رشته اصلا مادی نیست. این رشته آن‌قدر رشته عادلانه‌ای است كه به اندازه زحمتی كه شما می‌كشی پول می‌گیری. تمام هدف من اول این است كه ابتدا به لیگ آمریكا برسم. ما تنها كشوری هستیم كه در این لیگ نماینده نداریم. حتی افغانستان هم در این لیگ نماینده دارد ولی ایران ندارد. البته منظورم كسی است كه واقعا ایرانی باشد نه اینكه دو رگه باشد. چون یك ایرانی آمریكایی در این لیگ داریم.بعد هم قرارداد من 5 ساله است. خودم می دانم كه در این 5 سال می‌توانم به اهدافم برسم. اكثر ورزشكاران این رشته تا 33 یا 34 سالگی مبارزه می‌كنند. بعد هم كم كم خودشان را بازنشسته می‌كنند. اگر در این 5 سال به خواسته‌هایم برسم خودم را بازنشسته می‌كنم. اگر هم نرسیدم كه ممكن است باز هم مبارزه كنم.

*الان چند سالت هست؟

26 سال. فكر می‌كنم تا 32 سالگی بتوانم راحت مسابقه بدهم.

*روز اولی كه آمدی با این باشگاه قرارداد ببندی، مربیان این باشگاه كه شما را تست كردند چه نظری داشتند؟ به هر حال هیكل و قد و قواره خوبی داری.

من اصلا این شركت را نمی‌شناختم. این شركت كارش همین است كه بگردد دنبال ورزشكاران مختلف كه آن‌ها را به این رشته بیاورد. آن‌ها قبل از اینكه بیایند دنبال من تحقیق كرده بودند و تمام كشتی‌های من را دیده بودند. تمریناتم را هم دیده بودند. توسط یك ایرانی كه بین ما واسطه شد با من مذاكره كردند و من هم دیدم كه كارشان این است و نزدیك 35 تا فایتر در این رشته دارد و چند بازیكن فوتبال آمریكایی و چند بسكتبالیست هم دارد. با آن‌ها قرارداد بستم كه كار كنیم. این‌ها هم نظرشان در مورد من خوب بود و قبلش تحقیقاتشان را كرده بودند كه من را جذب كنم.

*وقتی بدنت آماده شود و به یك لیگ بروی، در اولین مسابقه چه حس و حالی خواهی داشت؟ از این می‌ترسی كه بروی آنجا و ضربات سنگین بخوری؟

ما تمام تلاشمان را می‌كنیم كه در تمرینات،‌این ترس‌ها بریزد. ولی بالطبع در هر رشته‌ای كه استارت بزنید سخت است. نمی‌دانم. مسابقه نداده‌ام ولی فكر می‌كنم استارت آن كمی سخت‌تر باشد. فكر می‌كنم كم كم بتوانم راه بیفتم و بهتر كار كنم.

*اگر نتوانی در سال اول به لیگ آمریكا بروی، دوست داری در كدام لیگ باشی؟ درآمد آن‌ها چطور است؟

در دنیا چندین لیگ هست. از لیگ آسیا گرفته تا لیگ‌های كانادا و اروپا و خاورمیانه. ولی این چیزها در اختیار شركت است و آن‌ها خودشان تصمیم می‌گیرند كه با كدام لیگ قرارداد ببندیم.این‌طوری نیست كه همه كارها را ورزشكار انجام دهد. رشته‌ای كه انتخاب كرده‌ام رشته‌ای است كه در آن كار ورزشكار فقط تمرین و مسابقه است. بقیه كارها اعم از لباس و اسپانسر برعهده منیجر است كه فكر آدم هم راحت می‌شود.

*الان كه تمرین می‌كنی احساس می‌كنی سرعتت بالا رفته یا اینكه هنوز در حال و هوای كشتی هستی؟

خیلی بهتر شده‌ام. ولی رفته رفته باید بهتر شوم. قرار شده بعد از این هم برایم مربیان خصوصی بوكس و سایر رشته‌ها را بگیرند كه خوب تمرین كنم. همه به مرور زمان است. الان در این سه چهار ماهی كه تمرین می‌كنم بدنم فرق كرده و كم كم از استایل كشتی و حال و هوای آن بیرون می‌آیم.

*تفاوت تمرینات این رشته با تمرینات كشتی در چیست؟

در كشتی قدرت و استقامت مطلق است. باید قدرتی داشته باشی و آن را تا پایان مسابقه نگه داری. ولی این رشته اول استقامت است بعد هم انتظار. یعنی هم باید استقامت داشته باشی كه نفس خودت را برای 25 دقیقه مبارزه نگه داری. هم باید انتظار خوبی داشته باشی كه بتوانی به موقع ضربه بزنی. تمریناتی كه ما اینجا انجام می‌دهیم هیچ شباهتی با تمریناتی كه در كشتی انجام می‌دهیم ندارد. ولی آن بیس و پایه كار، بدن آماده است كه من شاید زودتر از بقیه راه بیفتم چون قبلا زحمات زیادی كشیده‌ام.

*در تمرینات كسی به تو ضربه می‌زند كه بدنت مقاوم شود؟

اصلا ما تمرین صد درصد نداریم كه طرف با تمام قدرت ضربه بزند. ولی خب ضربات را آرام آرام می‌زنند. مثل رشته‌های رزمی كه ضربات را كم كم می‌زنند كه بدن سفت بشود. این برای آماده شدن بدن است.

*حتما شنیده‌ای كه بابك قربانی در زندان خودكشی كرد. او رفیق صمیمی تو بود.

من طی این مدت دو بار توانستم به ملاقات بابك بروم. من سال 86 با بابك رقیب بودم. 4-5 سال در اردو با هم زندگی كردیم. وقتی این خبر را شنیدم واقعا شوكه شدم. احساس كردم این اتفاق برای خودم افتاده. اصلا در حال خودم نبودم. واقعا هم برای خانواده قربانی هم برای كشتی ایران ناراحت شدم. به خدا قسم شاید دو دهه طول بكشد كه یكی بخواهد مثل بابك بیاید در كشتی. من با تمام دنیا كشتی گرفتم. هم در 84، هم در 96 و هم در 120. بابك هم سه چهار سال حریف تمرینی من بود. من كشتی‌گیر به این گردن كلفتی و پهلوانی ندیدم. حتی در بالاترین سطح هم كه كشتی می‌گرفتم این قدر به من فشار نمی‌آمد كه با بابك تمرین می‌كردم. واقعا حیف شد. خیلی‌ها نمی‌توانند حرف من را درك كنند. واقعا حیف شد. شاید 20 سال طول بكشد یكی مثل او بیاید. این مصیبت سنگینی برای خانواده‌اش است كه چنین پهلوانی را از دست داده. از خدا برای او طلب مغرفت می‌كنم. ولی این حرف‌ها هم دردی را درمان نمی‌كند. حیف شد كه بابك رفت زیر خاك.

*در آن دو دفعه‌ای كه به ملاقاتش رفتی به شما گفته بود كه می‌خواهد خودكشی كند؟

آخرین بار كه پیش او رفتم قبل از این بود كه بیایم تایلند. یعنی سه ماه قبل. با بچه‌های كشتی رفتیم كرمانشاه پیش او. با او صحبت كردیم. شنیده بود كه من می‌خواهم بیایم به این رشته. با هم گپ زدیم. ولی آخرش كه می‌خواستیم بیاییم بیرون، می‌گفت واقعا خسته شدم. می‌شد این را تشخیص داد كه دیگر مغزش نمی كشد در زندان بماند. تقدیر لعنتی، یك قهرمان را از اردوی تیم ملی و در اوج، می‌رساند به جایی كه مجبور شود چنین كاری كند. واقعا نمی‌دانم چه بگویم. هیچ كسی حال من را درك نمی‌كند. من و بابك با هم محروم شدیم. با هم استارت زدیم. با هم رقیب بودیم. خیلی كارهایمان با هم بود. وقتی در زندان بود احساس می‌كردم خودم در زندان هستم. می‌دانستم بودن در زندان سخت است. آخرش هم كه این شیرمرد نتوانست زندان را تحمل كند و پر كشید. حیف شد.

*در آن دو دفعه‌ای كه پیش او رفتی چه حرفی زد؟ چیز خاصی گفت؟

چیزی كه بابك گفت و خیلی روی من تاثیر داشت این بود كه می‌گفت اگر قرار باشد 5-6 سال دیگر بیایم بیرون و نتوانم كشتی بگیرم، با مردن برای من هیچ فرقی نمی‌كند. حرفش شاید از روی احساس و فشار روانی بود، ولی واقعا مثل اینكه راست بود و این كار را انجام داد. نمی‌دانم چه بگویم.

*یعنی گفت كه اگر نتوانستم كشتی بگیرم انگار كه مرده‌ام؟

بله. نگفت كه خودم را می‌كشم ولی گفت كه اگر قرار است بیرون بیایم دوست دارم موقعی بیایم كه بتوانم كشتی بگیرم. كسی بود كه واقعا عاشق كشتی بود و جانانه تمرین می‌كرد. حتی شنیدم كه صبح و بعد از ظهر در زندان تمرین می‌كرد. ولی بعضی از انسان‌ها آن‌قدر روح بزرگی دارند كه تاب و تحمل قفس را ندارند و بابك از آن آدم‌ها بود. كسی بود كه دوست داشت بجنگد و آزاده باشد و برای مردمش افتخار كسب كند. به قرآن مجید حیف شد. فقط من می‌توانم درك كنم كه چه پهلوانی را از دست دادیم. 5-6 سال با او زندگی و تمرین كردم.

*احتمالا كسی نمی‌تواند خودت را هم درك كند. شما خیلی با هم خوب و صمیمی بودید.

باورتان نمی‌شود. از دیروز كه این خبر را شنیدم فكر می‌كنم خواب هستم. می‌خواهم از خواب بیدار شوم و بگویم خدایا شكرت كه این كابوس بوده. دنیا برایم به پوچی رسیده. سخت است واقعا. الان هم نمی‌توانم در مراسم تشییع او شركت كنم و به همین دلیل بیشتر حرص می‌خورم. در این یكی دو روزه حال عجیبی دارم. خدا به خانواده‌اش صبر بدهد.

*آن دو پینگ همزمان تو و بابك، مسیر زندگی هر دو را عوض كرد. می‌شود گفت زندگی شما را نابود كرد؟ شما داشتید راه خوبی را می‌رفتید كه در نهایت مسیر زندگی‌تان عوض شد.

یك اصطلاحی هست كه می‌گویند وقتی دو تا گوزن بالغ با هم جنگ می‌كنند، آن‌قدر می‌جنگند كه شاخ‌های آن‌ها به هم گیر می‌كنند و هر دو می‌میرند. من و بابك همین‌طوری شدیم. وقتی می‌رفت به مسابقات باكو،قهرمان‌های المپیك و دنیا را با اختلاف بالا می‌برد. ما خودمان انتخاب می‌كردیم كه چه كسی در 96 كیلو كشتی بگیرد و این رقابت بین من و بابك، هر دو را از كشتی راند و این هم عاقبت چنین پهلوانی شد. بابك كه مرد و من هم برای همیشه از كشتی خداحافظی كردم.

*خود تو هم می‌توانستی خیلی بیشتر از این‌ها پیشرفت كنی. ولی دوپینگ دومی باعث شد به طور كل زندگی‌ات عوض شود.

مسیری كه من و بابك می‌رفتیم، 180 درجه با تقدیر عوض شد. ما 8-9 ماه از سال را در اردوهای شبانه‌روزی بودیم. یك دفعه هر دو این طوری شدیم. شاید خواست خدا بود. نمی‌دانم چه بگویم. راه من و بابك یكی بود. مشكلات زیادی بعد از دوپینگ برایمان پیش آمد. وصف این‌ها برایمان سخت است. ولی دیگر بابك رفت.

*وقتی پیش بابك رفته بودی می‌گفت كه بی‌گناه است؟

یك چیزهایی را ما تا حالا نگفتیم. آن هم به حرمت جوانی كه از بین رفت. ولی حقیقت مطلب این است كه یك نفر به برادر بابك تیراندازی می‌كند. بابك هم برای اینكه از برادرش دفاع كند یك كاری می‌كند كه یك عمر گرفتار می‌شود. هیچ عمدی هم نداشته. مقصر هم این ها نبودند. این‌ها برای دفاع از خودشان این كار را كردند. بابك برای دفاع از برادرش كه 5-6 تا تیر به سمتش زده بودند با تفنگ ساچمه‌ای شلیك می‌كند. او به سمت زمین شلیك می‌كند ولی یكی از ساچمه‌ها به سنگ می‌خورد و كمانه می‌كند و می‌خورد به قلب آن نفر. نمی‌دانم چه بگویم. دو تا جوان از بین رفت. یك پهلوان هم از بین رفت كه شاید دیگر كسی مثل او ظهور نكند.

*وقتی بابك فهمید كه می‌خواهی به رشته میكس مارشال آرت (MMA) بیایی تشویقت نكرد؟

اتفاقا شبی كه من محروم شدم، بابك از زندان به من زنگ زد. وقتی هم كه پیش او رفتم خیلی من را تشویق كرد و گفت كه قول می‌دهم در این رشته هم موفق می‌شوی. حرف‌هایش به دل من نشست. او من را درك می‌كرد و می‌گفت با پشتكاری كه داری، می‌توانی در این رشته هم موفق شوی. حرف‌هایش همیشه به یادم می‌ماند. ولی دیگر هیچ چیزی وجود بابك را برنمی‌گرداند.

*گفت كه می‌توانی در این رشته قهرمان شوی؟

خیلی من را تشویق كرد و گفت اگر همان طور كه در تمرینات كشتی بودی و من را اذیت می‌كردی، در این رشته هم همین‌طور باشی می‌توانی موفق شوی. من هم همان جا برایش آرزو كردم كه زود بیاید بیرون تا مدال‌های كشتی را بگیرد و دل من خنك شود. ولی دیگر این حرف‌ها فایده ندارد.

*ماجرای دومین دوپینگت چه بود؟ تو می‌توانستی چند سال دیگر برای ورزش ایران افتخارآفرینی كنی.

من خیلی در مورد این ماجرا صحبت كردم و هر وقت دوباره یاد آن می‌افتم واقعا اذیت می‌شوم. وقتی شما یك كاری می‌كنی، اگر گیر بیفتی باید تاوانش را بدهی. اگر گیر بیفتی می‌دانی كه آن كار را كرده‌ای. ولی یك وقتی هست كه شما در خانه‌ات نشسته‌ای و جشن هم گرفته‌ای، بعد می‌آیند یك اتهام می‌زنند. فقط همین. این را هم می‌گذارم به حساب سرنوشت كه بیایم به این ورزش. ولی باز هم می‌گویم همه این داستان‌هایی كه برای من پیش می‌آید به خاطر این است كه می‌دانستند من مادام العمر محروم می‌شوم. همه این‌ها برای این بود كه امیر علی اكبری از كشتی برود. نفرینشان هم نمی‌كنم. می‌گذارم برای روز قیامت كه آنجا جزای كارشان را ببینند.

*یعنی از داخل كشور برایت این مشكل را ایجاد كردند؟

نمی‌دانم از داخل بود یا از خارج. خیلی فكر كردم. شاید 6 ماه شب و روز به این فكر كردم. بعید می‌دانم ایرانی‌ها بخواهند چنین كاری كنند. نمی‌دانم از ایران بوده یا از خارج ایران. نمی‌خواهم در موردش حرف بزنم. روز قیامت خدا همه چیز را مشخص می‌كند.

*جای شكایت نداشت؟

كسی از داخل ایران پیگیر نبود. ولی خودم پیگیری كردم و یك نامه برای فیلا نوشتم. گفتم كه من حاضرم دوباره تست بدهم. ماده‌ای كه برای من زده بودند ماده‌ای بود كه باید تا بهمن ماه در بدن من می‌ماند. من آبان ماه دوپینگم درآمد. برای فیلا نوشتم كه من یك ماه قبل از جهانی هم تست داده‌ام و بدنم آن موقع پاك بوده. اگر این ماده را مصرف كرده باشم باید تا بهمن ماه در بدنم بماند. پس دوباره یك تست بگیرید. متاسفانه از هیچ جایی پیگیری نشد و خیلی‌ها دوست داشتند این ماجرا زودتر خاتمه پیدا كند و وقتی هم كه دیدم كسی حامی من نیست تصمیم گرفتم بیایم به یك رشته دیگر.

*اگر در این رشته جدید موفق شدی و پول خوبی هم درآوردی، به ایران برمی‌گردی یا اینكه در خارج از كشور زندگی می‌كنی؟

من همین یكی دو هفته آینده به تهران برمی‌گردم كه خانواده‌ام را ببینم. ولی بعد باید برای تمرین دوباره به تایلند بیایم. در دوره بازنشستگی هم به ایران برمی‌گردم. برای من هیچ جایی ایران نمی‌شود. روزی كه بازنشسته شوم شك نكنید كه برمی‌گردم پیش خانواده‌ام. این رشته برای من فقط یك ورزش است. می‌خواهم مزد زحماتم را در این رشته بگیرم. اگر هم به خارج از ایران آمده‌ام به این دلیل است كه این رشته در ایران نیست. اگر در ایران هم این رشته بود، بیرون نمی‌آمدم.

*راستی خودت در تهران اهل دعوا بودی؟ این رشته جدیدت می‌طلبد خصوصیت جنگ طلبی داشته باشی.

نه. من از بچگی سرم در ورزش بوده و هیچ وقت اهل دعوا نبودم. این رشته روح خاصی را می‌طلبد. ربطی به دعوایی بودن ندارد. روح ورزشكار باید ورزشی باشد. این طوری نیست كه یك آدم دعوایی بیاید به این رشته و موفق باشد. این رشته ربطی به دعوا ندارد. همه افرادی كه در این رشته بوده‌اند افرادی هستند كه در رشته‌های خودشان موفق بوده اند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:6  توسط محسن  | 

تختی ... تختی ... تو نمی میری

 

" بسم الله الرحمن الرحیم "

مقاله  وبلاگی برای کشتی اصفهان

بنابر سنت پهلوانی و با مدد از نام نامی مولا علی ابن ابیطالب (ع) :

هرچه باداباد :

من به می لب میزنم

دم ز نام نامی زیبای حیدر می زنم

من که می گویم الطاف علیست

مستی این می فقط یک یا علیست

**********************************

اشاره : رنگ و بوی این مقاله من کمی با بقیه مقالاتم متفاوت است . و شاید انتظار خواننده ای که فقط دنبال کشتی و مسایل مربوط به آن نظیر مسابقات و اردوها و عکس های یادگاری کشتی گیران و ... باشد را برآورده نکند.

ورزش کشتی در ایران سوای سایر ورزش ها نظیر فوتبال و هاکی و واتر پولو و ... است و دلیل آن عطر و بوی پهلوانی و  مردانگی است که در آن موج می زند. روح پهلوانی که پوریای ولی و شادروان تختی در کالبد کشتی ایران دمیدند چنان با تار و پود و گوشت و پوست ما تافته که تا ابد با ما باقیست .

از پدرانمان به ارث بردیم به فرزندانمان خواهیم  بخشید و تا ابد این شمع پهلوانی را روشن نگاه خواهیم داشت.مانند آتش مقدسی که نیاکانمان در آتشگاه ها هماره بر افروخته نگاه می داشتند ما هم از پهلوانی و حیثت مردانگی دفاع خواهیم کرد: مثل رستم و سیاوش - مثل جلال الدین خوارزمشاه - مثل تختی - مثل شهیدحاج حسین خرازی و شهید همت و دیگرشهدا

عزیزان و یاران اکثر ما مردمی هستیم که در این وانفسا هنوز به کلمات و عباراتی که  از مد افتاده هستند نظیر " نان حلال " و " عرق جبین "و " کد یمین " اعتقاد داریم و مواظب نانی که سر سفره خویش می بریم هستیم . متاسفانه دوره زمانه به گونه ای شده که دیگر این کلمات قدیمی شده اند و حتی به سخره گرفته می شوند به مرد زحمتکشی که ' کار ' می کند و زحمت میکشد و پول حلال می خورد  'حمال' و 'سوفور' می گویند و به شخصی که پشت میز می نشیند و 'ربا' و 'رشوه' می خورد 'آقا' و 'رییس' و ... می گویند.

اسم شهیدان ما فقط روی کوچه ها و خیابان ها مانده اما دیگر اسمی از هدف و آرزوی آن ها نیست . عهدی که آن ها خونشان را بر سر آن گذاشتند سالهاست که دیگر از یاد رفته .

تفرج گاهی به اسم مجلس :

به صورت میلیاردی از ما ... از بیت المال ما ... فلان آقازاده یا صاحب منصبی دزدی می کند . و باکی هم ندارد که اگر گیر بیفتد چه برخوردی با او می شود . هه ... یاد جک خنده داری افتادم می گویند آن زمان قدیم که ما یادمان نمی آید یک قاضی بوده که مردم را برای چیزهای خنده دار مثل تریاکی بودن اعدام می کرده و بعد هم می گفته است :  اگر انسان خوبی بوده باشد به بهشت می رود و اگر هم نه ... که به درک واصل شده است.

پراید آشغال را با مدلهای مختلف و مفتضح تر از قبل به ما به قیمت خون پدرشان می فروشند و علت آن هم حمایت از تولید ملی است. ایرانی که تا چندی قبل قطب نساجی نه تنها خاور میانه بلکه آسیا بوده الان تولیداتش تی نخی و قابلمه و دستگاه دراز و نشست است که مرتب از صدا وسیما پخش می شود.

بگذریم از پهلوانی و جوانمردی می گفتیم که از بحث دور شدیم:

دوست دارم مقاله ام مزین به نام آقا تختی باشد مردی که با توجه به اینکه سالهاست از میان ما رفته اما متاسفانه با اسم او هم مانند اسم شهدا برخورد می شود جنبه دکوری و پر کردن فضا دارد


از اسم او استفاده ابزاری می کنند در مورد زندگانی او اصلا صحبت نمی کنند و فقط از مرگ و نیستی او صحبت می کنند :

عده ای می گویند به دلیل مخالفت با رژیم گذشته او را کشته اند عده ای هم می گویند خودکشی کرده و حتی با شاه هم رابطه خوبی داشته و گواه آن هم عکس هایی است که با شاه انداخته و از او مدال گرفته است.

تختی حکم گوشت قربانی است که دست به دست می گردد اما اثری از مرام و منش او نیست.


تختی چرا تختی شد؟

اگر با ماشین می رفت می دید پیرزنی کیسه ای را به سختی به زمین می کشد از اتومبیل پیاده می شد و به کمک آن پیرزن می شتافت.

مرد خشمگینی که اگر میدید به مظلومی ظلم می شود خونش به جوش می آمد.

مردی که از دزدی و ربا و تملق و چاپلوسی بدش می آمد.

مردی که مردم دار بود و حامی ضعیفان و از مستمندان دستگیری می کرد.

مردی که مردمش را دوست داشت و مردم هم او را دوست داشتند.

همیشه از خودم می پرسم اگر تختی الان زنده بود چه می شد ؟ هرچند که تختی هنوز زنده است و دیگر نخواهد مرد.

دوستان داریم به عید نوروز نزدیک می شویم - مردم فقیر و مستمند شهرمان را از یاد نبریم زیرا هیچکس دیگر به یاد آنها نیست و به چشم معضل به آنها نگاه می کنند.

از رادیو شنیدم طرحی برای ایام عید می خواهند اعمال کنند با عنوان حمع آوری متکدیان .... مگر آنها آشغال هستند که می خواهید از سطح خیابان جمعشان کنید؟ 

یاران اگر تختی دوست هستید چشمهایی به دستان شما دوخته شده است یادتان باشد که تختی از مردم فقیر نبرید حتی زمانی که در اوج بود هیچوقت از آنها نبرید و با آنها ماند

 

 

یاعلی مدد ...

BLOG FOR ISFAHAN WRESTLING

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 0:51  توسط محسن  | 

پایه گذاران کشتی فرنگی ایران

 

از راست به چپ:

استاد پهلوان " هاشم قنبری "  - استاد پهلوان " رحیم علی آبادی "

اساتیدی که شالوده و اساس کشتی فرنگی ایران را پی ریزی کردند:

هاشم قنبری متخصص در اجرای فنون پرتابی نظیر سالتو و سوبلس

رحیم علی آبادی متبحر در اجرای فنونی نظیر فیتو و کول انداز

سلامتی و طول عمر با عزت این دو دوست عزیز و گرانقدر کشتی ایران .... صلوات

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 1:42  توسط محسن  | 

تیپ جدید عباس جدیدی !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 1:14  توسط محسن  | 

تختی مردمش را نفروخت

 

رژیم شاه وقتی از فعالیت های سیاسی تختی آگاه شد، حقوقش را از سازمان برنامه و تربیت بدنی قطع کرد و تختی فقط حقوق ناچیز راه آهن را داشت. با این حال وقتی شخصی نزدش آمد و گفت: «اگر اجازه بدهی عکس شما را بیندازم روی شیشه های عسل. هر چقدر هم بخواهی بابتش می دهم»، تختی گفت: «که چه بشود؟ که مردم فکر کنند تختی با خوردن عسل پهلوان شد؟ اما من برای پهلوان شدن عسل نخوردم! دلم نمی خواهد با اسم من مردم را فریب بدهند». بازی در تیزر تبلیغاتی تیغ ریش تراشی هم با اینکه دویست هزار تومان، یعنی چیزی حدود 350 برابر حقوق ماهیانه او در راه آهن را پیشنهاد کرده بودند، به همین سرنوشت دچار شد. تختی می گفت: «من از این پول ها نمی خورم».

************************************

متاسفانه بعضی ورزشکاران حاضرند برای پول خلعت پهلوانی را که مردم به تن آنها پوشانیده اند را فکنده و بنده پول و مقام شوند .

تختی عکسش روی شیشه عسل نرفت اما امروزه عکس بعضی ها  روی شیشه آب معدنی (...) و بانک (..،) شرکت کامیون سازی و روغن های صنعتی،و موتور سیکلت و کولر گازی و پوشاک و معاملات املاک و  ... دیده می شوند.

قصد سیاه نمایی ندارم ... ورزش ایران پر از تختی است ... دوست دارم نام ببرم از " هادی ساعی " که دیگر عکس ها و افتخارات او  از سیمای ایران پخش نمی شود و به نوعی ممنوع التصویر شده است . او در قلب ماست آقای ساغی همه مدال هایش را به مردم زلزله زده بم داد و خلعت پهلوانی از مردم گرفت .

هادی ساعی :

 

حسین توکلی

همه این سالها سکوت کرد و با مردمش ماند عکس مهار وزنه 235 کیلوگرمی او در 2000 سیدنی و استیل زیبای او هنوز در ذهن ورزش دوستان باقی است

حسین توکلی در ۲۲ سالگی توانست ایران را پس از ۳۲ سال در رقابت های وزنه برداری المپیک صاحب مدال طلا کند. مدال طلای توکلی برای کاروان ورزشی ایران در المپیک ۲۰۰۰ سیدنی بسیار پر اهمیت بود، چرا که وی موفق شد طلسم عدم کسب مدال کل کاروان ورزشی ایران در المپیک ۲۰۰۰ را با کسب یک مدال با ارزش طلا بشکند.

مهار وزنه 235 کیلو گرمی :

توکلی برای بار دوم 235 کیلو را درخواست کرد که آن را انداخت. او وقتی برای مرتبه سوم روی تخته آمد، طبق معمول منتظر ماند تا زنگ 30 ثانیه به صدا دربیاید، سپس نگاهش را از روی تایمر برداشت و به نقطه ای تاریک در روبرو و پشت سر میز داوران دوخت. دست ها را دور هالتر گره کرد و چشم هایش را گرد، وزنه را به روی سینه‌اش کشید؛ توکلی با موفقیت ایستاد، مدال المپیک روی شانه هایش بود، حالا باید آن را بر فراز دستانش بلند می کرد، قیچی بی نقصی زد و به نبردی سرسختانه با قانون جاذبه زمین شتافت، هالتر حالا با صفحه های قرمز رنگش روی دست های او بود. فریاد شعف و بهت توکلی، احساسی مشترک در جمع کارشناسان این رشته ورزشی ایجاد کرد، کسی گمان نمی برد این جوان گمنام ایرانی در آستانه کسب مدال طلای المپیک قرار بگیرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 0:55  توسط محسن  | 

مسابقات کشتی فرنگی کارگران کشور

 

قبل از هرچیز از دوستان بدلیل کوتاهی در بازتاب با تاخیر این مطلب پوزش می طلبم هرچند می دانم که کشتی گیران و کشتی دوستان اصفهان همیشه از سر لطف با من بوده اند :

بیست و سومین دوره مسابقات کشتی فرنگی قهرمانی کارگران کشور با برگزاری مسابقات چهار وزن دوم به پایان رسید و تیم صنایع فلزی اتحاد تهران با کسب 63 امتیاز موفق به کسب عنوان قهرمانی این دوره از رقابت ها شد.

شکست علی علیاری قهرمان جام یادگار امام و قهرمانی کشتی گیرانی مانند شیرزاد بهشتی طلا و وحید میرفتح الهی از نتایج مهم این رقابتها بود.

در مراسم افتتاحیه این دوره از مسابقات دکتر نجفی« معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی»، مهندس صادقی فر«مشاور وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی»، احمد حسین زادگان«سرپرست فدراسیون ورزش کارگری»، مهندس یوسفی«مدیر کل پشتیبانی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی»، مهندس موسوی«مدیر کل امور ورزشی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی» و حسن حمیدی "قهرمان سابق آسیا و رئیس هیئت کشتی کارگران ایران" حضور داشتند و از تنی چند از پیشکسوتان کشتی نظیر رحیم علی آبادی، علی اکبر حیدری، بهرام مشتاقی، حسن بابک، استاد ابوالقاسم رایگان، حاج حسن امن زاده و عبدالله عزیزی تجلیل شد.

** نتایج این رقابتها به ترتیب زیر است:

در فینال وزن 66 کیلوگرم احسان فراهانی از تیم صنایع فلزی اتحاد تهران با غلبه بر محمد رفیعی از تیم گیربکس سهند اصفهان قهرمان شد و عنوان سوم مشترک به ادریس تختی از فولاد اکسین خوزستان و ابراهیم خوشدانداز از بوشهر رسید.

در فینال وزن 75 کیلوگرم داود خسروی از لرستان با برتری بر کامران یزدی از تیم گیربکس سهند اصفهان اول شد و علی امامی از تیم زربال مازندران و حمید رضا یاوری از تیم فولاد آلیاژ یزد به طور مشترک سوم شدند.

در فینال وزن 85 کیلوگرم ابوالفضل فلاح دوست از تیم صنایع فلزی اتحاد تهران با برتری بر آرمین رضازاده از تیم زربال مازندران به مقام قهرمانی دست یافت و عنوان سوم مشترک نیز به محسن اسدی از بوشهر و یدالله عرب جعفری از تیم گیر بکس سهند اصفهان رسید.

در فینال وزن 130 کیلوگرم نیز شادمان عظیمی در حساس ترین کشتی این دوره از رقابت ها، با برتری بر باقر شمس از تیم زربال مازندران قهرمان شد. در این وزن سوم مشترک به کریم سعادتی فر از آذربایجان شرقی و رضا الفت پور از تیم کرمانشاه رسید.

در روز نخست و در چهار وزن اول این مسابقات نیز نتایج زیر بدست آمده بود:

در وزن 59 کیلوگرم شیرزاد بهشتی طلا از تیم صنایع فلزی اتحاد تهران عنوان قهرمانی را کسب کرد، ساسان مالمیر از تیم همدان نایب قهرمان شد و احسان شمس از آلومینیوم سازی اراک و عادل عابدی از تیم مازندران به طور مشترک به مقام سوم دست پیدا کردند.

در وزن 71 کیلوگرم وحید میرفتح الهی از تیم صنایع فلزی اتحاد تهران مقام اول این رقابت ها را از آن خود کرد. علی رستمی از تیم گیربکس سهند اصفهان به عنوان نایب قهرمانی رسید و ابراهیم جمال پور از تیم فولاد اکسین خوزستان و افشین اسلامی از تیم زربال مازندران به طور مشترک به مقام سوم دست یافتند.

مهرداد بهرامی در وزن 80 کیلوگرم از تیم صنایع فلزی اتحاد تهران قهرمان و آرش پرهیزکار از تیم مواد غذایی آریا سام فارس بترتیب اول و دوم شدند و مرتضی حیدری از تیم چهارمحال بختیاری و مسیح اسلامی از تیم زربال مازندران مشترکاً در سکوی سومی ایستادند.

در وزن 98 کیلوگرم سامان نوروزی از تیم زربال مازندران موفق شد علی علیاری از تیم صنایع فلزی اتحاد تهران را شکست دهد و قهرمان شود، محمد رضا مولایی از تیم آذربایجان شرقی و حمید سرشوق از تیم گیربکس سهند اصفهان هم به طور مشترک سوم شدند.

بدین ترتیب در پایان این دوره از مسابقات، تیم صنایع فلزی اتحاد تهران به مقام قهرمانی دست یافت، تیم زربال مازندران نایب قهرمان شد و تیم گیربکس سهند اصفهان موفق به کسب عنوان سومی شد. عنوان چهارمی و پنجمی این دوره از رقابت ها نیز به تیم های فولاد اکسین خوزستان و تیم بوشهر رسید.

مراسم اهدای کاپ قهرمانی به تیم‌های برتر و اهدای لوح و مدال به کشتی‌گیران برتر اوزان مختلف با حضور مسئولان فدراسیون ورزش کارگری، پیشکسوتان و قهرمانان کشتی کشور در سالن شهید معتمدی کارگران تهران برگزار شد. در مراسم اختتامیه این دوره از مسابقات، از پیشکسوتان کشتی کارگری کشور نیز تجلیل به عمل آمد.


 

در اینجا جا دارد از زحمات جناب آقای مظفر احمدی و مسوولان گیربکس سازی  سهند تشکر و تقدیر نموده و به آنها خسته نباشید و خدا قوت گفت.

BLOG FOR ISFAHAN WRESTLING.  by : mohsen shirani

+ نوشته شده در  جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:22  توسط محسن  | 

تختی گفت برای مولایم علی(ع) بخوان نه برای من

 

« بسم الله الرحمن الرحیم. ....

                                یا رحمان و یا رحیم. ....

                                                        به نام خدای جهان‌آفرین...»

 

لطفا خودتان را معرفی کنید و درباره نام خانوادگی‌تان کمی توضیح دهید:

- «عباس شیر خدا» متولد سال 1312 تهران هستم و تقریبا دو سال از جهان پهلوان تختی کوچکترم. شیرخدا فامیلی بود که پدر‌بزرگم که اهل شعرخوانی و ورزش بود داشت؛ الان هم که من اشعار فردوسی را حماسه‌سرایی می‌کنم، این فامیل به کارم می‌خورد، مانند نجاری که این شغل را دارد و فامیلش هم نجار باشد. من در همان کودکی پدرم را از دست دادم و از اینکه نمی‌توانم بگویم «بابا» غصه می‌خورم. بیشتر زحمات ما را دایی‌هایم کشیدند. مادرم هم مربی قرآن و زنی بامرام و مشتی بود.

 آشنایی شما با جهان پهلوان تختی چگونه شکل گرفت؟

- محلی که ما زندگی می‌کردیم، فاصله چندانی با خانه پهلوان تختی نداشت، همیشه در زورخانه با هم بودیم.

 تختی گفت برای مولایم علی(ع) بخوان نه برای من

خاطره‌ای از مرحوم تختی دارید؟

- روزی که تختی با مدال طلای المپیک به تهران برگشت، من برای او شعر خواندم: جهان پهلوان تختی نامدار/ که هست از برای جهان افتخار... اما او با جوانمردی و ارادتش به امیر مومنان علی(ع) گلی به من تقدیم کرد و گفت: برای مولایم علی بخوان نه من

ورزشکاران نمی‌توانند تختی شوند

تختی چرا در ذهن مردم ماندگار شده است؟

- تختی معنای واقعی انسانی کامل و سر به زیر بود، هر چند آقای موحد شش دوره طلای کشتی دنیا را آورد ولی همه می‌گویند تختی، چون جوانمرد بود. اگر بخواهم به یکی از جوانمردی‌های او اشاره کنم می‌توان به مسابقات کشتی جهان که در تهران برگزار شد، اشاره کرد. کشتی‌گیر روس که دست خود را باندپیچی کرده بود به مصاف با مرحوم تختی رفت اما این پهلوان ایرانی تا انتهای کشتی دست باندپیچی شده او را نگرفت و کشتی هم مساوی شد. پهلوان تختی مرام میهمان‌نوازی‌اش را به خوبی در این کشتی نشان داد.

ورزشکاران ما در حال حاضر بسیار خوب هستند ولی نمی‌توانند تختی شوند. مرحوم تختی وقتی می‌خواست امضا کند، دست هیچ کس را رد نمی‌کرد و حتی به کسی هم نگاه نمی‌کرد. تختی به خاطر جوانمردی‌اش به این مرحله رسید

آیا در این نیم قرن تلاش خود، شاگردانی هم تربیت کرده اید؟

- در 55 سال اجرای برنامه، کسی را ندیدم که از  عهده این کار برآید. شاگردانی داشتم اما نتوانستند همانند من حماسه‌سرایی کنند. یک روز به فرزندم فرهاد گفتم پسرم بیا و همانند من بخوان و هنر مرا بیاموز. گفت، بابا از فرزند جهان پهلوان تختی «بابک» پرسیدم چرا کشتی‌گیر نشدی، تو می‌توانستی قهرمان جهان بشوی، گفت اگر قهرمان دنیا هم بشوم ولی نمی‌توانم جای پدرم تختی را بگیرم. گفت پدر هر چند من شاید بتوانم کار شما را هم انجام دهم اما همانند شما نمی‌توانم حماسه‌سرایی کنم.

در حال حاضر از «حسن شیرخدا» فرزند برادرم که از قاریان برجسته قرآن کشور است، برای ادامه راه این هنر دعوت کردم و معتقدم تنها کسی که بتواند این هنر را ادامه دهد اوست و با تمرین و تکراری که داریم اشعار حماسی را با صدای رسا و بلند می‌خواند و در ویژه‌برنامه‌ای که برای شبکه 5 ضبط شده روزهای آینده برنامه اجرا خواهد کرد.

اجراهای کنونی شما از رسانه ملی چگونه است؟

-در حال حاضر برای تلویزیون برنامه اجرا می‌کنم که این برنامه‌ها برای هر ماه در 30 قسمت ضبط و برای پخش آماده می‌شود.

یک خاطره‌ای از اجرای برنامه زنده دارم که جالب است. در رادیو برنامه زنده داشتیم، نفر اولی که باید مداحی می‌کرد دیرتر ‌رسید. چون برنامه زنده بود من قبول کردم به جای او بخوانم، برای اولین بار بود که مدیحه‌سرایی کردم.

الهی هر چه دارم از تو دارم به جز درگاه تو... هنوز این بیت تمام نشد که آن مداح آمد و ادامه آن را این‌گونه خواند: مولایی یا مولا...

 چرا  کمتر در زورخانه ضرب می‌زنید؟

- معتقدم در زورخانه نباید خواند، معتقدم از یک ساعتی که برای 100 نفر می‌خوانم بایستی بیشترین بهره را برد. تلاش می‌کنم با حضور در رادیو و تلویزیون این اجراها را همه بشوند نه عده کمی.


 شغل دیگری هم دارید؟

- من قبلا کارمند مخابرات در امجدیه بودم و در حال حاضر چند سالی است که بازنشسته شده ام.

 آیا شده به خاطر صدایتان نتوانید غذایی که دوست دارید را بخورید؟

- ایام نوروز که می‌شود زمانی که خانواده و یا میهمانان پسته می‌خورند، من غصه می‌خورم؛ به دلیل اینکه به خاطر صدایم نمی‌توانم از این‌گونه تنقلات بخورم!

 آرزویی هم دارید؟

- خدا را شکر به خواسته‌هایم رسیده‌ام، اما آرزوی من سلامتی ورزشکاران است، مخصوصا افراد مریضی که در بیمارستان‌ها چشم به راه بهتر شدن هستند.

 تلخ‌ترین خاطره حضور شما در میادین ورزشی چیست؟

- تلخ‌ترین خاطره من زمانی است که از رادیو شنیدم آقای تختی فوت کرده است. همان لحظه نشستم و کلی گریه کردم. تشییع جنازه جهان پهلوان هم هیچ وقت از یادم نمی‌رود. از میدان شوش تا شاه‌عبدالعظیم شهرری جمعیت آمده بود.

آیا برای اجرای برنامه به سایر کشورها دعوت شده‌اید؟

- برای اجرای برنامه به کشورهای فرانسه و چین رفتم. در المپیک یا میادین جهانی هنوز همراه ورزشکاران نرفته ام. تا به حال تقاضای همراهی نکردم، اما اگر مرا با خودشان ببرند بیشتر روحیه و انرژی می‌گیرند.

چه خوب بود که از سوی دوستان برای اینگونه مسابقات دعوت ‌می‌شدم. در مسابقه پیروزی و استقلال برای بیش از 100 هزار نفر در استادیوم آزادی خواندم. در ورزش یک چیزی به نام انسانیت وجود دارد. تاکنون کسی نگفته از شیرخدا که 50 سال کشتی مملکت را همراهی کرده، تقدیر شایسته‌ای کنیم. من کوچک‌ترین توقعی ندارم ولی باید به رسم جوانمردی به این مسائل اهمیت داد.

به نظر شما چرا خصلت پهلوانی و جوانمردی در قدیم بیشتر از الان بود؟

-در قدیم جوانمردی زیاد دیده می‌شد، مثلا می‌توانستی زن و بچه خود را به دوستت بسپاری و به مسافرت بروی. علتش را نمی‌دانم، باید در زورخانه به دنبال آن رفت. معتقدم جوانان باید مرام پهلوانی را یاد بگیرند. اسم ائمه(ع)، سادات، ابوالفضل(ع)، حضرت امیر(ع)، امام حسین(ع) و... زمانی که در گود زورخانه برده می‌شود با جوانمردی آن‌ها آشنا می‌شویم. گود زورخانه سرچشمه رسم‌های پهلوانی است. آقای حسین رضازاده ‌نام ابوالفضل(ع) را از زورخانه وام گرفت و توانست قهرمان جهان شود.

 تا‌کنون از سوی چه شخصیت کشوری مورد تقدیر قرار گرفته اید؟

- تنها کسی که در این مملکت پس از 55 سال از من تقدیر کرد، سرلشکر صالحی فرمانده کل ارتش بود. زمانی که برای اجرا به تربیت بدنی ارتش می‌رفتم، وی به همراه همکارانش در ورزش شرکت می‌کرد و بالاخره در اختتامیه پانزدهمین جشنواره فرهنگی ـ ورزشی ارتش که در خردادماه 86 برگزار شد، سرلشکر صالحی و علی مجد‌آرا از من تقدیر کردند. سردار مجید مشایخی هم در بسیج از من تقدیر کرده است. شهردار تهران آقای قالیباف که علاقه زیادی به ورزش و ساخت سالن‌های ورزشی دارد و برادر شهیدش هم ورزشکار بوده نیز از من تقدیر کرده است.

«عباس شیرخدا» در پایان ما را این‌گونه بدرقه می‌کند: هموطنان، جوانمردان، خبرنگاران، روزنامه‌نگاران، خدا یار و نگهدار شما باد

دیدن کل مصاحبه و عکسها در وبگاه فارس نیوز:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910525000251#sthash.QzCHk5Lw.dpuf

+ نوشته شده در  جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:1  توسط محسن  | 

فیلم کشتی زنده یاد اکبر یداللهی در مسابقات قهرمانی آسیا 1974 تهران

 در مورد این فیلم چند نکته را  ابتدا بگویم :

این فیلم در آرشیو شخصی استاد " هاشم قنبری " ملی پوش اسبق تیم فرنگی ایران و قهرمان و صاحب گردن آویز طلا در همان مسابقات آسیایی 1974 بود که ایشان لطف نمودند و نسخه ای از آن فیلم را در اختیار من قرار دادند .

" زنده یاد اکبر یداللهی"

چندی قبل فیلم مسابقه فینال کشتی استاد قنبری را پخش کردم و این فیلم هم مثل فیلم قبلی برای اولین بار است که پخش می شود و تا حالا هیچ جایی دیده نشده است .

شما با مراجعه به شبکه جهانی یوتیوب و در قسمت آپلود های من به نشانی ذیل می توانید این فیلم را ببینید:

گزارشگر این مسابقه استاد " عطاالله بهمنش  " بهترین گزارشگر تاریخ کشتی ایران هستند و به زیبایی این دیدار را روایت می کنند.

فرمت فیلم بصورت رنگی است دقت شود زمان  این مسابقات مربوط به 41 سال قبل  است ولی از چنان کیفیت و وضوحی بر خوردار است که گویی تازه از آن فیلمبرداری شده است.

این فیلمبرداری نشان از اهمیت این مسابقات در رژیم گذشته است ناگفته نماند مجموعه ورزشی آزادی برای همین مسابقات ساخته شد.

نمایی از فیلم مسابقه اکبر یداللهی :

حریف یداللهی یک کشتی گیر اهل کشور کره است با نام  " کیونگ سو چیوی " که دوبنده قرمز پوشیده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 2:30  توسط محسن  | 

توضیحی در مورد قتل زنده یاد اکبر یداللهی

چند ماه قبل پستی بر روی خروجی وبلاگ قرار دادم با این عنوان :

" اکبر یداللهی گمشده ای در تاریخ کشتی "

در آن راجع به ماحرای قتل زنده یاد اکبر یداللهی صحبت کرده بودم و از اینک پس از حدود سی - چهل سال هنوز هیچ اثری از قاتلین وی در دست نیست.

علاوه بر وبلاگ این پست را بر روی صفحات اجتماعی نظیر فیس بوک و ... هم قرار دادم که متاسفانه واکنش های منفی هم به دنبال داشت. و عده ای از طرح این مساله که قتل وی منصوب به عوامل رژیم سابق هستند اظهار شکوه کرده بودند.

آنچه من از دوستان روانشاد اکبر یداللهی و همچنین کشتی گیران همدوره ایشان در مورد او شنیدم این بود که :

1 - زنده یاد یداللهی هیچ گونه فعالیتی در جریانات انقلاب 57 ایران نداشته است لذا فرض هر گونه ترور و یا اقدام سیاسی بر علیه وی بی توجیه است.

2 - بنابر گفته اساتید و پیشکسوتان  اشخاصی که به دنبال قتل وی بوده اند از مقامات رده بالای نظامی و همچنین افراد با نفوذ در دربار رژیم سابق بوده اند که بنابر دلایل شخصی و خانوادگی با شادروان یداللهی خصومت داشته اند ( نحوه قتل اکبر یداللهی کاملا به وضوح این عمل را تایید می کند : عده ای به خانه او می ریزند و یداللهی و همسر و فرزند او را به به درون وان حمام خانه می فکنند و با وصل جریان برق آنها را می کشند )

3 - عدم تمایل پلیس برای کشف و پیگیری این موضوع نشان دهنده این است که عده ای با نفوذ - پلیس و مقامات قضایی آن دوران را از این کار بر حذر کرده اند.

4 - عدم بازتاب این قضیه در مطبوعات :

اکبر یداللهی دارنده مدال طلای آسیا و چندین دوره قهرمانی ایران و همچنین چندین مدال از تورنمنت های خارجی بود - اسم او در فهرست مدال آوران کشتی ایران آمده است اما موقع قتل وی هیچ یک از رسانه ها و مطبوعات از کشته شدن او صحبت نکردند که این نشان می دهد دستگاه حاکمه در پی رسانه ای شدن این اتفاق نبوده است.

به هر جهت این تنها مطالبی است که فعلا تا به این لحظه به دست من رسیده است اگر خوانندگان توضیح یا مطلبی در این باره دارند در صورت تمایل می توانند برای وبلاگ کشتی اصفهان بفرستند.

در خاتمه سه عکس از سالتوهای بی نقص و زیبای زنده یاد " اکبر یداللهی " کشتی گیر فقید و فرنگی کار اسطوره ای وزن 62 کیلو گرم تیم ملی ایران را قرار می دهم همچنین در پست بعدی فیلم کشتی او در مسابقات فهرمانی آسیا - 1974 تهران که موفق شد طلای آن مسابقات را تصاحب کند در اختیار دوستان قرار می دهم .

سالتو یی که دیگر کمتر زده می شود :

" یداللهی حریف را بیش از یک متر به سمت بالا لیفت کرده است "

 

 

شگرد اکبر یداللهی سالتو عقب بود و در این فن بی رقیب بود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 2:1  توسط محسن  | 

ایوان یاریگین کشتی گیر روس که برای ضربه کردن آفریده شده بود

 

ایوان یاریگین - کشتی آزاد(شوروی)

 

ایوان یاریگین (به روسی: Ива́н Яры́гин) (متولد ۷ نوامبر ۱۹۴۸ در کمروفسکایا - درگذشتهٔ ۱۱ اکتبر ۱۹۹۷) کشتی‌گیر آزادکار و مربی کشتی اهل شوروی بود. وی دو مدال طلای المپیک (۱۹۷۲ مونیخ و ۱۹۷۶ مونترآل)، یک مدال طلای قهرمانی جهان (۱۹۷۳ تهران) و سه طلا و دو نقره قهرمانی اروپا را در وزن ۱۰۰ کیلوگرم دریافت کرد.

ایوان یاریگین در سال ۱۹۴۸ در خانواده ای پرجمعیت در روستای سیبریای منطقه کراسنویارسک روسیه متولد شد. نخستین بار او به مدرسه کشتی وی.‌ای.‌چارکوف رفت تا فنون کشتی را فراگیرد. از سال ۱۹۶۶ زیرنظر دیمیتری میندیا شویلی به تمرین پرداخت و خیلی زود مدارج ترقی را پیمود. او در سال ۱۹۷۰ در مسابقات کشتی فدراسیون روسیه به مقام قهرمانی رسید و سپس همین مقام را در رقابت های کشتی آزاد قهرمانی اتحاد جماهیر شوروی تکرار کرد تا به عضویت تیم ملی درآید.

در ۲۲ سالگی در مسابقات اروپا در برلین حضور یافت ولی با شکست در برابر احمد آییک از ترکیه به مدال نقره وزن ۱۰۰ کیلوگرم رضایت داد. دو سال بعد او در اروپا با ۵ پیروزی ضربه فنی و یک پیروزی امتیازی صاحب گردن آویز طلا شد. اوج اقتدار یاریگین در بازیهای المپیک سال ۱۹۷۲ مونیخ به نمایش درآمد، جایی که او در ۷ دقیقه و ۲۰ ثانیه ۷ حریف خود را ضربه فنی نمود.

در وزن ۱۰۰ کیلوگرم ۱۷ کشتی‌گیر حضور داشتند که یاریگین با قرعه شماره ۳، ابتدا برونویو تزلر از سوییس را ضربه فنی کرد و سپس پشت گرد باچ مان از آلمان شرقی، هری گریس از کانادا، ابوالفضل انوری از ایران، ایناچی پانایت رومانیایی، بایان مونخ مغول و ژوزف کاستاری از مجارستان را به تشک دوخت تا صاحب گردن آویز طلا شود. یاریگین در رقابت‌های جهانی تهران در سال ۱۹۷۳ هم حضوری درخشان داشت و پس از ۴ پیروزی با ضربه فنی و یک پیورزی با امتیاز به مدال طلای وزن۱۰۰ کیلوگرم دست یافت. او در سال‌های ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ در رقابت‌های جهانی شرکت نکرد و به جای او ولادیمیر گلوتکین پیراهن تیم ملی شوروی را پوشید، اما از رقابتهای اروپایی سال های ۷۴، ۷۵ و ۷۶ به ۲ مدال طلا و یک نقره رسید.

برای حضور موفق در المپیک ۱۹۷۶ مونترال، یک بار دیگر به تلاش تحسین برانگیز دست زد، او با جدیت تمرین می کرد،‌۱۰۰ متر را در ۵/۱۱ ثانیه می دوید و روزانه ۵۲ کیلومتر را می‌پیمود. در وزن ۱۰۰ کیلوگرم المپیک مونترال، ۱۵ کشتی‌گیر حضور داشتند که یاریگین با قدرتی مثال زدنی با پنج پیروزی دومین طلای المپیک خود را تصاحب نمود. پس از کسب دومین طلای المپیک، یاریگین هیچگاه در رقابت های جهانی و المپیک حضور نیافت ولی چهار بار در سال های ۷۶، ۷۷، ۷۹ و ۸۰ در جام جهانی شرکت کرد و به ۴ مدال طلا دست یافت.

یاریگین در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ با اقتدار بی‌نظیری قهرمان مسابقات شد. او ۷ کشتی گرفت و هر ۷ رقیب خود را ضربه فنی کرد و فقط ۷ دقیقه و۲۰ ثانیه روی تشک حضور داشت! در حالی‌که در آن زمان وقت هر کشتی ۹ دقیقه بود یاریگین به طور میانگین فقط یک دقیقه برای ضربه کردن هر یک از رقبای خود زمان احتیاج داشت!

او طی سال های ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۲ مربی تیم ملی کشتی شوروی بود و به افتخارات فراوانی دست یافت. از سال ۱۹۹۳ تا ۹۷ هم رئیس فدراسیون کشتی روسیه و عضو هیأت رئیسه فیلا بود.

یاریگین در سال ۱۹۹۷ در یک سانحهٔ رانندگی درگذشت و پس از آن زمستان هر سال یک تورنمنت بین‌المللی کشتی به نام او شهر کراسنویارسک برگزار می‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 0:46  توسط محسن  | 

تشک های کشتی اصفهان و باکتری ها و قارچ ها و ...

با سلام

یک مقاله علمی - پزشکی چند ماه قبل در مجله دانشکده پزشکی اصفهان منتشر گردید. با عنوان :

آلودگی درماتوفیتی تشک های کشتی

نویسندگان مقاله (دکتر شهلا شادزی - دکتر بهروز عطایی - دکتر دانشمند و نخودیان) در این مقاله نتایج مطالعات و نمونه برداری هایی را که از تشک های کشتی اصفهان به عمل آورده اند را منتشر کرده اند.

انواع قارچهای موجود - مقایسه آلودگی سالن های کشتی تهویه دار و بدون تهویه - نتایج آرمایشگاهی نمونه گیری های به عمل آمده و ... از جمله اهداف این تحقیق است که در قالب یک مقاله علمی منتشر شده است.

نمونه گیری از سالن های کشتی اصفهان در تابستان 1391 انجام شده است و مقاله هم در تاریخ 1393/08/20 منتشر شده است.

هفت باشگاه کشتی اصفهان در این تحقیق مورد مطالعه و نمونه برداری قرار گرفته اند و نتایج آلودگی و نوع قارچها بصورت جداولی تهیه و تنظیم شده اند.

در ادامه اصل این مقاله را که به فرمت نوشتاری PDF می باشد را در اختیار علاقمندان قرار می دهم تا اگر دوستان بخواهند استفاده کنند راحت تر و در دسترس تر باشد :

متن کامل مقاله بصورت PDF :

download

آدرس اینترنتی مقاله در مجله پزشکی دانشگاه اصفهان :

 http://jims.mui.ac.ir/index.php/jims/article/view/3728

   

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ساعت 0:56  توسط محسن  | 

گفتگو با هاشم قنبری قهرمان بازی های آسیایی 1974 تهران

 

مصاحبه وب سایت پایگاه خبری تحلیلی کشتی ایران و جهان با استاد هاشم قنبری :

مزد زحمت های مرا ندادند

 هاشم قنبری را قدیمی های کشتی به خوبی می شناسند. او یکی از بهترین های کشتی فرنگی کشورمان در دهه50 بود ، که اخلاق و رفتار نیک او زبانزد خاص وعام است. قنبری هنوز هم عاشق کشتی است و با علاقه ای وصف ناشدنی، علی رغم درد پا و مشکلات دیگر،در اصفهان، کشتی گیران علاقه مند را  آموزش می دهند تا  با لطف او کشتی در شهر ادب و فرهنگ همچنان جریان داشته باشد. این پیشکسوت ارزنده کشتی،  41 سال پیش مدال طلای بازی های آسیایی 1974 تهران را در وزن 74  کیلو از آن خود کرد تا نام او در تالار افتخارات کشتی فرنگی ایران ثبت شود.  متن صحبت های هاشم قنبری را با پایگاه خبری تحلیلی کشتی ایران و جهان  در ذیل بخوانید.

با تشویق برادرم کشتی گیر شدم

مهر 1324 در منطقه مزلقان شهرستان ساوه به دنیا آمدم.  بعدها به تهران آمدم ومدت ها در این شهر هم کشتی گرفتم و هم فعالیت عادی زندگی را دنبال می کردم.  ما در خیایان مرتضوی تهران زندگی می کردیم. برادرم محمود،که چند سال از من بزرگتر بود ، دوست داشت که من کشتی گیر شوم و با تشویق او در باشگاه فردوسی کشتی را شروع کردم. مربی ما منصور تبریزی بود که یکی از بهترین مربیان کشتی ایران در آن روزها بود.

 برای تهران و اصفهان کشتی گرفتم

من بعد از مدتها کشتی کرفتن در تهران، به اصفهان رفتم و در آنجا هم زیر نظر مربی ام کشتی قهرمانی را به صورت جدی ادامه دادام. آن روزها کشتی اصفهان در کشور برای خودش نام و آوازه ای داشت. اگر دوران قهرمانی خودم را بخواهم تقسیم کنم باید بگویم  از سال 48 تا51 برای تهران کشتی گرفتم و از سال 51 تا سال 57 به عنوان نماینده اصفهان روی تشک مسابقه رفتم.

منصور تبریزی گفت:  کشتی فرنگی را ادامه بده

در باشگاه کشتی ما ، مدعیان و کشتی گیران بسیار خوبی  حضور داشتند. از جمله دلاورانی مانند.منصور برزگر، فریدون عزیزی، اکبر میرزایی، احمد محمدی، داریوش دست آرا  همه از بهترین های کشتی بوند. من در اوایل آزادکار بودم  اما  چون با منصور برزگر در یک وزن کشتی می گرفتیم و هردو  هم از کشتی گیران خوب بودیم ،با تشویق مربی امان آقای  منصور تبریزی فرنگی کار شدم. منصور تبریزی به من گفت  چون شما و برزگر هر دو در  وزن 74 کیلو کشتی می گیرید  تو برو  کشتی فرنگی  را ادامه بده و برزگر در کشتی آزاد بماند.

خودم را اصفهانی می دانم

اگرچه در اصفهان به دنیا نیامدم اما بیشترین سال های عمرم را در اصفهان گذراندم و با مردم این شهر زندگی کرده ام ، آنها به من لطف زیادی دارند و باید بگویم خودم را  اصفهانی می دانم.

در بازی های آسیایی تهران، بهترین نتیجه را گرفتیم

سال 1974 بازی های آسیایی درتهران برگزار شد و تیم کشتی فرنگی ما بهترین نتیجه را گرفت. و 8 مدال طلا و یک نقره به دست آورد.  به لطف خدا درآن  مسابقات من هم مدال طلا گرفتم. در تورنمنت های بین المللی مصر و مراکش  هم به مقام دوم دست یافتم. از سال 1348 تا سال 1357 نیز در مسابقات کشوری روی سکو رفتم .

در مجموع 8 مقام قهرمانی؛یک نایب قهرمانی و یک مدال برنز کشور را در طول آن سال ها به دست آوردم.

آن زمان کشتی گرفتن سخت بود!

در زمان کشتی گرفتن بسیار سخت بود. هم تعداد شرکت کننده ها بیشتر بود و هم کشتی ها 4روز طول می کشید. استقبال هم از کشتی در آن دوران بیشتر از امروز بود.

  طلای بازی های آسیایی، شیرین بود

بهترین خاطره من از دوران کشتی من ،قهرمان در بازیهای آسیایی 1974 تهران  است که در وزن 74 کیلوگرم توانستم با پیروزی بر حریفان خودم مدال طلا را به دست بیاورم  .

مرگ همسر وفرزندم تلخ ترین خاطره زندگی من است

تلخ ترین خاطره ام  مرگ خانواده ام  در سانحه رانندگی بود. اوایل انقلاب در اثر یک تصادف رانندگی همسرم،سه فرزندم، خواهر و فرزند خواهرم از دنیا رفتند که تاثیر بدی بر زندگی من گذاشت و پس از آن از نظر روحی در شرایط بسیار بدی قرار گرفتم.

پس از آن واقعه ، دوباره ازدواج کردم و در حال حاضر یک پسر دارم که در آلمان زندگی می کند و دخترانم نیز در اصفهان ساکن هستند.


9-صفر عقب بودم،10-9 برنده شدم!

 در بازی های آسیایی برابر حریف کره ای 9-صفر عقب بودم ، روی تشک حواسم پرت بود  و نمی دانم چگونه شد که  9 امتیاز از دست دادم ، همه  دیگر فکر می کردند که بازنده شوم . وقت استراحت مربی تیم ملی آقای  ناصر گیوه چی  مرا راهنمایی کرد و به او گفتم  سعی می کنم بهتر کشتی بگیرم که در نهایت در وقت دوم به هر  زحمتی که شد اورا شکست دادم و 10 امتیاز گرفتم تا کشتی 10-9 به سود من تمام شود.

 کشتی اصفهان  رونق گذشته را ندارد

در اصفهان همیشه  رئیس تربیت بدنی با  رئیس هیئت کشتی را  عوض  می کنند،در حال حاضر  در شهرمان رئیس هیئت نداریم و هیچ توجهی نیز به کشتی نمی شود.حتی کشتی اصفهان با وجود آن همه کارخانه مهم در استان، در جذب اسپانسر ضعیف عمل کرده است. رسول جزینی که از خانواده کشتی است  ،عضو شورای شهر اصفهان است  اما او نیز تاکنون هیچ کاری برای کشتی اصفهان نکرده است.

 فقط به فوتبال توجه می شود!

مسئولان ما زیاد  به کشتی توجه نمی کنند  و بیشترین توجه به فوتبال است این همه سال برای اصفهان کشتی  گرفتم  و از جیب خودم خرج کردم  اما مزد زحمات مرا ندادند. بیش از 4 سال است که در باشگاه تختی مشغول تمرین هستم  اما تاکنون حتی یه ریال به ما نداده اند،.  فقط زمانی که آقای طالقانی رئیس فدراسیون کشتی بود ، پیگیری کرد و نامه ای از تهران به اداره تربیت بدنی اصفهان آمد ، سپس مرا به شهرداری معرفی کردند تا قطعه زمینی به من بدهند. نمی دانم چه شد که نامه بعد ها ناپدید شد.

 رسول خادم را باید حمایت کنیم.

رسول خادم فرد زحمتکشی است و در این مدت تلاش های زیادی برای رشد کشتی کرده است. وظیفه ما است تا از وی حمایت کنیم تا او بتواند بدون دغدغه کار کند.

با بیشتر قدیمی ها ارتباط دارم

با دوستان قدیمی کشتی و هم تیمی های خودم هنوز هم ارتباط دارم و گاهی با تماس تلفنی جویای احول هم می شویم. بهرام مشتاقی، نظافت دوست و دیگر دوستان خوبم همیشه با من در تماس هستند.

********************************

با تشکر فراوان از دوستان بابت اطلاع رسانی و همچنین از وب سایت پایگاه خبری تحلیلی کشتی ایران و جهان بابت این مصاحبه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 11:21  توسط محسن  | 

یادداشت محمدعلی سپانلو درباره تختی پس از 25 سال منتشر شد

 
  

این شاعر و نویسنده سرشناس، سال 1368 یادداشتی درباره تختی، برای نشر نقره فرستاد. اما این انتشاراتی که کتاب " زنان بدون مردان" شهرنوش پارسی پور را منتشر کرده بود، توسط برخی افراد لباس شخصی تخریب و به آتش کشیده شد.
انتشاراتی منحل شد و یادداشت سپانلو هم هرگز منتشر نشد تا امروز که بعد از 25 سال آن را می خوانید. جالب اینکه سپانلو در نوجوانی کشتی گیر بوده است .

" محمد علی سپانلو "

«کمی بعد از المپیک ملبورن، به سال 1956 که در آن تختی نخستین مدال طلای المپیک خود را برای ایران بدست آورد، یک مسابقه دوجانبه کشتی میان ایران و شوروی در تهران انجام شد. در استادیوم ثریای آن روزگار، ورزشگاه کوچک بدون سقف، در هوای سرد تختی برابر آلبول پدیده تازه روس‌ها قرار گرفت. گارد تختی باز بود، برخلاف معمول زیاد به جلو خم نمی‌شد، حتی پای راستش را کمی پیش می‌گذاشت که هدف خوبی برای زیرگیری بود، اما تختی به خاطر قدرت «لنگ‌کاری» خود می‌دانست که هیچ‌کس در جهان جرات ندارد به پای راست او حمله برد. چند ثانیه بعد تختی خود حمله کرد، «یک ‌خم» را از بالای ران حریف گرفت و با قامت صاف او را از جا کند، به روی سینه کشید و چرخاند و خاکش کرد.

از آن به بعد را ما جوجه‌ کشتی‌گیران پانزده - شانزده‌ ساله آن روزگار می‌دانستیم: تختی «کنده یک ‌چاک» خواهد کشید، «سگک» خواهد نشست، رکاب خواهد زد، کت راست حریف را خواهد کشید و او «نیم‌تیغ» می‌شود، سپس نوبت کت چپ و «پل‌شکن» است و چند ثانیه بعد پشت حریف به خاک خواهد رسید. اما یک چیز عجیب رخ داد: برای نخستین بار کشتی‌گیر در مقابل سگک تختی مقاومت کرد و نیم‌تیغ نشد. گرچه مسابقه را با امتیاز باخت، اما اتفاق نادری رخ داده بود. آلبول را فقط علیه تختی ساخته بودند و او در بازی‌های جهانی به جایی نمی‌رسید. اندکی بعد روس‌ها ترجیح دادند کولایف را به جای آلبول بیاورند، که گرچه مغلوب می‌شد، ولی دست‌کم دومی جهان را به دست می‌آورد.

و ما تختی را نگاه می‌کردیم، سال‌ها و سال‌ها، از تمرین با عباس زندی در سالن مدرسه دارالفنون تا مسابقه در حیاط مدرسه روی تشک‌های چهارگوش و کهنه که حاشیه آن آسفالت خشک و خطرناک بود، از باشگاه محله خانی‌آباد تا کشتی‌های فراموش‌نشدنی در سالن سرپوشیده خیابان ورزش و میدان‌های جهانی و کسب مدال‌های طلای قهرمانی جهان در تهران (1957)، منچستر (1961)، یوکوهاما (1964) و ...

اما در این اثنا تختی در مبارزه دیگری هم درگیر شده بود یا شاید بهتر باشد بگوییم مبارزه دیگری علیه تختی درگرفته‌ بود. به سال 1340، ظهور قهرمان آرام و کم‌حرف در تشکیلات جبهه ملی معارضه‌ای آشکار با دستگاه حکومت به شمار می‌رفت. دستگاهی که به سنت دولت‌های ایران عادت کرده بود ورزشکاران را مرهون و تقریباً چاکر خویش بداند. تا وقتی در گوشه ‌کنار هستی و ناشناس‌مانده‌ای کسی کاری به کارت ندارد، حتی اگر غُر بزنی و مخالف‌خوانی کنی، ولی آنگاه که قهرمان نامدار جهان و محبوب توده مردمی و حاضر نیستی موفقیت‌های خود را مدیون الطاف بزرگان قوم بدانی، یعنی باج به حکومت ندهی و آن را نستایی دیگر مدعی هستی؛ مدعی خطرناکی که می‌تواند همچون یک الگو بر جوانان اثر نهد و اینک ورزشکاری نه به رسم روزگار بلکه به شیوه‌ای بسیار کهن حامی محله‌های شهر و مردم بی‌پناه می‌شد و نیروی خود را در خدمت عدالت قرار می‌داد. شهر تهران چنین احساسی داشت. در حوالی دهه چهل زلزله سختی در بوئین‌زهرا روی داد. تختی داوطلب جمع‌آوری کمک‌های مردمی شد. مردم آنچنان به ندای پهلوان حامی خویش پاسخ دادند که کمک‌ها و تبلیغات دولت نمودی نکرد.

اینک برای پهلوان نوبت امتحان رسید. عطا بهمنش، مفسر بی‌نظیر ورزش، در رادیو از تختی پرسید: «برای مردمی که دوستت دارند چه پیغامی داری؟» او به جای آنکه در مقدمه سخنش از ترقیات کشور و رهنمودهای شاه حرف بزند فقط پاسخ داد: «من به مردم تعظیم می‌کنم.» مدتی بعد، در سالن سرپوشیده خیابان ورزش، یک روز، در حضور یکی از شاهپور‌ها مسابقه بود. تختی وارد شد و مردم که انگار صاحب مجلس اوست بپا خاستند و برایش هورا کشیدند. تختی، آرام و سربه‌زیر، بی‌آنکه قهرمان‌بازی دربیاورد، به راستی رو به مردم تعظیم کرد. آن مقام جایگاه‌نشین دید که تختی به چه کسی احترام می‌گذارد.

هرچه بیشتر حکومت او را می‌راند، تنگ‌تر در آغوش مردم جای می‌گرفت. او دیگر نه متعلق به محله‌ای یا شهری، بلکه پهلوان یک ملت شده بود. ما جوانان آن روزگار نمی‌دانستیم چرا او را جور دیگری دوست می‌داریم. با آنکه کشتی حبیبی از او تماشایی‌تر بود و بعد‌ها موحد فنی‌تر کار می‌کرد، اما تختی جوهر کمیاب و تخمین‌ناپذیری بود، چیزی نرم، اما رخنه‌ناپذیر که چون از چهارگوش تشک‌های مندرس کشتی آن زمان به عرصه گسترده اجتماع می‌رسید، بالا‌تر از المپیک‌ها و مدال‌ها و بیرون از جدول ارزش‌های روز قرار می‌گرفت. افسانه رستم و پوریای ولی و فتیان قدیم را زنده می‌کرد. ترکیبی از معصومیت و قدرت بود که در چشم ملت می‌نشست، معصومیتی که بر قدرت حاکم است، قدرتی نیالوده و آرمانی که هنوز در چهره کودکانه و چشم ‌پاک این مرد زندگی می‌کند.

و حکومت کمر به حذف او می‌بست: برای کسی که در مسابقات داخلی حتی از او یک خاک بگیرد مخفیانه جایزه می‌گذاشتند و در خارج از کشور، در جنگ اعصابی که همپای گذشت زمان و فرسودگی جسم علیه او به ‌راه می‌انداختند، هرگاه باخت، برخی از ورزش روز، آشکارا جشن گرفتند. پهلوان دیگر جوان نبود، اما ملت او را جوان و زنده نگاه می‌داشت. آیا لازم است بگویم که سرگذشت این مرد نیازی به قهرمان‌بازی و شهیدسازی ندارد؟ که معلوم نیست (و چه اهمیتی دارد؟) که او را کشته باشند که مردم اسطوره او را ساختند و اسطوره کشتنی نیست.

تمام مقالاتی که بر پایه قتل تختی نوشته شده دستخوش احساسات هستند. آن‌ها ندانستند که مهم زندگی او بود، نه مرگش، که او در زندگی‌اش شهادتی بزرگ را مردانه پذیرفته بود پس چه تعجب که پهلوان در زندگی عادی شکست بخورد؟ آخر اسطوره که نمی‌تواند ازدواج کند. شاید نقطه ضعف رستم نیز از همین‌گونه بود. آری زندگی ساده تختی نیازی به این خاصه‌خرجی‌ها ندارد (گرچه تکرار‌ همان زندگی ساده بسیار مشکل است)، حتی نیازی به اینکه نامش را بر استادیوم بگذارند ندارد. اما بهتر است آرمان پهلوانی و اخلاق انسانی او را که بی‌ادعا و آرام برای ملت و سرزمینش زحمت می‌کشید در نگاه نسل جوان تعالی دهند که وجود تختی به خودی‌ خود و بدون هیچ ارتباطی با دولت‌ها ثابت می‌کند که ملت ایران وجود دارد، کلیتی است با آرمان‌ها و اخلاق و ارزش‌های ویژه.

نگاه صاف و مهربان این مرد مقدس بر ما دوخته و چهره او، که در خاطره ملی جوان و خندان باقی مانده، در شمار جاودان‌ها و ایزدان این سرزمین مقدس بر صخره‌های سنگی ما حک شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ساعت 16:23  توسط محسن  | 

چهل و هفتمین سالگرد درگذشت آقا تختی ... فراموش نکنیم!

 

بوریس کولایف اهل شهر کی یف بود و با داشتن نیرویی خارق العادۀ معروف بود.
تختی می گوید: در فیستوال ورشو من به کولایف اهل شوروی باختم، ورشو اولین مسابقۀ و اولین شکست من در وزن هفتم از شوروی ها بود؛ به عقیدۀ من کولایف لایق ترین کشتی گیر شوروی ها است.

شبی که در المپیک 1956 ملبورن، غلامرضا و بوریس با هم روبرو شدند، تختی دید که دست های کولایف باند پیچی شدۀ است. انگشت های کولایف زخمی شدۀ بود و محل زخم چرک گذاشتۀ بود. تختی در تمام مدتی که با او سرشاخ بود بر نقطۀ زخم او دست ننهاد تا کولایف اذیت نشود و باعث درد او نشود. در پایان مسابقۀ کولایف دستش را به مربیش نشان داد و به سوی تختی اشارۀ کرد و گفت که در تمام مدت مسابقۀ یک بار دستش را با دستم آشنا نکرد و بعد روی تختی بوسید کاری که هیچکس به یاد ندارد که روس ها در صحنۀ مسابقات کردۀ باشد.

کولایف دربارۀ این نبرد چنین می گوید:

هیچ ممکن نبود، انگار او را به تشک دوختۀ بودند. نمی توانستم پایش را از تشک جدا کنم، اما او دو پایم را از قوزک گرفت، دست هایش را بالا برد و من را از جا کند و در خاک نشاند و.... من چنین کشتی گیری را هرگز در عمرم ندیده ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ساعت 22:13  توسط محسن  | 

حمله به مسجد و تخریب میراث فرهنگی در اصفهان

 

مقاله ویژه وبلاگی برای کشتی اصفهان _

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با سلام خدمت دوستان و همراهان عزیز

آخرین مقاله ای که نوشتم ماهها قبل بود و مدت ها چیزی ننوشته بودم !!

مقالاتی که من عمدتا می نویسم ورزشی هستند و بیشتر حول مسایل کشتی اصفهان میگردند اما این مقاله با مقالات قبلی من متفاوت است . می خواهم در آن از دردی صحبت کنم که واقعا تلخ است و مربوط به جامعه است . ادعا می کنیم یک جامعه متمدن و با فرهنگ غنی اسلامی داریم و در قرنی بسر می بریم که دیگر خرافات و موهومات جایی در آن ندارند و همگی انسان های فرهیخته ای هستیم . خود را شیعه مولا علی (ع) می دانیم و بر اصالت ایرانی خود افتخار می کنیم.

اما قضیه در اصل غیر از این است بعضی از مردم در جامعه امروزی چنان در خرافات و عقاید باطلشان غوطه ور هستند و بر ادامه اصول غلط خود پایبند هستند که حقیقت و قدرت تمیز خوب از بد را ندارند و فکر میکنند عقیده و نظرشان هم درست است و آن را به سایرین هم می خواهند تحمیل کنند.

چند وقت پیش در اینترنت داشتم گشت و گزار و جستجو می کردم که به مطلبی برخورد کردم که واقعا تلخ و تکان دهنده بود الان از ناراحتی چند روزی است  فکر من مشغول است .

عده ای به بهانه اینکه در کاشی کاری های " مسجد درب کوشک " اصفهان از یک نماد استفاده شده به آن حمله کرده اند و کاشی کاری های مسجد درب کوشک را تخریب کرده اند.

آنها ادعا می کردند این نماد بدلیل اینکه با ستاره داود شبیه است یک نماد فراماسونی (شیطان پرستی) است و باید این لکه ننگ از دامان مسجد پاک شود.

(ستاره داود که نماد رژیم غاصب اسراییل هم هست )

سپس با این طزر فکر و استنباط کاشی کاری های زیبای مسجد درب کوشک را تخریب کردند و از بین بردند به عکسهای زیر نگاه کنید  :

کاشی کاریهای زیبای مسجد درب کوشک قبل از تخریب !!

قبل از تخریب این کاغذها را روی نقوش چسبانیده بودند

 

به این صورت بود که افرادی حرمت مسجد را شکستند و کاشی کاری های آن را ازبین بردند.

من با این افراد هیچ صحبتی ندارم ولی فقط چند نکنه را یاد آور می شوم :

1 - ساخت مسجد درب کوشک به دوران صفویه باز می گردد و این نقوش و اسلیمی ها را من خودم در دیگر مساجد و اماکن مذهبی و آثار باستانی اصفهان و دیگر شهر ها دیده ام.

2 - مسجد یکی از موقوفات است من نمی دانم کسانی که اینکار را کردند به این قضیه واقف اند که به هیچ علت نمی توانند وقفیات را از بین ببرند . این کار آنها مانند اینست که قرانی را که وقف مسجد شده است را بدلیل زیبا بودن به آتش بکشند.

3 - در ورودی مسجد درب کوشک یک مجسمه شیر سنگی قدیمی است چرا آن را خراب نکردید آن بیشتر شبیه نماد بت پرستی و شیطان پرستی بود.

(شیر سنگی مسجد درب کوشک که شاید چند روز دیگر به بهانه بت پرستی با دینامیت منفجر شود)

سایت خبری تحلیلی رویش به نشانی ذبل این اقدام را پوشش کامل داده است .  دوستان می توانند بصورت کامل ببینند:

 www.rooyeshnews.com/esfahan/political/20872-3910526102558.html

 **************************

صحبت پایانی :

من نمی دانم نهاد رسیدگی و مسوول رسیدگی به امور مساجد فدیمی اصفهان کیست : سازمان اوقاف یا میراٍث فرهنگی فقط سریعتر اقدام کنند و این افراد را توجیه کنند و یا حداقل  از سطح مساجد جمع آوری کنند.

اگر علامت و نشانی به زعم شما اگر هم ماسونی بود دلیلی قانع کننده  نیست که حرمت مسجد را بشکنیم و با تیشه و یا غیره آن را تخریب کنیم. مسجد درب کوشک از قدیم الایام مهد اسلام پروری بوده و دانشمندان و صاحب نظران بزرگی تحویل داده است.

داعشی ها هم که مرد و زن مسلمان را امروزه با نام (دولت اسلامی عراق و شام ) سر می برند از ابتدا  با همین کارها شروع کرده اند و اکنون مسلمان می کشند.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم دی ۱۳۹۳ساعت 13:49  توسط محسن  | 

وبلاگ کشتی اصفهان 6 ساله شد

 

6 سال پیش در اولین شب زمستان (یلدا) با شما شزوع کردیم و همچنان با شماییم.

یا علی....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ساعت 17:25  توسط محسن  | 

پهلوانی به افتادگی است ...

 

شهید سرفراز اسلام " حاج حسین خرازی "

سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۶۹

وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ

"و هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده اند ، بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی داده می شوند."

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ساعت 1:16  توسط محسن  | 

زندگی ورزشی استاد منصور برزگر

 

نویسنده : مهدی رستم پور

به نقل از : BBC فارسی

منصور از سختکوش ترین کشتی گیران تاریخ ورزش ملی ایران است. از کودکی واهمه‌ای از انجام مشاغل سخت و سنگین نداشت. پنج ساله بود که پدرش از دنیا رفت و مدتی بعد نزد یکی از برادرانش به نام نعمت، تلاش برای معاش را به عنوان شاگرد آهنگری آغاز کرد.

پسر جسور خیابان عباسی تهران، گریزی از ترک تحصیل نداشت. مدتی در مکانیکی مشغول به کار شد و حتی زمانی که کشتی گیری مشهور شده بود، مجله دنیای ورزش با درج عکس و گزارش از فعالیت او در این شغل سنگین خبر داد.

برزگر مدتی هم در منطقه داودیه در فنرسازی کار کرد.

اما کسب درآمد مانع علاقمندی برزگر به کشتی نشد. خصوصا که علی و حسین (برادران بزرگترش) شیفته این ورزش بودند.

در هفده سالگی (۱۳۴۳) تمریناتش را زیر نظر منصور اینانلو از باشگاه البرز در خیابان سلسبیل آغاز کرد و سپس به باشگاه ایزد فردوسی رفت.

نام مربی اول منصور، منصور بود و مربی بعدی‌اش هم منصور نام داشت: منصور تبریزی استاد اصلی منصور برزگر در دوران شکوفایی‌اش بود.

برزگر بیست ساله بود که در انتخابی برای المپیک مکزیکوسیتی مغلوب عبدالله موحد شد.

او که آن موقع به استخدام سازمان آب در آمده بود تمریناتش را زیر نظر شادروان حاج عبدالحسین فعلی ادامه داد. در مسابقات ۱۳۴۸ مشهد، که رقابت های قهرمانی کشور برای نخستین بار در ۱۰ وزن جدید برگزار می شد، برزگر بالاتر از صحبت الله جعفری از کرمانشاه و محمد خادم (پدر امیر و رسول) از تیم میزبان روی سکوی نخست ۶۸ کیلوگرم ایستاد.

در رقابت‌های ۱۳۵۰ تهران هم در وزنی جدید دوباره قهرمان کشور شد. او در این رقابت ها محمدرضا طاهری را شکست داد. طاهری حریف همیشگی برزگر، بیش از ۱۰ بار در انتخابی‌ها و رقابت‌های مختلف به ستاره کشتی ایران باخت.

همان سال در مسابقات انتخابی تیم ملی برای مسابقات جهانی ۱۹۷۱ صوفیه در کمند محمد فرهنگدوست گرفتار شد اما به عنوان فرد ذخیره، در فهرست مسافران صوفیه قرار گرفت.

اما سال بعدش دیگر در ایران بی‌رقیب بود و با عضویت در تیم ملی عازم مونیخ شد. برزگر در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ که اولین تجربه جهانی‌اش بود عنوان پنجم را به دست آورد.

در مونیخ با ضربه فنی مقابل یوری گوسف از شوروی به پیروزی رسید ولی تساوی با میکلوش اوربانوویچ از مجارستان و شکست ضربه فنی مقابل آدولف زیگر آلمانی باعث شد دستش از رسیدن به مدال کوتاه بماند.


سال های اقتدار

(برزگر در اوج آمادگی بسر می برد )


در سال ۱۹۷۳ که قرار بود مسابقات جهانی در تهران برگزار شود، اغلب ملی پوشان اصلی در رقابت های قهرمانی کشور (اردیبهشت ۱۳۵۲) شرکت نکردند. اما منصور برزگر در بابل به روی تشک رفت و باز هم قهرمان ایران شد.

در رقابت های جهانی تهران در گام اول با پستچی سمج آلمانی سرشاخ شد. نبرد آدولف زیگر با برزگر از زیباترین کشتی‌هایی بود که در ورزشگاه رو باز نصیری به انجام رسید. آنها در مبارزه‌ای تمام عیار به تساوی ۵-۵ رسیدند و برزگر نتوانست انتقام مونیخ را بگیرد.

اما برتری چشمگیر برزگر بر سایر حریفان، بویژه پیروزی ۶-۴ در دیدار فوق العاده حساس مقابل روسلان آشور علی‌اف از شوروی، مدال طلا را نصیب کشتی گیر ۲۶ ساله ایران کرد.

یک سال بعد تیم اصلی ایران به صلاحدید مقامات سازمان ورزش ملزم به حضور در بازی‌های آسیایی تهران شد و به همین خاطر برزگر یک مدال جهانی را از دست داد. اما توانست مدال طلای بازی‌های آسیایی را به گردن بیاویزد.

    "در سال 1974 تیم اصلی ایران به صلاحدید مقامات سازمان ورزش ملزم به حضور در بازی‌های آسیایی تهران شد و به همین خاطر برزگر یک مدال جهانی را از دست داد. اما توانست مدال طلای بازی‌های آسیایی را به گردن بیاویزد."

برزگز در مسابقات جهانی ۱۹۷۵ مینسک، تنها مدال آور تیم ملی کشتی آزاد ایران بود. اگرچه مقاومتش زیر فشار فن سگک آشورعلی­‌اف درهم شکست و با ضربه فنی باخت، اما مدال نقره را به سینه زد تا تیم ملی ایران دست خالی به تهران برنگردد.

المپیک مونترال در پیش بود و برزگر حالا در ۲۹ سالگی برخلاف المپیک پیشین، تجارب فراوانی برای کسب مدال از رقابت های المپیک اندوخته بود.

مرد همیشه حاضر در مسابقات انتخابی، این بار در انتخابی های مونترال هم روی تشک رفت و بر بیژن زرافشانی از کرمانشاه چیره شد.


شرح یک کشتی داغ

در المپیک ۱۹۷۶ مونترال، مسابقه‌ای که تصور می‌شد فینال ۷۴ کیلوگرم باشد، روز بیست و هفتم جولای و در همان دور نخست برگزار شد. منصور برزگر از ایران و روسلان آشورعلی­‌اف از شوروی جنجالی‌ترین کشتی المپیک مونترال را برگزار کردند.

در سه دقیقه نخست، برزگر ۳-۰ پیش افتاد. در سه دقیقه بعدی رقیب روس دو امتیازش را جبران کرد. در ادامه نیز مانند اغلب کشتی‌های حساس در دوران قهرمانی برزگر، او در دقایق پایانی تحلیل رفت.

در سه دقیقه سرنوشت ساز، برزگر یک اخطار کم کاری گرفت و یک بار هم خاک شد تا ۴-۳ عقب بیافتد. سپس در پی سماجت آشورعلی­‌اف برای اجرای سگک، برزگر اعلام مصدومیت کرد.

نماینده ایران دقایقی روی تشک دراز کشید و پزشک ورزشگاه نیز بالای سرش بود. وقتی بلند شد تا به مسابقه ادامه دهد، بلافاصله با زیرگیری حریفش را خاک کرد تا مجددا نتیجه را به تساوی بکشاند.

در ادامه این مبارزه برزگر با گرفتن مچ پا و برهم زدن تعادل حریف او را نیم تیغ کرد و سپس خودش در خاک نشست. داوران امتیازی به کشتی گیر ایرانی ندادند. وقتی زنگ پایان این رقابت نفسگیر به صدا درآمد، دست آشورعلی‌اف با برتری ۶-۴ بالا رفت.

دکتر محمد توکل رییس وقت فدراسیون کشتی ایران اعتراض کتبی را با مبلغ تعیین شده فیلا به کمیته برگزاری مسابقات ارائه کرد. پس از ۲۴ ساعت، فدراسیون جهانی اعلام کرد فیلم مسابقه را بازبینی کرده و نتیجه مسابقه را به ۶-۶ تغییر داده. اما چون امتیاز اول را برزگر گرفته، او به عنوان برنده مسابقه معرفی شد.


نقره مونترال

برزگر در شب دوم مقابل یانچو پاولف به برتری ۱۱-۵ رسید. سه سال پیشتر در مسابقات جهانی تهران نیز ۷-۲ بر این کشتی گیر بلغارستانی غلبه کرده بود.

در سومین روز از رقابت ها در ۸:۴۹ دقیقه مقابل جوزپه اسپانولی از ایتالیا با ضربه فنی پیروز شد. در روز چهارم نیز پشت یارمو اوورمارک از فنلاند را در ۷:۴۵ دقیقه به تشک چسباند.

در پنجمین روز از رقابت های وزن ۷۴ کیلوگرم با فرد همپل از آلمان شرقی روبرو شد و اگرچه ۸ امتیاز از دست داد، اما ۲۴ امتیاز هم گرفت و پیروزمند، راهی دور بعد شد.

جیشیرو داته از ژاپن شگفتی ساز بزرگ رقابت‌های کشتی آزاد المپیک مونترال بود. او با برتری محسوس، در شش دقیقه برزگر را ضربه فنی کرد.

همین داته سال قبلش در مسابقات جهانی مینسک با ضربه فنی به برزگر و آشورعلی‌ایف باخته بود. در مونترال اما از هفت مرتبه‌ای که روی تشک رفت شش بار با ضربه فنی به پیروزی رسید. فقط استنلی دزیدزیک آمریکایی ضربه فنی نشد و با نتیجه ۱۰-۵ به داته باخت.

منصور برزگر مقابل دزیدزیک آمریکایی نیز ۱۱-۱ جلو افتاده بود که با تحلیل رفتن قوای جسمانی اش هفت امتیاز از دست داد و موقعی که زنگ پایان به صدا درآمد، دستش با پیروزی ۱۱-۸ بالا رفت.

نایب قهرمانی برزگر، تک مدال کشتی آزاد و فرنگی ایران از المپیک مونترال بود. او پس از بازگشت به ایران در مصاحبه با مجله کیهان ورزشی گفت غیر از محسن فرح وشی بقیه اعضای تیم ملی به درد کشتی نمی‌خورند. او برخی از کشتی‌گیران را هم به "کم غیرتی" متهم کرد.

حسین حصاری در پاسخ به او در شماره بعدی مجله دنیای ورزش نوشت: "اگر کشتی برزگر با دزیدزیک ۳۰ ثانیه دیگر ادامه پیدا می کرد، او که دچار تنگی نفس شده بود سه اخطاره می شد."

وقتی در سال های بعد سوخته سرایی دو نقره جهانی گرفت، محبی یک نقره و یک برنز را به گردن آویخت و سلیمانی هم طلای جهان را نصیب خود کرد، مشخص شد که برزگر در محاسباتش نسبت به آینده هم تیمی‌ها دچار خطا شده است.

منصور برزگر در مسابقات جهانی ۱۹۷۷ لوزان هم تنها مدال آور تیم ملی ایران بود. او در این رقابت‌ها هفت دوره کشتی گرفت و در دیدار پایانی اگرچه از استانلی دزیدزیک جلو بود، اما به تدریج دچار خستگی شد.

برزگر امتیازات متعددی را از دست داد اما چند ثانیه به پایان مسابقه هنوز ۸-۷ جلو بود. وقتی حریف آمریکایی سروگردن او را گرفت خیلی راحت تعادل خود را از دست داد، روی تشک افتاد و بلافاصله ضربه فنی شد. فیلم کامل این مسابقه در شبکه یوتیوب موجود است.

او پس از این رقابت‌ها در فینال نزدیک و نفسگیر جام آریامهر، بعد از برتری مقابل محمدحسین محبی رقیب جوان کرمانشاهی‌اش از دنیای قهرمانی خداحافظی کرد. به این ترتیب دوبنده‌ای که هفت سال قبل از محمد فرهنگدوست تحویل گرفته بود را به محبی سپرد.


جام های بین‌المللی

تورنمنت های بین‌المللی در دهه ۷۰ میلادی مانند امروز متنوع و پرتعداد نبودند. اما برزگر غیر از ناکامی در جام دان کولف، از تورنمنت‌های دیگر صندوقچه‌ای از مدال را گردآوری کرد:

کاپ تاتراس ۱۹۶۹ زاکوپان لهستان – طلا (۶۸ کیلو)

جام تفلیس ۱۹۷۱ گرجستان – برنز (۶۸ کیلو)

کاپ مدوید ۱۹۷۲ بلاروس – طلا (از اینجا به بعد، ۷۴ کیلو)

کاپ بخارست ۱۹۷۳ رومانی – طلا

کاپ آریامهر۱۳۵۲ تهران – طلا

کاپ بغداد ۱۹۷۴ در عراق – طلا

کاپ آریامهر ۱۳۵۳ تهران – طلا

کاپ فرایبورگ ۱۹۷۵ آلمان غربی – طلا

کاپ لایپزیک ۱۹۷۵ آلمان شرقی – طلا

کاپ آریامهر ۱۳۵۴ تهران – طلا

جام جهانی ۱۹۷۶ تولیدو – نقره

کاپ آریامهر ۱۳۵۵ تهران – طلا

جام آریامهر ۱۳۵۶ تهران – طلا


سه دهه سرمربیگری

پس از خداحافظی از کشتی بلافاصله جامه مربیگری را پوشید. مدتی کوتاه در ایزد فردوسی و سپس سال‌ها در پایگاه سازنده سازمان آب تهران به مربیگری پرداخت.

در مسابقات جهانی ۱۹۷۸ مکزیکوسیتی مربی تیم ملی بود. در پنج المپیک سئول، بارسلون، آتلانتا، سیدنی و آتن نیز هدایت تیم ملی را برعهده داشت.

البته در سئول تیم ملی را همراهی نکرد، زیرا ساعاتی قبل از اعزام به او گفته شد که نمی تواند عازم کره جنوبی شود.

گویا همزمان با جام تختی در بندرعباس و با دیدن کِشتی های حامل گندم، از سیاست‌های اقتصادی دولت وقت انتقاد کرده بود. یکی از مربیان تیم ملی کشتی فرنگی اظهارات او را به مقامات حراست تربیت بدنی منتقل کرده بود و همین کافی بود تا برزگر خط بخورد.

در آتلانتا نیز حاشیه‌های فراوانی پیرامون تیم ملی وجود داشت که اوج آن، اختلافات برزگر با عباس جدیدی بود. در المپیک آتن نیز میانه او با محمدرضا طالقانی رییس وقت فدراسیون کشتی به شدت شکراب شده بود که روی عملکرد ملی پوشان نیز تاثیر گذاشت.

برزگر بعد از رقابت‌های المپیک آتن گفت: "کسی تا به حال ندیده بود یک رییس فدراسیون خواهان زمین خوردن تیمش باشد".

در دوران سرمربیگری او اتفاقات تلخ و شیرین فراوانی برای تیم ملی کشتی آزاد ایران رخ داد. مثلا در مسابقات جهانی ۱۹۹۰ توکیو نتایج خوبی رقم خورد و از آن مهمتر، حاشیه ای پیرامون تیم ملی به وجود نیامد. همین وضعیت در چند تورنمنت دیگر از جمله مسابقات جهانی ۱۹۹۵ آتلانتا نیز تکرار شد.

    "منصور برزگر در سال ۱۳۸۸ که به دعوت وزارت نفت در برازجان مشغول آموزش کشتی بود، دچار پارگی روده شد. عمل جراحی را از سرگذراند و سپس به صورت اختصاصی با هواپیما به تهران منتقل شد. او در بیمارستان خاتم الانبیای تهران و با مراقبت های وِیژه از خطر مرگ گریخت."

در مسابقات جهانی ۱۹۹۱ وارنا وقتی والنتین یوردانف در وضعیت خاک، زانوی ترکان را به خطا کشید و داور سوت نزد، برزگر دوید وسط تشک و زانوی ترکان را آزاد کرد. همین باعث شد تا کارت قرمز بگیرد و از کنار تشک اخراج شود.

اکبر فلاح پس از کسب مدال طلا در مسابقات جهانی ۱۹۹۳ گفت در این موفقیت سهمی برای برزگر قائل نیست. فلاح یادآور شد که قبل از شروع رقابت‌ها برزگر به او گفته بود که اوت خواهد شد.

در مسابقات جهانی ۱۹۹۴ استانبول، شب وزن کشی برای اکبر فلاح و علی اکبرنژاد، تک کشتی انتخابی گذاشت و طبق معمول، آن دو از هم امتیازی نگرفتند. برزگر رای به انتخاب مجدد فلاح داد. اکبرنژاد دقایقی طولانی در سالن تمرین می‌گریست. فلاح در آن رقابت ها حذف شد.

در مسابقات جهانی ۲۰۰۶ گوانگ­ژو اگرچه نتایج ضعیف سال قبل در بوداپست جبران شد اما شکست ناباورانه حیدری مقابل روسلان شیخ­اوف (بلاروس) عملکرد خوب تیم ملی را تحت الشعاع قرار داد. همچنین برزگر محموداسماعیل پور را عامل شکست یزدانی مقابل ساجیدوف از روسیه معرفی کرد.

در مسابقات جهانی ۲۰۰۷ باکو که گام آخر برزگر در تیم های ملی بود، سمت مدیر فنی را برعهده داشت و حیدری هم سرمربی بود. اما تیم ملی نتوانست نتایج مطلوبی بگیرد.

بهترین نتیجه را سعید ابراهیمی کسب کرد که مربیان تیم ملی با انتخاب او موافق نبودند.

برزگر اکنون در ولنجک زندگی می‌کند و دو پسر و یک دختر دارد. هر دو پسرش کشتی گیر بودند و پسر بزرگترش مازیار، سال ۱۳۸۰ در همدان نایب قهرمان ۶۹ کیلوگرم ایران شد.

فعالیت اقتصادی برزگر در سال های اخیر ساختمان سازی بوده است.

سال ۱۳۸۸ که به دعوت وزارت نفت در برازجان مشغول آموزش کشتی بود، دچار پارگی روده شد. عمل جراحی را از سرگذراند و سپس به صورت اختصاصی با هواپیما به تهران منتقل شد. او در بیمارستان خاتم الانبیای تهران و با مراقبت های وِیژه از خطر مرگ گریخت.

برزگر که مدتی در چین به آموزش کشتی پرداخته بود، برای المپیک لندن مذاکراتی با فدراسیون کشتی ترکیه داشت تا هدایت این تیم را برعهده بگیرد اما توافق نهایی حاصل نشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ساعت 15:56  توسط محسن  | 

هاشم قنبری اسطوره تکرار نشدنی کشتی ایران

هاشم قنبری بزرگ مردی که در کشتی ایران یگانه است.

سلطان سوبلس و سالتوی ایران ... هیچ کشتی گیری از سوبلس ها و سالتوهای او در امان نبود ...

گردن کلفت ترین حریفان را جا کن می کرد و به پل می زد ... عکسی از سالتو های بی نظیر او را خدمت دوستان پیشکش می کنم تا شما هم از دیدن آن حظ کنید .

(اگر اشتباه نکرده باشم این عکس سالهای 52  تا 55  در سالن 17 شهریور اصفهان گرفته شده است)

سلامتی پهلوان هاشم قنبری بزرگ کشتی اصفهان صلوات 

" اللهم صل علی محمد وآل محمد "

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 23:35  توسط محسن  | 

بابک قربانی برای همیشه آزاد شد!!

 

وبلاگی برای کشتی اصفهان درگذشت " بابک قربانی " ملی پوش اسبق تیم فرنگی ایران را به جامعه کشتی تسلیت عرض می نماید .

روانش شاد و یادش گرامی.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۳ساعت 23:49  توسط محسن  | 

مطالب قدیمی‌تر